کارنامه دو ساله الحاق به یاسوج؛
چرا مناطق الحاقی یاسوج در محرومیتِمضاعف رها شدهاند
بیش از ۳۱ ماه از تصویب الحاق ۹ منطقه پرجمعیت به شهر یاسوج میگذرد، اما ساکنان این مناطق نهتنها طعم توسعه را نچشیدهاند، بلکه با انبوهی از مشکلات جدیدتر و عمیقتر دست به گریباناند.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی«صبحزاگرس» هیئتوزیران در اردیبهشت ۱۴۰۲ باهدف ساماندهی، مناطق پرجمعیتی چون «مادوان سفلی»، «سرآبتاوه»، «مهریان» و «بلهزار» را به محدوده رسمی شهر یاسوج ملحق کرد. بااینحال، این الحاق در عمل بهجای بهبود کیفیت زندگی، منجر به تشدید محرومیت و نارضایتی شده است.
تراکم ۴۰ نفره کلاسهای درس
بارزترین مشکلات این مناطق عبارتند از فاجعه آموزشی و تراکم بیسابقه ۴۰ دانشآموز در هر کلاس درس در مناطق الحاقی، درحالیکه این عدد در مناطق مرکزی شهر بهطور متوسط ۲۵ نفر است.
از سویی دیگر فقدان زیرساخت در این مناطق مشهود است و معابر غیراستاندارد، نبود شبکه مناسب آبرسانی، برق و دسترسیهای بهداشتی در آن موج میزند.
معابر غیراستاندارد و فقدان زیرساختهای اولیه
مسئولان، فقدان زمین ناشی از واگذاریهای بیرویه درگذشته را دلیل اصلی عدم اجرای پروژههای توسعه عنوان میکنند؛ پاسخی که راهحلی برای حل مشکلات کنونی ارائه نمیدهد.
یکی از ساکنان منطقه مادوان سفلا، در گفتوگو با خبرنگار ما با اشاره به بحران آموزشی گفت:«وقتی در هر کلاس ۴۰ دانشآموز داریم، چگونه میتوان از کیفیت آموزش سخن گفت؟ اینجا نهتنها توسعه نیامده، که فاصلهمان با شهر بیشتر شده است.»
نتیجه الحاق مناطق پرجمعیت به یاسوج چیست
رشد جمعیت و مهاجرت بیرویه و جمعیت یاسوج در یک دهه گذشته از حدود ۱۳۰ هزار نفر به بیش از ۳۰۰ هزار نفر رسیده است؛ دلیل اصلی این رشد، مهاجرت گسترده از روستاها به حاشیه شهر به دلیل ارزانی زمین بوده است؛ مهاجرتی که بدون برنامهریزی زیرساختی صورت گرفته و امروز این مناطق را به کانون بحران تبدیل کرده است.
الحاق این مناطق بر کاغذ انجامشده، اما در عمل، ساکنان آن همچنان با تبعیض در توزیع امکانات و خدمات شهری مواجهاند؛ به نظر میرسد تا زمانی که مدیریت شهری و استانی، برنامه عملی و فوری برای رفع این محرومیت تدوین نکنند، این مناطق به کانون نارضایتی و بیعدالتی در قلب استان تبدیل خواهد شد.
چرخه معیوب توسعه در حاشیه یاسوج
حال امروز در حاشیه شهر یاسوج، حلقهای معیوب از «مشکل» و «پاسخی تکراری» دور میزند. مشکل، محرومیت شدید ساکنان ۹ منطقه الحاقی پس از ۳۱ ماه است و پاسخ مسئولان، گرداندن توپ زمینهای واگذارشده درگذشته به زمین یکدیگر و چشمدوزی به «طرح جامع شهری» است.
مردم؛ زندگی در محرومیت روزمره
امروز یکی از مشکلات این مناطق شبکه جمعآوری آبهای سطحی بوده که مهمترین معضل کنونی این مناطق است. روانآبهای فصل بارندگی، نهتنها رفتوآمد که زندگی ساکنان را بهکلی دشوار میکند.
مردم؛ زیر باران روانآبها و در محلههای بی‐معبر زندگی میکنیم
یکی از ساکنین منطقه سرآبتاوه، به مشکل بنیادیتر اشاره میکند و میگوید قطعهبندی بینظم زمین؛ به گفته وی، این بینظمی باعث شده در صورت ساختوساز، معابر بسیار تنگ و غیراستاندارد شکل بگیرد؛ کمبود شدید فضای سبز، ورزشی و رفاهی تصویر محرومیتی چندلایه را تکمیل میکند.
پاسخ مسئولان به اینهمه مشکل، یک کلمه بیشتر نیست؛ زمین
فتاح محمدی، معاون سیاسی استاندار کهگیلویه وبویراحمد وضعیت را ناشی از «واگذاری بیرویه زمینهای منابع طبیعی درگذشته» دانسته و گفت: «هیچ جایی برای ایجاد زیرساختهای رفاهی باقی نمانده.» وی از دستگاهها خواست تا دیگر اجازه هیچ واگذاری را ندهند.
