گروه: اخبار استان خبر: 81081 / تاریخ انتشار : 1395/9/26 ساعت : 20:59

ویژه نامه میلاد حضرت رسول اکرم (ص) و امام جعفر صادق (ع)

ویژه نامه میلاد باسعادت حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و امام جعفرصادق(علیه السلام) شامل زندگینامه ، تصاویر ،احادیث و مولودی خوانی های صوتی منتشر می شود.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،ویژه نامه میلاد باسعادت حضرت رسول اکرم(ص) و امام جعفرصادق(علیه السلام) شامل زندگینامه ، تصاویر ،احادیث و مولودی خوانی های صوتی منتشر می شود.

سیری بر زندگی پیامبر اعظم (صلی الله علیه و اله وسلم)

آیین مردم قبل از بعثت

بحث آیین نیاکان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) ما را به وضع بیت هاشمى و ایمان اصیل سران و بزرگان آن هدایت مى‏کند و این جریان مى‏تواند روشنگر ایمان خود پیامبر پیش از بعثت باشد، زیرا خانواده‏اى که در آن درخت توحید بارور گردد، و بزرگان آن از آئین فطرت، و توحید ابراهیمى پیروى کنند، طبعاً مفخره آل نیز ازنخستین روزها بر همین مسیر خواهد بود البته این یک استنباط شخصى است و دلائل محکم و استوار تاریخى آن را به روشنى تأیید مى‏کند اینک دلائل ایمان پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) قبل از بعثت.
1- پیامبر گرامى پنج سال از دوران کودکى خود را، در صحرا در میان قبیله «بنى سعد» گذراند، دایه او حلیمه مى‏گوید: محمد سه ساله بود که به من گفت چرا برادران خود را در روز  نمی ببینم؟ گفتم: آنهاروزها گوسفندان را براى چرا به خارج از آبادى مى‏برند، گفت: من نیز با آنان بیرون مى‏روم گفتم. دوست دارى بیرون بروى؟گفت آرى، فرداى آن روز به هنگام خروج فرزندانم، سرمه در چشمان «محمد» کشیدم، مقدارى روغن بر موى او مالیدم و براى حفظ از گزند در گردن او نخى انداختم که در آن مهره یمانى بود، او وقتى به اینکار متوجه شد، فوراً به من گفت نه مادر، آرام باش با من کسى هست که مرا از گزند حفظ مى‏کند.
1-یک چنین سخنى بزرگ از کودکى که سه سال از عمر او نگذشت است نشانه آنست که او مربى غیبى دارد که پیوسته او را با معارف الهى و مکارم اخلاق آشنا مى‏سازد او سخنى را گفت که بزرگان آن روز از درک آن عاجز بوده و پیوسته در پناه سنگ و گل زندگى مى‏کردند.
2- ابن سعد در طبقات خود نقل مى‏کند در سفرى که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همراه عموى خود به شام رفت، در نیمه راه راهبى به نام «بحیرا» او را دید و علائم نبوت را در او دریافت، سپس رو به او کرده گفت: تو را به تنهائى به نام «لات و عزى» سوگند مى‏دهم آنچه از تو مى‏پرسم پاسخ بگو، پیامبر پیش از پرسش او به وى گفت: منفورترین چیزها نزد من همین دو بت است که تو به آن سوگند یاد کردى، در این موقع «راهب» شیوه سوگند را دگرگون کرد و گفت ترا به خدا سوگند مى‏دهم، از آنچه مى‏پرسم پاسخ بده پیامبر فرمود: هر چه که مى‏خواهى بپرس. 2
3- باز ابن سعد در طبقات خود می نویسد: روزگارى که محمد، اداره امور بازرگانى خدیجه را پذیرفت و قرار شد که با اموال او بازرگانى کند«میسره» غلام خود را ملازم خدمت پیامبر ساخت، وى نقل مى‏کند روزى در شام میان «محمد» و بازرگان شامى درباره کلائى اختلافى رخ داد بازرگان شامى به «محمد» گفت براى صدق گفتار خود به «لات و عزى» سوگند یاد کن. پیامبر در پاسخ او گفت من هرگز به این دو سوگند یاد نکرده‏ام تو نیز از این دو اعراض بنما در این موقع بارزگان شامى به تصدیق پیامبر برخاست و گفت: حق با تو است، آنگاه به «میسره» گفت: به خدا سوگند، این مرد پیامبر است. 3 4 - روشن‏ترین گواه بر ایمان و توحید او این است که در مدت چهل سالى که پیامبر در میان مردم زندگى کرد، هرگز دیده نشد که یک بار بر بتى سجده کند، و یا از خط توحید کنار برود، بلکه سالیان درازى پیش از بعثت به «غار حرا» مى‏رفت و در آنجا به اعتکاف و عبادت خدا مى‏پرداخت و در همین حالت بود که امین وحى آمد و او را به نبوت و رسالت بشارت داد. 5- امیرمؤمنان (علیه السلام) در خطبه «قاصعه» یادآور مى‏شود که پیامبر گرامى از لحظه ‏اى که از شیر گرفته شد، تحت زعامت بزرگ‏ترین فرشته خداوند متعال قرار گرفت که هدایت و تعلیم او را بر عهده داشت چنانکه مى‏فرماید: «و لقد قرن الله من لدن ان کان فطیما اعظم تلک من ملائکته یسلک به طریق المکارم و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره 4».«از روزى که پیامبر از شیر گرفته شد (دو سال خود را به پایان رسانید) خدا او را با بزرگ‏ترین فرشته همراه ساخت، تا همراه او طرق مکارم اخلاق را بپیماید، و محاسن اخلاق را بیاموزد».فردى که تحت تربیت چنین فرشته بزرگ قرار گیرد، و پیوسته با او همراه باشد نه تنها از خط توحید کنار نمى‏رود، بلکه از گناه و خطأ و جرم و اشتباه به دور مى‏ماند و از هر لغزش عمدى و سهوى مصون و محفوظ خواهد بود.

