یادداشت؛
پهلوی و توسعه با سرکوب؛ روایت فراموششده لُرها
بررسی تاریخی کهگیلویه و بویراحمد نشان میدهد رژیم پهلوی بهجای عدالت و توسعه، مناطق لُرنشین را با نگاه امنیتی، محرومسازی هدفمند و سرکوب خونین گجستان اداره میکرد.
حجتالاسلام قاسم انصاری در یادداشتی نوشت: در فضای مجازی یا گفتگوهای احساسی، سخنانی شنیده میشود که رژیم پهلوی را دورهای «طلایی» برای ایران یا حتی برای قوم شریف لُر معرفی میکند؛ سخنانی که بیش از آنکه بر مطالعه تاریخ استوار باشد، محصول ناآگاهی، تحریف و مقایسههای سطحی است. بهعنوان یک کارشناس علوم دینی و کسی که تاریخ را نه از منظر شعار، بلکه از زاویه عدالت و کرامت انسانی مینگرد، لازم میدانم نگاهی منصفانه به وضعیت استان کهگیلویه و بویراحمد در دوران پهلوی و پس از پیروزی انقلاب اسلامی داشته باشم.
استان کهگیلویه و بویراحمد در دوران پهلوی، نه یک استان «در حال توسعه»، بلکه منطقهای عمداً بهحاشیهراندهشده بود. ساختار حکومت پهلوی، بهویژه در مناطق عشایری و قومیتی، مبتنی بر بیاعتمادی، سرکوب و محرومسازی بود. قوم لُر، با پیشینهای از شجاعت، استقلالطلبی و دینداری، هیچگاه برای رژیم پهلوی «مطلوب» نبود؛ زیرا حاضر به تسلیم کامل در برابر سیاستهای مرکزگرایانه و تحقیرآمیز آنها نمیشد.
در دوره رضاخان، سیاست خلع سلاح عشایر با خشونت شدید اجرا شد. این اقدام نه برای امنیت مردم، بلکه برای شکستن ستون فقرات مقاومت عشایری بود. در دوران محمدرضا پهلوی نیز این نگاه امنیتی ادامه یافت. استان کهگیلویه و بویراحمد از ابتداییترین زیرساختها محروم بود؛ راههای ارتباطی، مراکز درمانی، آموزش رسمی و حتی آب آشامیدنی سالم، برای بسیاری از مناطق یک رؤیا محسوب میشد.
نکته مهم اینجاست که این محرومیتها «اتفاقی» نبود. رژیم پهلوی توسعه را نه بر اساس عدالت، بلکه بر اساس وفاداری سیاسی و نزدیکی به مرکز قدرت توزیع میکرد. استانهایی مانند کهگیلویه و بویراحمد که نه در محاسبات اقتصادی پهلوی جایگاهی داشتند و نه از نظر سیاسی «امن» تلقی میشدند، عمداً نادیده گرفته شدند. آیا میتوان این را پیشرفت نامید؟
با پیروزی انقلاب اسلامی، نگاه به مناطق محروم بهطور بنیادین تغییر کرد. انقلاب اسلامی برخاسته از گفتمانی بود که کرامت انسان، عدالت اجتماعی و توجه به مستضعفان را اصل میدانست. شاید انقلاب نتوانست همه مشکلات را یکشبه حل کند، اما جهتگیری آن کاملاً متفاوت بود. کهگیلویه و بویراحمد از «منطقهای فراموششده» به استانی دارای هویت، نمایندگی سیاسی، دانشگاه، جاده، سد، مراکز درمانی و شبکه گسترده آموزش تبدیل شد.
پس از انقلاب، هزاران کیلومتر راه روستایی در این استان ساخته شد، دانشگاهها و مراکز آموزش عالی تأسیس گردید، برق و گاز به دورافتادهترین روستاها رسید و دسترسی مردم به خدمات درمانی بهطور قابلتوجهی افزایش یافت. مهمتر از همه، مردم این استان از «رعیت» به «شهروند» تبدیل شدند؛ صاحب رأی، صاحب تریبون و صاحب نقش در تعیین سرنوشت خود است.
