printlogo


خفقان حاکم بر فضای هنر را با گوشت و استخوان لمس می کردیم/هیچ کس در دنیا سینمای ایران را نمی شناخت

کد خبر: 196793تاریخ: 1400/11/5 14:15
نویسنده و تهیه کننده تئاتر در گفتگو با صبح زاگرس:
خفقان حاکم بر فضای هنر را با گوشت و استخوان لمس می کردیم/هیچ کس در دنیا سینمای ایران را نمی شناخت
اسماعیل ابراهیمی کوشا گفت: در زمان پهلوی خفقان حاکم بر فضای هنر را با گوشت و استخوان لمس می کردیم و سینمای ایران جایگاهی در دنیا نداشت.

اسماعیل ابراهیمی کوشا نویسنده، تهیه کننده و بازیگر تئاتر ایران در گفتگو با صبح زاگرس در خصوص تببین دستاوردهای انقلاب در زمینه هنر و سینما قبل و بعد از انقلاب گفت: در زمان نوجوانی و تحصیل که حکومت پهلوی را درک کردم با گوشت و استخوان فقر را تجربه می کردیم و در وضعیت بسیار بغرنجی قرار داشتیم از لحاظ بهداشتی زیر صفر بودیم کسی به مناطق فقیر نشین تهران اهمیت نمی‌داد، سینما برای افراد کمتر برخوردار معنایی نداشت هنر جایگاه و رتبه ای نداشت تنها برای درباریان و خانواده‌های مرفه سینما و هنر و فیلم معنی داشت،  اکثر تهران و حتی شهرهایی که اکنون مرکز استان شده اند بوی از پیشرفت توسعه و آبادانی نبرده بودند.

 

این نویسنده افزود: وضعیت تحصیلی در مدارس نیز وضعیت خوبی نبود به گونه ای که دبیرستان ما که در تهران و پایتخت کشور بود از امکانات اولیه بی بهره بود. اما اکنون ببینید در دورترین نقاط یک شهر در دورترین نقطه جغرافیایی نیز مدارس برای تحصیل دانش آموزان با امکانات قابل قبول وجود دارد هر چند هنوز هم ضعف هایی در سیستم آموزشی هست.

 

ابراهیمی گفت: در زمینه ورزش میز در اوج محرومیت بودیم و اخلاق در ورزش معنایی نداشت به گونه ای که در یک مسابقه فوتبال از الفاظ رکیک و زننده‌ای به راحتی استفاده می شد. در کوچه و خیابان امنیت وجود نداشت و اعتیاد در بین اکثر جوان ها آزادانه موج می‌زد.

 

وی بیان کرد: سینمای آن زمان به اصطلاح سینمای روشنفکری بود برگرفته از کاباره ها و رقاصی ها و در واقع بی بند و باری ها بود هرچند فیلم های ارزشی هم ساخته می‌شد اما در لابلای این فیلم های پر زرق و برق جنسی گم می شد قبل از انقلاب هیچ یک از فیلم‌ها ایران در هیچ جشنواره ای حضور پیدا نکرده بود و جشنواره های بزرگ اصلا سینمای ایران را به حساب نمی آورند.

 

ابراهیمی کوشا  گفت: اگر از برکات انقلاب سخن به زبان می آورم به دلیل این است که از دل حادثه، فساد و فقر بیرون آمده ام، آن زمان آموزش و بهداشتی وجود نداشت، گاز و برق و آب که امروز به شکل ساده و تسهیل شده به دست مردم می‌رسد خبری نبود.

 

وی با اشاره به کتاب 36 پرده ای خود به نام "این صدف انگار مروارید ندارد!" که هر پرده یک عنوان و اسم دارد یکی از این فرد ها به اسم رستگاری در آخر خط است که بسیار به آن دلبسته هستم به این دلبستگی به این دلیل است که می دیدم دوستان و همکلاسی آن من از فرد اعتیاد به چه روزهایی افتادند و چگونه جان دادند لذا انقلاب شد و امام خمینی (ره) آمد و این نسل از دست رفته را احیا کرد از این رو برای هر پرده از کتابم سالها خون دل خوردم تا در خصوص آن همه فداکاری که برای احیای نسل های زمانه من صورت گرفت را ادا کنم.

 

وی در پایان با بیان یک بیت شعر به مکتب امام خمینی(ره) که نجات دهنده نسل های سوخته قبل از انقلا بود تاکید کرد و گفت: "من مسلمان شده مکتب چشمی هستم که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد".

 

گفتنی است: کتاب «این صدف انگار مروارید ندارد!»، خاطرات خودنوشت اسماعیل ابراهیمی از زمان تولد وی در سال 1337 در محله «نظام آباد» تا سال 1365 را در بر می ‌‌گیرد.



این کتاب در 35 پرده تنظیم شده و زندگی پرماجرای اسماعیل ابراهیمی از علاقه به سینما و موسیقی و فعالیت در بازار در سال ‌های پیش از انقلاب و حضور در آموزش و پروش شهر مریوان در بحبوحه وقایع کردستان را روایت می‌ کند. دعوت از تیم ملی فوتبال برای برگزاری مسابقه تدارکاتی جهت ارتقای روحیه رزمندگان و مردم شهر مریوان در سال 1360 به واسطه حضور برادرش «ناصر ابراهیمی» در کادر مربیگری تیم ملی فوتبال از بخش ‌‌های خواندنی این کتاب است. پرده ‌های پایانی کتاب، روایت تلاش شبانه‌ روزی راوی برای درمان همسرش و در نهایت از دست دادن وی را در سال 1365 شامل می‌ شود.

انتهای پیام/


لینک مطلب: http://sobhezagros.ir/News/196793.html