حضرت محمد در قبل از اسلام پیرو کدام شریعت بود؟
با این دلائل، ایمان و توحید پیامبر، پیش از بعثت به روشنى ثابت شد، اکنون وقت آن رسیده به مطلب دیگرى که بیش از مسأله نخست ابهام دارد، اشاره کنیم و آن اینکه: پیامبر گرامى در چهل سال زندگى خود پیش از بعثت در عبادات و معاملات خود، به کدام یک از شرائع پیشین عمل مى‏کرد، اثبات توحید و خلوص ایمان او از شرک، کافى در این مرحله نیست، در این جا باید روشن کرد که وى در کارهاى فردى و اجتماعى، در تشخیص حلالها و حرامها، کدام یک از شرائع را اسوه اتخاذ نموده و برطبق آن عمل مى‏نمود. در این جا نظریه‏هاى زیادى اظهار شده که نقل آنها، (که غالباً همراه با دلیل نیست) مایه اطاله سخن است و مشایخ بزرگ اسلام در کتابهاى خود به طرح این مسأله پرداخته و نظریه‏ها را نقل کرده‏اند، علاقمندان مى‏توانند به کتابهاى یاد شده در زیر مراجعه کنند. 5 و ما در این جا برخى از نظریه ‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

1- آیا پیامبر به هیچ شریعتى عمل نمی ‏کرد؟!

نظریه یاد شده را به ابى الحسین بصرى نسبت مى‏دهند. ولى تاریخ زندگى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تکذیب مى‏کند، زیرا او پیش از بعثت، در «حرا» به اعتکاف مى‏پرداخت حتى وحى الهى موقعى بر او فرود آمد که وى در خلوتگاه دائمى خود معتکف بود، آیا عبادت ممتد او مى‏تواند، بدون پیروى از شریعتى انجام گیرد؟ گذشته بر این، او پیش از بعثت بیست بار در مراسم حج شرکت داشته است 6 و مراسم حج عبادتى است که براى خود ملاک مشخص و لازم دارد. درست است که خرد در یک رشته از امور دلیل و راهنماى انسان است و او در پرتو خرد برخى از زیبائیها و زشتیها را درک مى‏کرده، و بر انجام و ترک آنها از عقل فرمان مى‏برده ، ولى هرگز ادراکات عقلى همه جهات زندگى انسانى را روشن نمى‏سازد.پیامبر در بخشى از عمر خود ، بازرگانى مى‏کرده، و براى «خدیجه» تجارت مى‏نموده و تجارت براى خود احکام حلال و حرامى دارد، آیا مى‏توان گفت: که در طول کار بازرگانى حلال و حرام در نظر او یکسان بود. زندگى فردى و اجتماعى مردم مکه و حومه آمیخته با قمار و شراب ، بود در صورتى که پیامبر گرد این امور نگردیده و به تقوى و پرهیزگارى معروف بوده است، ناچار در این میان هادى و راهنما و اسوه و الگوئى در اختیار داشته است بنابراین نظریه «ابى الحسین بصرى» با زندگى او سازگار نمى‏باشد. آرى احمد در مسند خود از«سعید بن زید» حدیثى را نقل کرده که در آن حدیث ، راوى براى پدر خود فضیلتى را ادعا کرده که پیامبر فاقد آن بوده است از این جهت نمى‏توان آن را صحیح دانست .وى مى‏گوید: پیامبر با زیدبن حارثه سفره‏اى پهن کرده و مشغول خوردن غذا بودند که «زید بن عمرو بن نفیل» بر آن دو گذشت، پیامبر زیدبن عمرو را دعوت به خوردن غذا نمود، ولى زید در پاسخ گفت برادرزاده‏ام و من از گوشت حیوانى که به نام بت ذبح شود مصرف نمى‏کنیم. از آن روز نیز دیده نشد که پیامبر چنین غذائى را مصرف نماید. 7 یک چنین حدیثى که از طریق سعید فرزند زید نقل شده است فاقد ارزش خواهد بود زیرا مفاد آن این است: فردى که در آستانه نبوت بوده، از نظر آگاهى از حلال و حرام، از یک فرد عادى نیز کمتر بوده.

