پرواز ملکوتی دلاور لودابی  بر دوش‌های استوار

تشییع باشکوه شهید مجیدی دلاور بی‌ادعای مرز

پرواز ملکوتی دلاور لودابی بر دوش‌های استوار

هوای یاسوج، این شهر کوهپایه‌ای محاصره شده با بوی سروهای سبز و نم‌باران، امروز بوی دیگری می‌داد.بوی برگ‌های کهنه شهیدپروری،بوی عشق تازه شکفته و بوی دلتنگی مردم مهربانی که یک بار دیگر، برادر خود را برای سفر ابدی بدرقه می‌کردند.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «صبح زاگرس»؛ پیکر مطهر شهید مجیدی مهر؛ آن دلاور بی‌ادعای دیار مرزبان بانه به آغوش میهن و زادگاهش بازگشته بود. اما این بازگشت، آغاز بدرقه‌ای بزرگ‌تر بود.

از نخستین ساعات صبح، خیابان‌های یاسوج رنگ و بویی دیگر گرفته بود. مردم با چشمانی نمناک و دل های مالامال از غرور و حسرت، از هر کوی و برزن به سوی محل استقرار پیکر شهید روانه شدند. گویی کوه‌های تنومند دنا نیز امروز قامت خود را خم کرده بودند تا عزیر گمشده‌شان را نظاره‌گر باشند.

ملاقات پس از انتظار

پیکر شهید، در میان انبوه جمعیت، بر روی دستان مردان محکم و چهره‌های برافروخته از عشق، تاب می‌خورد. پرچم مقدس ایران، مانند پرده‌ای از آتش و خون، تابلویی باشکوه بر گرد تابوت ایجاد کرده بود. نگاه‌های مردم، از پیرزنانی با چادرهای محلی تا جوانانی با مشت‌های گره کرده، همه بر یک نقطه متمرکز بود: پیکر آن جوانی که برای حفظ این خاک، جوانی‌اش را در برف‌ها و سنگلاخ‌های مرزی دفن کرده بود. صداى زمزمه ذکرلبیک یا خامنه ای  و لا اله الا الله، چونان نجواى هماهنگ دل‌هاى یک ملت، فضا را آکنده بود.

رژه اشک و ایثار

دستۀ تشییع، رودی خروشان از انسان‌هایی شد که دل‌هایشان در سینه برای شهید می‌تپید. پیرمردی با دستان لرزان بر تابوت می‌کوبید و فریاد می‌زد: «آفرین بر غیرتت، پسر!»کودکی بر دوش پدر، دسته‌گلی را به سوی تابوت دراز کرده بود. مادری با چشمانی اشک‌بار، انگار پسر خود را بدرقه می‌کرد. حضور گسترده اقوام مختلف استان، با لباس‌های محلی رنگارنگ، صحنه‌ای چشمنواز و متحد خلق کرده بود؛ وحدتی که شهید برای آن جان داده بود.

هیئت‌های مذهبی با نوحه‌های پرشور و سوزناک خود، بر عمق فاجعه و عظمت این شهادت صحه می‌گذاشتند. صدای سنج و طبل، نه صدای شادی، که ضربان‌های قلب جمعیتی بود که در سوگ فرزند دلاور خود می‌کوبید.

خداحافظی در سکوتی پراحساس

در لحظه انتقال پیکر به آمبولانس، برای چند ثانیه، سکوتی عمیق و پراحساس بر جمعیت حاکم شد. فقط صدای وزوز پروانه‌ها و هقهق گریه‌های حبس شده به گوش می‌رسید. این سکوت، بلندترین فریاد عظمت شهید بود. سپس، فریاد "شهید نمیمیرد" دوباره از گلوهای خسته اما پرطنین بیرون جست و آسمان یاسوج را شکافت.

تشییع پیکر شهید  مجیدی مهر؛ تجلی عینی پیوند ناگسستنی ملت با شهیدان بود. اینجا، در میدان هفت تیر یاسوج، مردم نه برای فردی غریب، که برای عزیزترین عضو خانواده خود اشک می‌ریختند و فریاد می‌زدند. آنها اثبات کردند که شهید، زنده‌ترین حضور در میان آنهاست و یاد و راهش، تا همیشه، بر دوش‌های استوار این مردم شهیدپرور و بر بلندای کوه‌های دنا استوار خواهد ماند. این تصویر، روایتی ماندگار از شهادت و ملت است که در خاک پاک یاسوج حک شد.