فصل‌سیاه‌تاریخ رضاخان؛ قتل‌عام عشایر و بمباران هوایی مردم!

تاریخ را فراموش نکنیم؛

فصل‌سیاه‌تاریخ رضاخان؛ قتل‌عام عشایر و بمباران هوایی مردم!

خلع سلاح عشایر توسط ارتش رضاخان تنها یک عملیات نظامی نبود؛ بلکه به یک فاجعه انسانی تبدیل شد که با خشونت و بی‌رحمی تمام همراه بود. این حادثه یکی از سیاه‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران را رقم زد.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی«صبح‌زاگرس» در دل کوه‌های سترگ زاگرس، زیر آسمان آبی و در میان طبیعت بکر، سیاه‌چادرهای عشایر قوم لر همچون نگین‌هایی سیاه بر دامنه‌های سبز می‌درخشیدند.

 زندگی ساده و صلح‌آمیزی که قرن‌ها بر پایه کوچ، دامداری و احترام به طبیعت استوار بود؛ اما در دوره‌هایی از حکومت پهلوی، این آرامش با خشونتِ نظامیِ بی‌سابقه‌ای درهم شکست.

روزهای تاریک پهلوی در صحنه تاریخ

تصویر آن روزهای تاریک، صحنه‌هایی از یورش ناگهانی نیروهای نظامی مجهز به توپ، تانک و مسلسل‌های سنگین به دامنه‌های زاگرس است.

 صدای رعدآسای توپ‌ها آرامش کوهستان را می‌شکست و دود و آتش، جایگزین دود آرام هیزم‌های پخت‌وپز می‌شد؛ مردان و زنان بی‌سلاح که تنها سلاحشان، عشق به سرزمین و آزادگی بود، در برابر حمله‌ای سازمان‌یافته قرار گرفتند؛ سیاه‌چادرها که نماد زندگی و پناهگاه خانواده‌ها بودند بر سر ساکنانشان فرو می‌ریختند.

خواسته اصلی بسیاری از عشایر، سهمی عادلانه از منابع ملی و احترام به شیوه زندگی و فرهنگشان بود؛ فریادشان این بود: «ما هم باید از نفت سرزمینمان بهره ببریم.» اما پاسخ دولت مرکزی در آن مقطع، نه گفت‌وگو که گلوله و سرکوب بود. این رویکرد، زخم‌های عمیق تاریخی و احساس محرومیت و بی‌عدالتی را در حافظه جمعی این مناطق باقی گذاشت.

حال امروز، پس از گذشت دهه‌ها، گاه شعارهایی از سوی برخی جریان‌ها شنیده می‌شود که گویی آن صفحات خونین تاریخ را نادیده می‌گیرند و از یاد برده اند. 

برای بسیاری از مردم مناطق عشایری و اقوام ایرانی، این شعارها نه تنها احترام‌آمیز نیست، بلکه یادآور روزهایی است که حقوق اولیه انسانیشان نقض شد؛پرسش اساسی این است؛ آیا می‌توان آن رنج‌ها و مقاومت‌ها را فراموش کرد؟ چگونه باید با این حافظه تاریخی روبرو شد تا هم دردها التیام یابد و هم عدالت و احترام متقابل، پایه روابط آینده قرار گیرد؟

تاریخ را فراموش نکنیم

جوانانی که امروزدانسته و یا ندانسته در دام برخی از مخلان امنیت گیر می افتند و شعار رضا شاده و جاوید شاه روحت شاد سر میدعند ، آیا از روزهایی که پردارن و مادران آنها توسط همین پهلوی های خائن به خاک و خون کشده شدند و جوان هایشان یکی پس از دیگری سر بریده میشدند، خبر دارند؟ تاریخ گواه همه چیز است ، پس به همین آسانی از یاد نبریم که این دودمان چه خیانت هایی بر این ملت وارد کرد.

حال این گزارش، روایتی از یک فصل دردناک تاریخی است که فهم آن، نیازمند نگاهی منصفانه و توجه به صدای تمامی طرف‌های درگیر است.