2- آیا پیامبر یکى از شرائع پیشین را پیروى می‏ کرد؟

گروهى این نظریه را برگزیده و مى‏گویند که او به حکم اینکه اعمال حج و عمره را به جا مى‏آورد، و از میته اجتناب مى‏ورزید و از مُزکّى‏ استفاده مى‏نمود طبعاً از یکى از شرائع پیشین پیروى مى‏ کرده. 8
ولى اعمال یادشده ایشان همان طور که مى‏تواند از روى عمل به شرائع پیشین صورت پذیرد، مى‏تواند از طریق دیگر نیز انجام گیرد و به اصطلاح دلیل اعم از مدعى است . از طرف دیگر عمل به یکى از شرائع پیشین اشکالاتى دارد که برخى از آن ذکر می گردد:
الف: جواز عمل بر شرائع پیشین، فرع این است که آن شرائع، جهانى بوده و به منطقه و گروهى مخصوص نباشد، و اثبات عمومى دعوت آنان کار آسانى هم نیست و ما پیرامون آن در کتاب «مفاهیم القرآن» به طور مستدل و گسترده سخن گفته ‏ایم 9.
ب: عمل به شرائع پیشین، در گروه آگهى از احکام آنها است اکنون باید دید که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از چه راهى ازآنها آگاه شده است در این جا دو احتمال وجود دارد که هر دو آن یادآوری مى‏گردد: 1- از طریق معاشرت و آمیزش با اهل کتاب، از احکام و شرائع پیشین آگاه گردد. این راه به کلى مسدود بود، زیرا او در طول زندگى با چنین گروه ها معاشرت نداشته بالاخص در مکه، احبار و راهبان وجود نداشته‏اند که از آنها، احکام و شرائع پیشین را بیاموزد.گذشته از این، خصوص حضرت مسیح، شریعت گسترده‏اى نداشته، بلکه براى حل اختلافات یهود، و براى تحلیل برخى از محرمات بنى اسرائیل مبعوث شده بود وحى الهى بر این مطلب گواه است چنانکه مى‏فرماید: « و مصداقا لما بین یدى من التوراة ولا حل لکم بعض الذى حرم علیکم و جئتکم بایة من ربکم فاتقوا الله و اطیعون» 10. « تصدیق کننده توارتم که پیش از من فرود آمده، و تحلیل کننده برخى از امورى هستم که بر شما مردم حرام شده است. و با آیتى به سوى شما آمده‏ام از مخالفت خدا بپرهیزید و مرا اطاعت نمائید».در این جا مطلب سومى نیز وجود دارد و آن اینکه از نظر روایات، رسول گرامى بالاترین و برترین انسانها است پس پیروى «فاضل از مفضول» با موازین عقل سازگار نیست .
2- پیامبر از طریق وحى از احکام پیشینیان آگاه مى‏شد، و بر طبق آنها عمل مى‏کرد. اگر این طریق را بپذیریم هرگز ثابت نمى‏شود که پیامبر تابع و پیرو پیامبران پیشین بوده است تنها چیزى که از آن مى‏توان نتیجه گرفت این است که او بر احکامى که در شرائع پیشین وجود داشته است و از طریق وحى و یا الهام به او مى‏رسید، عمل مى‏کرد و به یک نظر بسان پیامبرانى بود که با داشتن خصیصه نبوت، بر احکام تورات عمل مى‏نمودند همچنانکه مى‏فرماید:«انا انزلنا التوراة فیها هدى و نور یحکم بها النبیون الذین اسلموا للذین هادوا» 11.«ما تورات را فرو فرستادیم در آن هدایت و نور است و از روى آن پیامبرانى داورى مى‏کنند».اگر راهنماى او الهام و با نزول وحى باشد، در این صورت باید گفت: بر یافته ‏هاى غیبى خود عمل مى‏کرد، چیزى که هست.

یافته ‏هاى او مطابق یکى از شرائع پیشین بوده است و این همان نظریه سوم است که هم اکنون یادآور مى‏شویم:

