گروه: اخبار استان خبر: 133302 / تاریخ انتشار : 1398/4/25 ساعت : 00:06

جزئیات کلاهبرداری ملی پوش سابق از داود سیدعباسی

ماجرای کلاهبردای یکی از ستاره های ملی پوش فوتبال ایران از رفیق و هم تیمی خود در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 به جنجالی ترین سوژه روز فوتبال ایران تبدیل شد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس "ورزش سه"، این ماجرا به قدری عجیب بود که با گذشت سال ها هنوز هم تبعات و صداهای زیادی از آن شنیده می شود به خصوص از جانب طرفی که به عنوان کلاهبردار باعث شد تا منزل مادر داود سیدعباسی ستاره سابق تیم ملی و سرخابی ها در مزایده بانک قرار بگیرد.


داود سیدعباسی که روزهای بسیار سختی را تجربه می کرد با بیان این که تنها به خاطر رفاقت و باز کردن گره ای از مشکلات دوست صمیمی اش زیر بار گرو گذاشتن سند ملک مادرش رفت اما ضربه بدی خورد در گفتگوی تلویزیونی که با اپلیکیشن "آنتن" داشت به باز کردن جزئیات ناگفته از این پرونده پرداخت، جایی که در مراسم ختم برادر مرحومش با مامورانی روبرو شد که حکم تخلیه منزل مادری اش را در دست داشتند. این گفتگوی جالب در عین حال تاسف آور را از دست ندهید.

 

*برویم سراغ یکی از جنجالی ترین اتفاقات فوتبال ایران، جایی که ماجرای کلاهبرداری ستاره فوتبال از رفیق خود نقل محافل شد و ...؟


تاریک ترین نقطه زندگی من در ورزش همان مقطعی بود که با این اتفاق روبرو شدم. ما برای این وارد ورزش می شویم که دوستی ها را گسترس بدهیم. وارد فوتبال می شویم چون فوتبال بخشی از زندگی ما هست و همه زندگی ما نیست. وارد شدیم که دوست پیدا کنیم و سال ها با آنها در ارتباط باشیم. من در همین مجموعه "ورزش سه" دوستانی دارم که بیش از 20 سال است با هم ارتباط داریم. هر موقع همدیگر را می بینیم رفتار قابل احترامی داریم و این رفتار و دیدار حال مان را خوب می کند. همیشه در زندگی خصوصی و ورزشی چنین نگاهی داشتم و در این بین دوستان زیادی پیدا کردم و همچنان هم دارم و اعتقادم این است باید در راه این رفاقت هرکاری از دست مان برمی آید انجام دهیم.

 

*اما گویا تجربه خوبی پیدا نکردی چون منزل مادرت از دست رفت؟


آن مقطع یکی از این به اصطلاح دوستان نزدیک کمکی از من خواست که برحسب رفاقت و اطمینان من سند منزل مادرم را در گروی بانک گذاشتم

 

*یعنی نگاه بدبینانه ای هم نبود؟


نه اصلا به هر حال برای دوست صمیمی ام این کار را می کردم.

 

*اجبار چطور؟


اجباری هم در کار نبود چون من دلی این کار را انجام دادم و می خواستم در عالم رفاقت گامی برای به اصطلاح دوست نزدیکم بردارم. شاید جالب باشد بدانید من آن روز اصلا تهران نبودم و در مشهد حضور داشتم. با یک تماس تلفنی و درخواستی که از من شد خانه مادرم را گروی بانک گذاشتم تا این وام واریز شود اما متاسفانه این اعتماد عواقب سنگینی برای من در پی داشت.

 

*از چه زمانی پی بردید که ماجرا غم انگیز شده است؟


از همان سال اول ماجرا من فهمیدم که یک قسط هم واریز نشده است. با این آدم صحبت می کردم و نگرانی ام را بروز می دادم اما ایشان مدام وعده می داد که جای نگرانی نیست، مگر من کلاهبردارم، مگر من اصلا چنین آدمی هستم و ... حتی یک پرداختی نداشت این وام و از همان جا بود که من نگران شدم و سه چهار سال درگیر این موضوع بودم.

 

در ادامه چه شد؟


در برهه ای هر روز اخطاریه و حکم می رفت درب منزل مادرم و کلی استرس به خانواده وارد می شد. همه این اخطاریه ها موجود است و هیچ وقت بدون سند نخواستم کسی را قضاوت کنم. آن جا بود که فهمیدم خانه مادرم شوخی شوخی به مزایده رفته است.