بازخوانی جنایات رضاخان دیکتاتور نشان می‌دهد که او نه تنها پدر ایران نوین نیست؛ بلکه بانی تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان، شدیدتر از آن چیزی است که پیش از او توسط سلاطین بی‌کفایت در جریان تحریف گفته می‌شود.

عشایر کهگیلویه و بویراحمد زیر ظلم و ستم دودمان پهلوی

این شاه دست‌نشانده پهلوی، در کهگیلویه و بویراحمد نیز دست به جنایت‌هایی زد و با همدستی انگلیسی‌ها ظلم‌های زیادی را به مردم این استان که در آن زمان عموماً عشایری بودند تحمیل می‌کرد و به بهانه نفت، عشایر این سرزمین را زیر چکمه‌های خونین خود گرفت وبا تحمیل جنگ تامرادی بر عشایر خوانین را کشتار کرد و با کشاندن آنها به تهران همه آنها را به‌پای چوبه دار فرستاد، هرچند که به آنها امان‌نامه داده بود.

کشتار فرماندهان رشید بویراحمدی و بختیاری و حتی کشتار فجیع عشایر قشقایی از جمله از اقدامات سرکوب‌گرایانه این شاه خائن به ملت بزرگ ایران بوده که در تاریخ هیچ‌وقت فراموش نخواهد شد.

دلاوری و همیشه در میدان بودن خصیصه ذاتی عشایر در طول تاریخ بوده و بدون تردید، تاریخ هر کدام از ایلات و قبایل عشایری ایران را ورق بزنیم، حکایت‌های بسیاری از ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی آنها قابل‌مشاهده است.

به همین دلیل رژیم پهلوی دشمن شماره یک خود را عشایر می‌دانست چرا که ظلم‌ستیزی، وطن‌پرستی و بیگانه‌ستیزی از خصیصه‌های اصلی عشایر بود و به همین جهت رضاخان از هیچ کاری برای ضربه به این قشر از جامعه و در کهگیلویه و بویراحمد فروگذاری نکرد، رضاخان بر این اعتقاد بود که قبایل چادرنشین، وحشیانی ناهنجار، غیرمولد و بی‌سواد هستند که در وضع طبیعی بَدوی باقی‌مانده‌اند و براین‌اساس به‌زور اسلحه به دنبال اسکان و کنترل هرچه بیشتر عشایر بود.

نبرد تنگ تامرادی؛ نبرد نان و خون و بلوط

نبرد «تنگ تامرادی» را می‌توان یکی از هولناک‌ترین و پرتلفات‌ترین جنگ داخلی ایران بین رضاشاه و عشایر بویراحمد دانست که به‌مانند دیگر امورات اجتماعی در روند روزمره زندگی کمتر به آن پرداخته شده است. 

باید به‌صراحت گفت که یکی از مسائلی که قطعاً در تصمیم انقلابی ملت ایران برای همراهی با امام و سرنگونی حکومت پهلوی نقش داشت خون‌هایی بود که توسط این رژیم پهلوی بر زمین ریخته شد؛ این موضوع فقط منحصر در دوران مبارزات انقلابی نیست، بلکه رضاشاه پایه‌گذار این حکومت علاقه وافری به کشت‌وکشتار و سرکوب مردم داشت که یکی از این جنایات در مواجهه با مردم لرنشین ازجمله در لرستان و کهگیلویه و بویراحمد و قسمت‌هایی از فارس بوده است.

وقتی عشایر بدون هیچ محاکمه ای ذبح شدند؟

داگلاس از پژوهشگران بریتانیایی در خاطرات خود از ایل قشقایی نیز سخنان یک پیرمرد دررابطه‌با رفتار ارتش شاهنشاهی با مردم را این‌گونه بیان می‌کند که پیرمرد گفته است: «در دوران سلطنت رضاشاه سروانی بود که در این منطقه خدمت می‌کرد او تعدادی توله‌سگ اصیل داشت که برحسب‌تصادف مادر آن‌ها مرده بود؛ سروان هر روز صبح سربازانی را به ده می‌فرستاد تا به‌زور مقدار دو لیتر شیر مادر برای توله‌سگ‌های او جمع کند، این افسر ارتش شاهنشاهی شیرگاو یا بز را برای تغذیه توله‌سگ‌های خود قبول نمی‌کرد و دستور داده بود که سربازان فقط شیر مادر جمع‌آوری کنند؛ سربازان هم در اجرای دستور سروان نظارت کامل می‌کردند که فریب زن‌های قشقایی را نخورند، به‌این‌ترتیب بود که سگ‌های سروان ماه‌های متوالی شیر مادران بچه‌های ما را می‌خوردند... و این همان چیزی است که ما هیچ‌وقت آن را فراموش نمی‌کنیم و هرگز آن را نمی‌بخشیم.»