3- پیامبر مطابق الهام غیبى عمل مى‏ کرد

در این نظریه تأکید بر این است که او وظائف خود را پیش از بعثت از طریق الهام دریافت مى‏کرد و مطابق آن عمل مى‏نمود، و این وظائف در گرو این نبود که حتماً موافق شریعت پیشینیان باشد، یا مطابق شریعتى باشد که بعداً از طریق وحى الهى بر او فرود خواهد آمد.این نظریه از دو نظریه پیش، محکم‏تر و استوارتر و سخن امیر مؤمنان گواه بر صدق آن است اینک به توضیح آن مى‏پردازیم:
1- مقام نبوت بالاترین مقامى است که به انسانى از جانب خداى بزرگ داده مى‏شود، تشرف به این مقام، در گروه آمادگى روحى است که در او به تدریج پدید آید، تا در پرتو آن، بتواند فرشته را ببیند، و وحى الهى را بشنوند و با ماورا طبیعت ارتباط مستقیم پیدا کند، تحصیل چنین استعدادى، به طى مراحلى از عرفان و شناخت نیاز دارد که در زیر نظر یک معلم غیبى انجام گیرد، تا دست او را گرفته، به مدارج رفیع از کمال برساند و قرآن این حقیقت را چنین بیان مى‏کند: «علمه شدید القوى = معلم نیرومندى به او تعلیم داده است» 12. بنابراین پیامبر گرامى پیش از بعثت بى‏نیاز از معلم غیبى، و تربیتى‏هاى الهى نبوده و پیوسته مورد عنایت الهى بوده است تا به حدى برسد، که شایسته خطاب «اقرأ باسم ربک الذى خلق» گردد و امیر مؤمنان این حقیقت را در خطبه قاصعه مطرح مى‏کنند و مى‏فرماید: «ولقد قرن اللّه من لدن ان کان فطیما اعظم ملک من ملائکته یسلک به طریق المکارم، و محاسن اخلاق العالم لیله و نهاره 13».«از روزى که پیامبر از شیر گرفته شد خدا او را با بزرگ‏ترین فرشته قرین و همراه ساخت تا به وسیله آن فرشته راه بزرگواریها را بپیماید، و به نیکوترین اخلاق، آراسته گردد».
2- عروة بن زبیر از عائشه نقل مى‏کند نخستین مرحله وحى که پیامبرگرامى با آن روبرو شد رؤیاهاى صادق بود، آنچه را در خواب مى‏دید بسان سپیده فجر صادق پیش مى‏آمد، سپس علاقه به تنهائى پیدا کرد و روزها را در خلوتگاه حرا مى‏گذارند سپس به سوى خانواده خود باز مى‏گشت، پس از اندى نیز به «حرا» مى‏رفت و کار خود را از سر مى‏گرفت و او پیوسته در این حالت بود که وحى الهى فرا رسید و او را به مقام نبوت مفتخر ساخت. 14
3- کلینى در باب فرق میان نبى و رسول از امام باقر نقل مى‏کند: «نبى کسى است که حقائق را در خواب مى‏بیند، همان طور که ابراهیم (علیه السلام) در عالم رؤیا مشاهده کرد و همانطور که پیامبر اسباب نبوت را پیش از وحى دید، و به همین حالت بود که جبرئیل او را مأمور رسالت نمود. 15این روایات و نظائر آنها حاکى است که پیامبر گرامى پیش از بعثت، تحت تربیت فرشته‏اى بود، و حقائق را در خواب مى‏دید، و نداها را مى‏شنید تا اینکه آمادگى پیدا کرد با امین وحى روبرو گردد و قرآن بر او فرود آید.او در این فترت از زندگى، خدا را عبادت مى‏کرد، و در آثار صنع به مطالعه و تفکر مى‏پرداخت، و در همین حال به وظائف شخصى خود درباره زن و فرزند... عمل مى‏نمود و یگانه راهنماى او در این مرحله همان اتصالات غیبى او بود که او را در همه مراحل کمک مى‏کرد،و دستورات خدا را در اختیار او مى‏نهاد خواه مطابق شرایع پیشین باشد یا نه، یا مطابق شریعتى باشد که بعدها بر او فرود خواهد آمد یا نه.این حقیقت در صورتى روشن مى‏شود که بدانیم که شخصیتهائى مانند حضرت یحیى و یا حضرت مسیح در دوران کودکى به مقام نبوت رسیده و با جهان غیب ارتباط و پیوندى داشته‏اند چنانکه درباره حضرت یحیى مى‏فرماید: «یا یحیى خذ الکتاب بقوة و ءاتیناه الحکم صبیاً» 16. «اى یحیى کتاب را به استوارى بگیر، و در دوران کودکى به او «حکم» دادیم. و درباره حضرت مسیح از او چنین نقل مى‏کند». «انى عبدالله ءاتانى الکتاب وجعلنى نبیاً» 17. «من بنده خدا هستم کتاب به من داده شده و مرا پیامبر قرار داده است».بنابراین پیامبر گرامى پیش از بعثت، مراحلى از نبوت را دارا، و اتصال و ارتباط او با جهان غیب به گونه‏اى برقرار بوده است و او در این مرحله پیوسته در حال تکامل بوده که در سن چهل سالگى به مقام رسالت و ابلاغ پیام خدا به مردم نایل شده است .تا این جا با این قرائن و شواهد توانستیم نیم‏رخى روشن از سیماى حقیقت را ترسیم کنیم و نتائجى که از این بحث گسترده گرفته شد عبارتنداز:
1- پیامبر گرامى در خانوده‏اى دیده به جهان گشود که بر اعضاء بزرگ آن، توحید و ایمان و تقوى و عفت حکومت مى‏کرد و سران خانواده از آئین حنیف ابراهیمى دور نبوده و پیرو آن بوده‏اند.2- پیامبر گرامى پیش از بعثت با جهان غیب به نوعى ارتباط داشته و مرحله‏اى از نبوت را دارا بوده و در چهل سالگى به مقام رسالت و تبلیغ پیام خدا مبعوث گردید. 4- او در زندگى فردى و اجتماعى خود، به آنچه از جهان بالا تلقى مى‏کرد، عمل مى‏نمود خواه با شریعیت تطبیق بنماید یا نه .