 

*عاقبت این منزل به کجا کشید؟


خودم منزل مادرم را خریدم. نباید بگویم اما واقعا این اتفاق افتاد و مجبور شدم منزل خودم را دوباره بخرم و وکیلم با کلی دوندگی این ملک را از بانک پس بگیرد و از مزایده خارج کند.

 

 

* برحسب این که خودت خواستی ضمانت کنی می توانستی جنبه حقوقی آن را پیگیری کنی؟


آن موقع نمی توانستم شکایتی داشته باشم چون باید اول دین به بانک را پرداخت می کردم. اول باید تسویه می کردم و بعد می رفتم شاکی می شدم. آن روز اتفاقا من یک جلسه ای هم با این آقا داشتم به همین خاطر وقتی خانه را از بانک خریدم با این آقا توافق کردیم که ظرف شش ماه این پول به حساب من برگردد اما از آن شش ماه الان چهار سال گذشته دریغ از یک ریال برگشت از آن دین.

 

* پیگیری هم کردی؟


از طریق وکلایم آقایان ارفعی و عاشوری اقدامات را انجام دادیم که جا دارد از آنها تشکر هم داشته باشم. اقدامات اولیه و حکم بدوی را گرفتیم. این جا که بحث پول نیست و بحث سوای پول است.


*پس ماجرا حیثیتی شد؟


بله چون حرف هایی نقل محافل شد که همه واقعیت ها را برعکس و بسیار بد جلوه می داد. من مانده بودم وسط حرف هایی که هر کس به هرکسی می گفت. آنها با دیدن من و شنیدن اصل ماجرا می گفتند ما چیز دیگری شنیدم. این ماجرا سوای از پول است و می خواهم که حق به حقدار برسد. این پرونده خدا را شکر به خوبی پیگیری شد و هفته قبل هم اولین حکم بدوی را گرفتم و تا آخر روال قانونی آن پیش خواهد رفت.

 

*یعنی حکم جلب و این اتفاقات؟


حالا روال قانون هر چه باشد همان خواهد شد اما امیدوارم که به حکم جلب کشیده نشود چون اصلا دوست ندارم شاهد این اتفاقات باشم حتی اگر برای کسی باشد که بدترین اتفاق ممکن را برای من رقم زده است.

 

* پس در راه رفاقت یک منزل مسکونی سوخت دادی؟


این یک مورد از این اتفاقات بود و چند مورد دیگر مشابه با آن هم در دنیای رفاقت داشتم.

 

*در مقطعی شایعه شد به خاطر حکم جلب تو این فرد قبل از برنامه کارشناسی سیما بازداشت شده است؟


من هم از طریق جراید خبر را شنیدم و اصلا به من ارتباطی نداشت. اتفاقا خودم ناراحت شدم چون واقعا چهره فوتبال ما را مخدوش کرد.

 

*روی خود شما هم تاثیر گذاشته بود چون به قدری عصبی بودید که نمی شد با شما به این راحتی صحبت کرد؟


دوستان همه دیگر می دانند که ماجرای من و این آدم به چه نحوی پیش رفت. هر کس دیگر هم جای من بود همان قدر عصبی می شد چون اتفاق کوچکی نبود و پای آبرو و اعتبار یک خانواده و تمام دارایی آنها در میان بود. همین الان کسی هست که این کار را انجام بدهد و یک منزل را گرو بگذارد. باور کنید هیچ دوست و رفیقی این کار را انجام نمی دهد.

 

*دقیقا چه سالی بود؟


سال 1387 بود. اتفاقا باید بگویم که چند سالی من خیلی آرام بودم و عصبی نمی شدم.

 

*شنیدیم در مراسم ختم برادر مرحومت نیز اتفاقات پیرامون این کلاهبرداری رخ داد؟


غم انگیز بود. همان روزی که برادر من به رحمت خدا رفت و کلی آدم در منزل ما جمع شده بودند اخطاریه و احضاریه بانک توسط ماموران آمد در خانه ما. اصلا باور کردنی نبود و نمی توانستم خودم را ببخشم که چرا چنین حماقتی انجام دادم.

 

*به طرف دیگر ماجرا دسترسی داشتی؟


کم و بیش بله اما چه فایده! چون نه تاثیری داشت و نه این آقا برنامه ای برای پرداخت وام دریافتی داشت که بخواهد مشکل خانواده داغدار را حل کند.

 

*الان چند وقت است او را ندیدید؟


خیلی وقت است از او خبری ندارم و نمی دانم که اصلا چه وضعیتی دارد.

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.