در همین راستا عباس آروین، معاون شهرداری ناحیه سه نیز از آغاز عملیات احداث شبکه آبهای سطحی در مادوان سفلا و ایجاد فضای سبزخبر داد، اما اعتراف کرد مشکل اصلی همینجاست: «برای تقویت زیرساختهایی مانند فضای سبز، کمبود زمین وجود دارد
در همین راستا سید حامد داربام، مدیرکل دفتر فنی استانداری؛ نسخه نهایی را عملیاتی شدن طرح جامع شهری اعلام کرد و گفت اجرای آن نیازمند مساعدت وزارت راه و شهرسازی است.
تحلیل؛ بنبست مدیریتی یا فرافکنی
گروهی از کارشناسان شهری معتقدند، اگرچه مشکل کمبود زمین واقعی است، اما نمیتوان سالها تمام خدماترسانی را به بهانه انتظار برای «طرح جامع» متوقف کرد. راهحلهای میانی، مدیریت رواناب با روشهای نوین، تجدیدنظر در قطعهبندیهای موجود با همکاری مردم، و استفاده حداکثری از عرصههای موجود برای ایجاد فضاهای عمومی کوچکمقیاس، میتواند بخشی از رنج مردم را کاهش دهد، نه موکول کردن همهچیز به سفر وزیر و تصویب طرحی که تاریخ اجرایش نامعلوم است.
حاشیهنشینی در یاسوج؛ کابوس محرومیتی که طرحهای جامع درمانش میکنند؟
مسئله حاشیهنشینی در یاسوج، دیگر یک «مشکل فنی» ساده در حوزه خدماترسانی نیست. کارشناسان شهری و دادههای میدانی نشان میدهد که این معضل، پیامد یک چالش مدیریتی و برنامهریزی ریشهای است؛ چالشی که در آن برای سالها، منافع کوتاهمدت و واگذاریهای زمینبر اصول برنامهریزی جامع و توسعه پایدار شهری غلبه کرده است.
اگرچه مصوبه الحاق ۹ منطقه پرجمعیت در سال ۱۴۰۲، فرصت طلایی برای ساماندهی یکپارچه و عادلانه این پهنه شهری ایجاد کرد، اما این فرصت در عمل به چالش بزرگ فقدان زمین برخورد کرده است. نتیجه این بنبست، انحراف شدید شاخصهای کیفیت زندگی از استانداردهای ملی است: سرانه آموزشی باکلاسهای ۴۰ نفره بهجای ۲۵ نفر، سرانه فضای سبز نزدیک به صفر و فقدان زیرساختهای اولیه از آبهای سطحی تا معابر استاندارد.
تأکید مکرر مسئولان استانی و شهری بر لزوم اجرای فوری طرح جامع شهری و توقف کامل واگذاری زمینهای دولتی؛گویای یک واقعیت تلخ است: دولت محلی عملاً در زمینبازی بدون زمین، گیر افتاده است.
به نظر میرسد مدیریت شهری و استانی با دستان خالی از منابع زمینی، قدرت مانور برای جبران محرومیتهای تاریخی را ازدستداده است.
آینده در هالهای از ابهام
چشمانداز روشنی برای بهبود شرایط این مناطق وجود ندارد. نجات یاسوج از این کابوس محرومیت، دیگر صرفاً درگرو تلاش دستگاههای محلی نیست، بلکه کاملاً به میزان جدیت و همراهی مسئولان کشوری در تأمین منابع مالی، فنی و قانونی لازم برای عملیاتی سازی سریع طرح جامع شهری گرهخورده است.
بیزمینی، بیبرنامگی و انتظار برای طرح جامع
اگر این همراهی و عزم فرادستگاهی محقق نشود، چرخه معیوب «حاشیهنشینی - محرومیت - نارضایتی» نهتنها متوقف نخواهد شد، که با رشد جمعیت، تشدید نیز میشود. آنگاه «پایتخت طبیعت ایران» باید شاهد دوگانگی عمیق و خطرناکی باشد: توسعه در مرکز و محرومیت در حاشیه. گذر از این وضعیت، نیازمند پذیرش مسئولیتی تاریخی و حرکت جهادی برای بازپسگیری حق شهروندی برای همه ساکنان یاسوج است.
وضعیت کنونی، یک «بنبست مدیریتی کامل» را نشان میدهد. از یکسو، مردم مناطق الحاقی در یأس و ناامیدی روزگار میگذرانند و از سوی دیگر، دستگاههای اجرایی، حل مسئله را به یکدیگر و به طرحی در آینده موکول کردهاند. به نظر میرسد تنها با عزمی فرادستگاهی و اولویتگذاری واقعی بر مبنای نیاز فوری مردم، میتوان این دور باطل «مشکل-پاسخ تکراری» را شکست.
انتهای خبر/