پی نوشت ها :

1- المنتقى به نقل بحار، ج 15، ص .392 منتقى نگارش کازورن است که هنوز چاپ نشده است.
2- طبقات ابن سعد، ج 1، ص .154 سیره ابن هشام، ج 1، ص 182.
3- طبقات ابن سعد، ج 1، ص 156.
4- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 187.
5- «ذریعه» سید مرتضى، ج 2، ص 595، «عده» شیخ طوسى، ج 2، ص 60، «معارج» محقق حلى، ص 60، «مبادى» علامه، ص 30، «بحارالانوار»، ج 18، ص 271، «قوانین» قمى، ج 1، ص 491 در این کتابها نظریه‏هاى پنجگانه‏اى نقل شده است .
6- وسائل الشیعه، ج 8، باب 45 «باب تکرار حج و عمره»، ص 87، بحارالانوار، ج 11، ص 280.
7- مسند احمد، ج 1، ص 189 - 190.
8- ذریعه سید مرتضى، ج 2، ص 596.
9- مفاهیم القرآن، ج 4، صفحات 77 - 116.
10- سوره آل عمران، آیه 5.
11- سوره مائده، آیه 44.
12- سوره نجم، آیه 5.
13- نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 187.
14- صحیح بخارى، ج 1، ص 3 «باب بدء الوحى الى رسول الله» سیره ابن هشام، ج 1، ص 234 - 236.
15- کافى، ج 1، ص 176.
16- سوره مریم، آیه 12.
17- سوره مریم، آیه 30.

سیری بر زندگی امام جعفر صادق(علیه السلام)

ولادت، کینه و القاب:
ششمین پرچمدار ولایت و تشیع حضرت جعفربن محمدالصادق علیه السلام در روز جمعه هفدهم ماه ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه منوره متولد شند.(1) نام مبارک ایشان «جعفر» و کنیه اش «ابوعبدالله» که مشهورتر همان است.ایشان لقبهای زیادی درند مانند: صابر، فاضل، طاهر، (2) قائم، کامل، منجی،(3)باقی، فاطر، صادق، قاهر، که لقب صادق از همه مشهورتر می باشد.(4)
نکته ای که می توان اشاره کرد اینست که با وجود اینکه اسم مبارک ایشان جعفر است اما ایشان به صادق مشهور گردیدند.مرحوم شیخ صدوق در علل الشرایع ص 234 در این باره حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذکر می کند که فرمودند: هنگامی که فرزندم جعفربن محمدبن علی ابن الحسین بن علی بن ابیطالب متولد شد، نام او را «صادق» بگذارید زیرا به زودی در میان فرزندان او کسی متولد خواهد شد که همنام اوست و بدروغ ادعای امامت خواهد کرد و «کذّاب» نامیده می شود.(5)
و حدیثی نیز از امام سجاد علیه السلام روایت شده که: ابن خالد گوید از امام چهارم علیه السلام سؤال کردم امام بعد از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمد که شکافنده علوم است، پس از او جعفر که نام او نزد اهل آسمان صادق است عرض کردم با اینکه همه شما ائمه صادق هستید چرا فقط نام او صادق است؟ فرمود: پدرم نه پدرش خبر داد که رسول خداصلی الله علیه و آله فرمود: هر گاه فرزندم جعفربن محمد تولد یافت نام او را صادق بگذارید برای اینکه پنجمین نفر از فرزندان او کسی است که نام وی جعفر است و به جعفر کذاب مشهور می باشد....(6)

مادر بزرگوار و دانشمند:
مادر آن حضرت ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر است که امام صادق از طرف نسب مادری به ابی بکر می رسد. ایشان در باره مادر بزرگوارشان فرمودند: و کانت أُمی ممن آمنت و اتّقت و احسنت والله یحب المحسنین: مادر من ا ز کسانی است که ایمان آورد و تقوای الهی پیشه ساخت و کار نیک انجام داد و خدا نیکوکاران را دوست می دارد.(7)
مسعودی در اثبات الوصیه ص 178 می نویسد: أُم فروه از تمامی زنان زمان خود با تقواتر بود و احادیث فراوانی از علی بن الحسین(ع) روایت کرده است.(8)