دوره رضاشاه یا همان رضاخان میرپنج قزاق دوره جدیدی در برخورد حکومت مرکزی با ایالات و عشایر و گروه‌های قومی بود؛ دوران که این شاه دست‌نشانده غرب سعی می‌کرد با ازبین‌بردن قومیت‌ها را ایران را نوکر سرسپرده غرب کند که قحطی تحمیلی و باز ماندن عشایر از کوچ و کشتار آنها و ازبین‌بردن فرماندهان عشایر نشانه از این موضوع بوده است.

رژیم خائی که تفریحش کشتار مردم بود

رضاخان پایه‌گذار رژیم خائن پهلوی، با پوشیدن چکمه‌های خود و فشاردادن گلوی مردم آن‌ها را تنگنا قرار می‌داد و به نام مدرنیته و جهان توسعه، صدمات زیادی را به بدنه عشایر، مردم و حتی قومیت‌ها وارد کرد که نمونه بارز آن جنگ با عشایر جنوب کشور در منطقه‌ای به نام تنگ نامرادی بود. این دولت خائن پهلوی نشان داده بوده که تفریحش تنها کشتار مردم است.

اعدام دسته‌جمعی خوانین و حتی مبارزان عشایر از علی‌مردان خان بختیاری تا خوانین بویراحمد، حتی باتوجه‌به قسم‌نامه نوشته‌شده بین آن‌ها نمونه‌ای از خیانت‌ها این شاه پلید پهلوی به عشایر بود که نشان از خوی درندگی او را نشان می‌داد.

در کتب تاریخی باتوجه‌به جنایات پهلوی از جنایات رضاخان در قبال عشایر که برگرفته از صفحه ۴۷۱، جلد ۵ کتاب تاریخ بیست‌ساله ایران است؛ آمده است؛ در جلسه رسمی مجلس سال ۱۳۲۰ش. توسط یکی از نمایندگان مجلس چنین بیان شد: عشایر قشقایی و کهگیلویه و بختیاری نه‌تنها اموالشان غارت شده و از هستی ساقط شده است؛ بلکه دسته‌دسته از این طوایف را بدون محاکمه اعدام کرده‌اند!

محاکمه یک ایل، فقط برای ایستادن و مردانگی

تنها چندین دسته برادران کهگیلویه‌ای که به هیچ عنوانی در محاکم نظامی نتوانستند گناهی برای آنان پیدا کنند به نام قصد فرار کشتند.از طایفه بهمنی علاءالدینی کهگیلویه در یک روز ۹۷ نفر را کشتند که یک نفرشان ۱۳ساله بود.

چهارصد نفر از این طایفه را در اهواز حبس کردند و قریب سیصد نفر آن‌ها در زندان مردند یا نفله شدند.خوانین بویراحمد را با دادن وعده تأمین جان و سوگند به تهران آوردند و به‌عنوان اینکه علیه مملکت قیام کرده‌اند کشتند.

اینها همه نشانه‌هایی از این شاه مستبد و خائن در قابل عشایر است؛ ظلم‌ستیزی، وطن‌پرستی و بیگانه‌ستیزی خصیصه ذاتی عشایر در طول تاریخ بوده و بدون تردید، تاریخ هرکدام از ایلات و قبایل عشایری ایران را ورق بزنیم، حکایت‌های بسیاری از ظلم‌ستیزی و عدالت‌خواهی آن‌ها قابل‌مشاهده است. 

