جنگ روایت‌ها؛ وقتی آشوب در رسانه متولد می‌شود

یادداشت؛

جنگ روایت‌ها؛ وقتی آشوب در رسانه متولد می‌شود

آنچه به‌نام «اعتراض معیشتی» یا «نارضایتی اجتماعی» در فضای عمومی بازنمایی می‌شود، محصول یک نبرد پیچیده و چندلایه رسانه‌ای است؛ نبردی که پیش از خیابان، در اتاق‌های فکر، پلتفرم‌ها و الگوریتم‌ها آغاز شده است.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «صبح زاگرس» عباس قنبری مدرس سواد رسانه ای گچساران در یادداشتی نوشت: بررسی سیر تحولات چهار دهه اخیر ایران اسلامی نشان می‌دهد هرگاه کشور در مسیر یک دستاورد راهبردی یا تثبیت قدرت ملی قرارگرفته، هم‌زمان موجی از بحران‌سازی رسانه‌ای نیز فعال‌شده است. این هم‌زمانی، تصادفی نیست. اعتراضات و اغتشاشات، برخلاف ظاهر ساده و احساسی خود، اغلب محصول یک فرآیند مهندسی‌شده هستند که نقطه آغاز آن نه کف خیابان، بلکه میدان رسانه است.

در الگوی جنگ‌های نوین، رسانه صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیست؛ بلکه میدان اصلی نبرد است. پیش از آن‌که فردی به خیابان بیاید، باید در ذهن او «بحران» ساخته شود. تکنیک «جابه‌جایی آگاهانه دستور کار رسانه‌ای» دقیقاً همین نقش را ایفا می‌کند. به‌محض وقوع یک موفقیت ملی؛ از پیشرفت‌های فضایی و علمی گرفته تا دستاوردهای دفاعی نیز جریان رسانه‌ای معاند با سیلی از اخبار منفی، روایت بحران را جایگزین روایت پیشرفت می‌کند. موفقیت حذف نمی‌شود، بلکه در ازدحام هیجان، ترس و خشم دفن می‌شود.

در این مرحله، چارچوب‌بندی تغییر می‌کند. روایت «ایرانِ پیش‌رونده علی‌رغم تحریم» به روایت «کشوری در آستانه فروپاشی داخلی» بدل می‌شود. حتی اگر خبر موفقیت باقی بماند، اثر روانی آن خنثی می‌شود. در مقابل، تصویر خشونت، اعتراض و درگیری، بدون نیاز به تحلیل، مستقیماً احساسات مخاطب را هدف می‌گیرد؛ احساسی که مانع تفکر و داوری دقیق می‌شود.

نقش شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌ها در این میان تعیین‌کننده است. پلتفرم‌ها به‌گونه‌ای طراحی‌شده‌اند که محتوای هیجانی و بحرانی را سریع‌تر و گسترده‌تر منتشر کنند. در چنین فضایی، اخبار جعلی، ویدئوهای تقطیع‌شده یا کاملاً ساختگی، با سرعتی فراتر از توان راستی‌آزمایی، ذهن مخاطب را اشباع می‌کند. کاربرِ فاقد سواد رسانه‌ای، در مواجهه با این حجم از محتوا، دچار این خطای ادراکی می‌شود که «همه‌چیز در حال فروپاشی است» و او نقشی در این روند ندارد.

در این نقطه، مأموریت اصلی سرویس‌های اطلاعاتی بیگانه آغاز می‌شود؛ اقناع مخاطب برای همراهی میدانی. خیابان، مرحله نهایی یک عملیات شناختی است؛ نه آغاز آن. ایالات‌متحده و رژیم صهیونیستی، با تکیه‌بر همین الگو، تلاش می‌کنند نارضایتی‌های واقعی یا القایی را به خشونت سازمان‌یافته پیوند بزنند؛ خشونتی که با کشته‌سازی، تخریب اموال عمومی و حمله به نیروهای امنیتی، احساس ناامنی را تعمیق کرده و زمینه فشارهای بعدی، حتی تهدید نظامی را فراهم می‌سازد.