سیمای نورانی امام صادق علیه السلام:
امام ششم شیعیان سیمایی بسیار نورانی و ملکوتی داشتند.عمروبن ابی مقدام می گوید: هرزمان به چهره جعفربن محمد می نگریستم یقین می کردم که او از دودمان پیامبران است.(9) این سیمای نورانی و ملکوتی در تمام ائمه معصوم ما وجود داشت که رسول خداصلی الله علیه و آله در اوج و کمال این سیما بودند و عامل جذب و دلربایی مردم می گشتند و بسیاری از دشمنان بدلیل همین هیبت سیمای وجودی جرأت نزدیک شدن به ایشان را نداشتند.آنچه که این شهر آشوب در مناقب ذکر می کند به همین اصل مربوط است. او می نویسد: مفصل بن عمر گفت چندین بار منصور تصمیم گرفت امام صادق علیه السلام را به قتل برساند اما هر گاه کسی دنبال حضرت می فرستاد که ایشان را بیاورد به محض اینکه به امام نگاه می کرد وحشت او را فرا می گرفت واز قتل امام صرف نظر می کرد...(10) از این دسته روایات در باره سایر امامان معصوم نیز ذکر شده است که جای بررسی دارد.
امام جعفر صادق علیه السلام از نظر شمایل جسمانی مردی معتدل و متوسط القامه،زیباروی و خوش سیما و دارای موی مشکی و مجعّد بود و میان استخوان بینی اش کمی برجستگی داشت.در قسمت بالای پیشانی اش خالی از مو و بر گونه اش خالی مشکین و در بدنش چند خال سرخ وجود داشت و نازک پوست بود.(11)

دوران حیات سیاسی:
امام جعفر صادق علیه السلام حدود سی سال پیش از امامت خویش در دوران جدشان امام سجاد و پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام سپری شد که حدود 19 سال از زندگانی ایشان در دوران امامت پدر بزرگوارشان امام باقر(ع) بود که همراه پدر دست به فعالیتهای سیاسی و فرهنگی می زدند و پایه های بزرگ نهضت فرهنگی علمی را پی زیزی می نمودند که هدف تثبیت اصول و مبانی اعتقادی اسلام و گسترش اسلام ناب محمدی در جامعه اسلامی بود.و همین نهضت فرهنگی باعث شد تا مکتبی اصیل در اسلام شکل گیرد و هزاران اسوه علم و تقوا در این مسیر تربیت شوند.
فعالیتهای وسیع و گسترده ایشان همزمان با حکمرانی چندین خلیفه اموی بود که به ترتیب عبارتند از: 1-هشام بن عبدالملک 2-ولیدبن یزیدبن عبدالملک 3-ابراهیم بن ولیدبن عبدالملک 4-مروان بن محمد معروف به«مروان حمار»آخرین خلیفه اموی.
علاوه بر این حضرتش با تنی چند از خلفای عباسی مانند عبدالله بن علی بن عبدالله بن عباس معروف به سفّاح و برادرش منصور دوانیقی همعصر بود.