در همین راستا باید به برخی از خاطرات ایل عشایر و برخی از پژوهشگران این قوم در مورد خیانت‌های پهلوی اشاره کنیم؛ یک مورخ و پژوهشگر تاریخ عشایر در خاطرات خود آورده است: حفاظت از منافع دولت انگلیس در غارت نفت جنوب کشور، پشت پرده اصلی تمام جنگ‌های رضاشاه با عشایر جنوب بود.

زنده‌یاد عطا طاهری بویراحمدی نویسنده کتاب کوچ کوچ در خاطرات خود آورده است: پس از کشف نفت در ایران و تیزتر شدن دندان طمع استعمار پیر، دولت انگلیس عشایر را مانعی برای رسیدن به خواسته‌های استعماری خود می‌دید و بنابراین دولت دست‌نشانده رضاشاه برای راضی نگه‌داشتن اربابان انگلیسی خود در چپاول نفت جنوب کشور، دستور یکجانشینی و خلع سلاح عشایر را صادر کرد.

شکست رضاشاه از بویراحمد در جنگ تنگ تامرادی

وی تصریح کرده است: آن‌ها می‌خواستند هر قدرتی که منافع تجاری دولت انگلیس را تهدید می‌کند، از بین ببرند و براین‌اساس شاه، برخی سران ایلات جنوب را به دستور انگلیسی‌ها کشت و یا خلع سلاح و تخته‌قاپو و آزار و اذیت کرد. این اقدامات همه برای غارت نفت جنوب بود و به دستور انگلیسی‌ها انجام می‌گرفت.

طاهری در خاطرات خود آورده است: بنابراین رضاشاه جنگ «تنگ تامرادی» را در سال ۱۳۰۹ علیه عشایر بویراحمد پایه‌ریزی کرد تا این ایل جنگجو را تضعیف کند.

شیبانی: میرغضب شرکت نفت انگلیس بودیم

شاید بتوان پشت پرده این جنگ را از زبان سرلشکر شیبانی یکی از فرمانده پهلوی خائن که توسط وی محاکمه و زندانی شد دانست که گفته است؛ رضاشاه را مسبب اصلی به‌قتل‌رسیدن عده زیادی بی‌گناه در جنگ تامرادی می‌دانم، بهتر بشناسیم آنجا که به یکی از افسرانش می‌گوید: «دیدی این سوادکوهی نابکار (رضاشاه) چطور مارا فریب داد؟ این‌همه سرباز بی‌گناه کشته شدند، آن‌همه مردان دلیر بویراحمدی به گور رفتند برای اینکه کمپانی نفت، چند شاهی بیشتر به سهام‌داران خودپرداخت کند. ما فقط آلت دست مظلمه بودیم علیه ملت خودمان برای مساعدت به کمپانی نفت آن‌هم به قیمت خون جوانان معصوم این ملت، یعنی همان‌هایی که حقاً مالک واقعی این ثروت هستند.»

دست نشانده غرب و استعمار پیر بودیم!

وی در ادامه می‌گوید: «این نامردها ما را در حد یک میرغضب شرکت نفت سقوط دادند، من فکر می‌کنم که اگر ایران مستقیماً به دست یک دولت استعماری اداره می‌شد ممکن نبود چنین جنایت هولناکی صورت بگیرد. بیچاره ملت ایران که از این ماجرا خبر ندارند و شاید هم هرگز خبردار نشوند، من تا مدتی به اظهارات بویراحمدی‌ها مشکوک بودم؛ اما دیگر کوچک‌ترین شکی در صحت اظهاراتشان ندارم، از زمانی که از وجدان کار اطلاع پیدا کردم، دیگر خود را قادر نمی‌بینم در این سرزمین بمانم و به چشم افراد این ملت که فرزندانشان را برای حفظ منافع ناچیز شرکت نفت به کشتن دادم نگاه کنم.» (برگرفته از کتاب استانداران فارس)

حال امروز نباید صفحات سیاه تاریخ و خیانت های رزالت بار ددومان خائن پهلوی را از یاد برد، دودمانی که طی شش دهه حکمرانی بر ملت ستم کشیده ایران، به غیر از کشتار و زجر چیز دیگری را عاید این مردم نکرد و با کشتار بی رحامنه مردان و زنان بی دفاع عشایر نام نحس خودش را در تاریخ ماندگار ساخته است.

 

انتهای خبر/