تناقض آشکار میان گفتار و کردار این بازیگران، بخشی از همین جنگ روانی است. تکرار جمله «ما با مردم ایران هستیم» در رسانه‌های وابسته به رژیم صهیونیستی، نه از سر همدردی، بلکه یک تاکتیک فریبنده است. تجربه نشان داده این ژست‌های به‌ظاهر انسانی، اغلب پیش‌درآمد اقداماتی بوده که مستقیماً جان شهروندان عادی، نیروهای نظامی و امنیتی و حتی کودکان را هدف قرار داده است. هدف این گفتمان، القای شکاف میان «مردم» و «نظام» و ایجاد تردید در لحظات حساس تصمیم‌گیری ملی است؛ شکستی از درون، بدون نیاز به تهاجم گسترده.

در لایه‌ای پیشرفته‌تر، تمرکز هدفمند بر نمادسازی نیز به چشم می‌خورد. برجسته‌سازی حضور زنان و دختران درصحنه‌های اعتراضی، انتخاب قاب‌های احساسی و قهرمان‌ساز و بازنشر ویدئوهای جعلی درباره درگیری با نیروهای امنیتی، بخشی از یک عملیات ترکیبی رسانه‌ای میدانی است. در عصر هوش مصنوعی، ساخت «واقعیت جعلی» دیگر کار پیچیده‌ای نیست. تصاویر آرشیوی، بازی‌های ویدئویی، صداگذاری و بازسازی چهره‌ها، همگی به خدمت القای حس بحران درمی‌آیند تا مرز میان حقیقت و جعل مخدوش شود.

نقطه‌ضعف اصلی در این نبرد، فقدان سواد رسانه‌ای است. مخاطبی که منبع را نمی‌شناسد، هیجان را جایگزین تحلیل می‌کند و ناخواسته به پیاده‌نظام جنگ شناختی دشمن بدل می‌شود؛ جنگی که سال‌ها برای آن سرمایه‌گذاری شده تا بدون سازمان‌دهی کلاسیک، فتنه تولید کند. در چنین شرایطی، تصویر بیش از واقعیت قضاوت می‌شود و احساسات بر منطق غلبه می‌کند؛ دقیقاً همان نقطه‌ای که دشمن روی آن سرمایه‌گذاری کرده است.

تجربه کشورهای منطقه نشان داده الگوی القای ناامنی فراگیر، مشروعیت‌بخشی به خشونت خیابانی و نمایش ناتوانی حاکمیت، مسیری آزموده‌شده است. تفاوت در اینجاست که ایران، به‌واسطه سرمایه اجتماعی و تجربه تاریخی خود، همچنان امکان خنثی‌سازی این سناریو را دارد؛ مشروط بر آن‌که میدان روایت را واگذار نکند.

راه‌حل، صرفاً برخورد انتظامی با فریب‌خوردگان کف خیابان نیست. مسئله اصلی، ریشه‌هاست؛ بسترهای رسانه‌ای رهاشده، سکوهایی که به اتاق عملیات دشمن بدل شده‌اند و خلأ روایتگری فعال از سوی رسانه‌های معتبر داخلی. رأفت اسلامی و فضای باز سیاسی زمانی معنا دارد که علیه امنیت ملی به ابزار جنگ شناختی تبدیل نشود.

درنهایت، پرسش اصلی این نیست که اعتراض وجود دارد یا نه؛ بلکه این است که چه زمانی برجسته می‌شود، چه چیزی را می‌پوشاند و با چه هدفی پیش می‌رود. هوشیاری رسانه‌ای یعنی دیدن آنچه گفته نمی‌شود، تشخیص رقابت روایت‌ها و فهم این واقعیت که در عصر هوش مصنوعی، ناآگاهی رسانه‌ای، پرهزینه‌ترین تهدید امنیت ملی است. ارتقای سواد رسانه‌ای، حضور فعال در میدان روایت و بازتعریف مرز اعتراض، اغتشاش و خشونت و جنایت، امروز نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ انسجام و امنیت ملی است.

انتهای خبر/