مکارم اخلاق:
نهاد و سرشت پاک ائمه اطهار بدلیل عصمت بر همگان آشکار است واین عصمت از رسول خدا(ص) سرچشمه می گیرد و تا وجود پاک چهاردهمین معصوم ادامه دارد.بنابراین وصف قرآن کریم به داشتن خُلق عظیم برای رسول خداصلی الله علیه و آله بدون شک بر فرزندان معصوم جانشینان به حق ایشان نیز صدق می کند. در جایی امام صادق(ع) توصیه می نمایند که:
کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم لیروا منکم الورع والاجتهاد الصلوة والخیر فإنّ ذلک داعیة.«با غیر زبان دعوت کننده مردم به سوی حق باشید تا آنان از شما ورع، کوشش، نماز، و کار خیر را ببینند زیرا این روش بهتری روش دعوت کردن آنها به سوی حق است.»(12)
مالک بن اُنس پیشوای مذهب مالکی می گوید:جعفربن محمد در زندگی اش از یکی از سه حالت بیرون نبود، یا روزه بود یا نماز می گزارد و یا ذکر می گفت او از عابدان بلند مرتبت و زاهدان والا مقامی بود که از خدا می ترسید... سالی در سفر حج در محضر حضرتش بودم، زمانی که مرکبش به میقات رسید تا می خواست تلبیه بگوید صدایش در حلقوم می برید و نزدیک بود که از مرکب بر زمین افتد.عرض کردم ای پسر رسول خدا ناگزیر از گفتن تلبیه هستید فرمود ای پسر ابوعامر در محضر خدا جسارت کنم و لبیک اللهم لبیک بگویم در حالی که بیم دارم خداوند در پاسخم بفرماید لا لبیک و لاسعدیک(13) حضرتش به هنگام نماز و تلاوت آیات الهی چنان حالی پیدا می کرد که گویی با پرودگارش حضوری گفتگو می کرد. وی یکبار در نماز و در حال قرائت حمدو سوره بیهوش شد و چون پس از نماز از علت بروز چنین حالتی از او پرسیدند فرمود:من پیوسته آیات الهی را تکرار می کرد.تا آنکه حالی به من دست داد که احساس کردم آیات را از خداوند به صورت شفاهی می شنوم.(14)
ایشان در زیر لباسهایش پیراهنی زبر و خشن می پوشید و روی آن جبّه ای پشمین و بر روی آن پیراهنی زبر بر تن می کرد و در این مورد تأسی به سیره اجدادخویش می نمود و راجع به زهد در دنیا می فرمود:من زهّد فی الدنیا أثبت الله الحکمة فی قلبه وانطق بها لسانه و بصّره عیوباالدنیا، داءها و دواءها وأخرجه من الدنیا سالماً الی دارالسّلام «هر کسی در دنیا زهد ورزد خداوند حکمت را در دل او جایگزین و زبانش را بدان گویا می کند و او را نسبت به عیبهای دنیا، دردها و درمانهایش بینا می سازد و سالم به سوی دارالسلام خارج می کند.(15)
جود و بخشش و سخاوت سیره عملی وهمیشگی ائمه اطهار بوده است و منحصر به امام خاصی نیست. آن حضرت نیز همواره به نیازمندان کمک می نمود.روزی نیازمندی از حضرت تقاضای کمک کرد امام هر چه در اختیار داشت به وی داد.فرد نیازمند مبلغ را گرفت و پس از سپاس از امام رفت. بعد از چند قدمی امام او را صدا زدند و به وی فرمودند:رسول خداصلی الله علیه وآله فرموده است: بهترین بخشش آنست که طرف را بی نیاز کند.با این بخشش تو را بی نیاز نکردیم.بنابراین نگین انگشتری را بگیر و دقت کن که برای آن ده هزار درهم داده ام به هنگام نیازمندی آن را به همین قیمت بفروش.(16)
هشام بن سالم می گوید:روش امام صادق علیه السلام این بود که چون پاسی از شب می گذشت مبلغی پول بر می داشت و کیسه ای نان و گوشت بر دوش می گرفت و برای نیازمندان مدینه می برد.(17)
ایشان در مورد صدقه بسیار سفارش می نمودند، هارون بن عیسی گوید:امام صادق علیه السلام به پسرش محمد فرمود: از پولی که برای مخارج خانه گذاشته ایم چقدر باقی مانده؟ عرض کرد:چهل دینار، فرمود:تمام آن را به عنوان صدقه به مستمندان بده.عرض کرد:جز همین چهل دینار چیزی نمانده است حضرت فرمود:تمام آنرا صدقه بده.خدای متعال به جای آن خواهد فرستاد آیا نمی دانی هر چیزی کلیدی دارد و کلید روزی صدقه است.محمد همه آن چهل دینار را صدقه داد.بیش از ده روز نگذشت که از جایی برای امام صادق علیه السلام چهار هزار دینار رسید.حضرت فرمود:پسرم: ما چهل دینار به خدا دادیم و ا و در عوض چهل هزار دینار به ما داد.(بحارالانوار ج47 ص38) از حدیثی که امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه دارند فهمیده می شود که صدقه روزی را زیاد می نماید.ایشان می فرمایند:إذا املقتم فتاجروا الله باصّدقة:چون تنگدست شدید با صدقه دادن با خدای معامله کنید.

شرایط سیاسی:
دوران امام صادق علیه السلام از نظر سیاسی-اجتماعی با فراز و نشیبها و تحولات مهمی روبرو بود.
در واقع امام صادق علیه السلام نتیجه کامل یک قرن پس از رسول خدا بودند که با همه تحولات علمی و فرهنگی وسیع که در این دوران شکل گرفت، در نظر مورخان دوران بی ثباتی سیاسی و بروز فتنه ها و آشوبها در جامعه اسلامی است.بنی امیه حکومت را موروثی می دانستند و بدعتهایی در این بوجود آوردند و بطور علنی به مخالفت با قرآن و سنت پیامبر برخاستند.سوء استفاده از بیت المال و گرایش به تجمل و سرگرم شدن به ساز و آواز و ظلم و تعدی به شیعیان عوامل انقاض آنان بود.
با سقوط حکومت اموی در هیجد همین سال امامت امام صادق علیه السلام عباسیان بر مسند خلاقت تکیه زدند آنان پس از استوار ساختن پایه های حکومت خود در مقابل اسلام علوی و رهبران آن در بعضی ابعاد ظلم و جنایت بر بنی امیه پیشی گرفتند.تا جایی که کسانی که هر دو عصر را درک نموده بودند چنین آرزو می کردند:
یا لیتَ عدل بنی العباس عادلنا
أنَّ عدل بنی عباس فی النّار
«کاش ستم مروانیان برای ما باز می گشت و عدالت عباسیان در آتش می افتاد.»
از جمله ویژگی های برجسته سیاسی این دوره پیدایش و گسترش شورشها و قیامها علیه حکومتداران است که می توان بطور خلاصه به آن اشاره کرد.
1-قیامها در دوران امویان:شورش حارث بن سریج سال 116 در خراسان قیام کرد و مردم را به بیعت برای «الرضا من آل محمد» فرا خواند، قیام زیدبن علی در سال 121 ه در کوفه که در جنگی نابرابر پس از دو روز مقاومت به شهادت رسیدند.(18)به گفته مورخان زید از نظر علم، زهد، شجاعت، تقوا و دینداری از بزرگان و چهره های سرشناس خاندان هاشمی بود. هشام از قیام او فوق العاده وحشت داشت و مصممم بود بشدت با خطرات او مقابله کند. امام صادق علیه السلام فرمود:خدا عمویم زید را رحمت کند، هرگاه پیروز می شد به قرار خود وفا می کرد، عمویم زیر مردم را به رهبری شخص برگزیده ای از آل محمد دعوت می کرد وآن شخص منم.(19)
قیام یحیی بن زید که به انگیزه انتقام خون پدر و ادای تکلیف در دوران ولیدبن یزید به سال 125 صورت گرفت .،قیام عبدالله بن معاویه علوی در سال 127 در کوفه رخ داد.