از منظر دینی، ملاک قضاوت درباره یک نظام، میزان عدالت، احترام به انسان و توجه به محرومان است. رژیم پهلوی اگر واقعاً خیرخواه مردم لُر بود، چرا تا آخرین روز حیاتش، این استان در فقر ساختاری باقی ماند؟
گجستان؛ سند خونین «توسعه» پهلوی در کهگیلویه و بویراحمد
اگر قرار باشد تنها یک تصویر واقعی از مواجهه رژیم پهلوی با مردم کهگیلویه و بویراحمد ارائه شود، آن تصویر بیتردید جنگ گجستان است؛ رویدادی که پرده از چهره واقعی «دولت مدرن» پهلوی برمیدارد. جنگ گجستان تقابل یک حکومت مستبد با مردمی بود که حاضر نشدند عزت، دین و هویت خود را بفروشند.
در دهه ۴۰ شمسی، زمانی که رژیم منحوس پهلوی مدعی «اصلاحات» و «نوسازی» بود، در منطقه گُجستان، بهجای مدرسه و درمانگاه، توپ و بمب و سرباز فرستاد. مردم این منطقه نه تجزیهطلب بودند، نه ضد پیشرفت؛ تنها خواستهشان حفظ کرامت، زمین، دین و سبک زندگیشان بود. اما برای رژیمی که توسعه را با سرکوب معنا میکرد، همین هم جرم نابخشودنی محسوب میشد.
آیا این همان حکومتی است که امروز برخی سادهانگارانه از آن بهعنوان «دوره ثبات و پیشرفت» یاد میکنند؟ اگر پهلوی دلسوز مردم لُر بود، چرا پاسخ ما را با گلوله داد؟
جنگ گجستان نشان داد که در قاموس پهلوی، قوم لُر نه شریک ایران، بلکه خطری بالقوه تلقی میشد.
نکته دردناکتر آن است که پس از این سرکوب خونین، هیچ برنامه عمرانی جدی برای جبران این جنایت اجرا نشد. نه زیرساختی، نه توسعهای و نه حتی عذرخواهی تاریخی؛ گجستان و مناطق اطرافش سالها در محرومیت مطلق رها شدند؛ گویی مجازات جمعی یک قوم، سیاست رسمی رژیم بود.
در مقابل، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همین مردمی که روزی با گلوله پاسخ گرفته بودند، صاحب تریبون، نماینده، مدیر و تصمیمساز شدند. امروز اگر جوان کهگیلویه و بویراحمدی در دانشگاه تحصیل میکند، اگر جاده، سد، برق، گاز و خدمات عمومی هرچند ناکافی وجود دارد، نتیجه تغییر همین نگاه است.
جوانان عزیز! تاریخ را نه از زبان مزدوران، رسانههای معاند و دروغپرداز و ... بلکه از خاک خودمان، خون مظلومان و حافظه رنجکشیده زاگرس بخوانید. رژیمی که برای حفظ قدرتش، روستا بمباران میکند، هرگز نمیتوانست آیندهای روشن برای ایران یا قوم لُر بسازد.
جوانان عزیز! تاریخ را نباید با تصاویر رنگی و روایتهای احساسی قضاوت کرد. پهلویها نه دل در گرو ایران داشتند و نه اعتقادی به عزت اقوام، انقلاب اسلامی با همه کاستیها، صدای مناطق محروم را به رسمیت شناخت و مسیر دیدهشدن را هموار کرد. نقد منصفانه دولتها در جمهوری اسلامی لازم است، اما تطهیر رژیمی که اساسش بر تحقیر، وابستگی و بیعدالتی بود، نه آگاهی و نه انصاف است.