گروه: گچساران خبر: 142007 / تاریخ انتشار : 1398/10/15 ساعت : 00:11

در سوگ سردار دلها

غمی که حکایت از رفتن پاسدار و نگهبانی دارد که اگر چه نمی دانستیم کی هست و نیست، کجا می رود و کی برمی گردد، اما زنده بود و چشم بر نگهبانی از این خاک، لحظه ای برنمی داشت.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس،زیاد اتفاق افتاده است که پای روضه حضرت ابوالفضل علیه السلام نشسته باشیم و به شنیدن لحظه هایی که خیمه نشینان علاوه بر اینکه انتظار برگشتن علمدار با مشک پرآب را دارند، ترسی بر جسم و جانشان افتاده است که اگر خدای ناکرده اتفاقی برای حضرت بیفتد، غم از دست دادن عمو، برادر و رفیق از یک سو، بزرگتر از آن غم بی پناه گشتن و غم از دست دادن پاسداری می شود که علاوه بر شب بیداری و حفاظت از خیمه ها و ناموس حرم، پشتوانه ای برای سیدالشهداء علیه السلام است.

اگرچه با بودنش کسی به خود جرات  تعرض را نمی دهد،  اما اوج روضه لحظه ای ست که خبر شهادت علمدار کربلا باعث حزن و غمی می گردد و حرم را فرا می گیرد و از کوچک تا بزرگی که شهادت های مختلف دیده بودند، را در فقدانی عظیم فرو می برد.

 اینجای روضه عباس است که طاقت فرسا می شود،این دقیقا حس و حالی است که در این دو روز ایران را فراگرفته و از پیر و جوان، زن و مرد، مسلمان و غیر مسلمان و شیعه و سنی را در ماتم فرو برده است.

ایران و ایرانی که با شهید و شهادت از جنگ هشت ساله گرفته و نبردهای این چند ساله اخیر و  ترورهای ناجوانمردانه بیگانه نیست، با این خبر و این شهادت، غمی بزرگ و جانسوزی که تا مغز و استخوان را می سوزاند را بر دوش احساس می کند.

غمی که حکایت از رفتن پاسدار و نگهبانی دارد که اگر چه نمی دانستیم کی هست و نیست، کجا می رود و کی برمی گردد، اما زنده بود و چشم بر نگهبانی از این خاک، لحظه ای برنمی داشت.

و اینچنین با لمس این فضا، دیگر تلاشی برای درک حس و حال اهالی خیمه ها را در روضه عباس نداریم.

مصطفی جوزانی

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.