قیامها در دوران عباسیان:
بنی عباس هر چند با شعارهای علویان و حمایت مردمی توانستند حکومت را قبضه کنند اما از آن جایی که سنگ بنای حکومتشان بر باطل بود در اندک زمانی پس از حکومت چهره ضد اسلامی و ضد علوی خویش را نشان دادند.مهمترین قیامهایی که در دوران امام صادق علیه السلام رخ داد عبارتست از:
شورش مردم جزیره در سال 133 علیه حکومت سفاح، شورش مردم موصل در 123 علیه سفاح، قیام محمدبن عبدالله بن حسن معروف به نفس زکیّه در سال 141 در مدینه، قیام ا براهیم بن عبدالله بن حسن در سال 145 در بصره و پس از تسلط بر بصره نمایندگانی به ا هواز، فارس فرستاد و نهضتی شکل گرفت.(20)

تأسیس دانشگاه جعفری یا حوزه علمیه:
شاگردان امام باقر(ع) پس از درگذشت آن حضرت به گرد شمع وجود امام صادق(ع) حلقه زدند. امام علیه السلام نیز با جذب شاگردان جدید به تأسیس یک نهضت عظیم فکری و فرهنگی و بالنده مبادرت ورزید، به گونه ای که طولی نکشید مسجد نبوی در مدینه منوره و مسجد کوفه در شهر کوفه به دانشگاهی عظیم تبدیل شد.در گیری شدید بین بنی عباس و بنی امیه، آنان را چنان به خود مشغول کرده بود، که فرصتی طلایی برای امام صادق(ع)و یارانش به دست آمد، آن حضرت با استفاده از این فرصت به بازسازی و نوسازی فرهنگ ناب اسلام پرداخت و شیفتگان مکتب حق از اطراف و اکناف، از بصره، کوفه، واسط، یمن و نقاط مختلف حجاز به مرکز اسلام؛ یعنی مدینه، سرازیر شدند و چون پروانگانی دلباخته به گرد شمع وجود امام صادق(ع) تجمع کردند.
روز به روز به تعداد شاگران می افزود، به گونه ای که تعداد آنها به چهار هزار نفر رسید.
شیخ طوسی(وفات یافته460 ه.ق)در رجال خود تعداد شاگردان ا مام صادق(ع)را 3197 مرد و 12 زن نام می برد.
«حسن بن علی بن زیاد وشاء» که خود از اساتید حدیث، و از شاگردان امام رضا(ع)است، می گوید:«من در مسجد کوفه نهصد استاد حدیث را دیدم که از امام صادق(ع)نقل حدیث می کردند، و مکرر می گفتند:قال الصادق، قال جعفربن محمد(ع»).
این دانشگاه عظیم صدها مجتهد، استاد، دانشمند و محققق تربیت شدند، که هر کدام از شخصیت های بزرگ علمی به شمار می آمدند، و گروهی از آنان دارای آثار علمی و شاگردان متعدد شدند.شیخ مفید(وفات یافته 413 ه.ق)می نویسد:«به قدری علوم ا ز امام صادق(ع) نقل شده که در همه جا پخش شده، و زبان به زبان به گردش درآمده است، و از هیچ یک از افراد خاندان رسالت، آن همه علم و حدیث، نقل نشده است.»
با توجه به این که شاگردان امام صادق(ع) به شیعیان انحصار نداشتند، بلکه دیگران نیز از خرمن فیض او خوشه می چیدند.مالک، پیشوای فرقه «مالکی»در ضمن گفتاری گوید:«در علم و عبادت و پاک زیستی، برتر از جعفربن محمد(ع)هیچ چشمی ندیده، و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.»ا بوحنیفه پیشوای فرقه حنفی، دو سال شاگرد امام صادق(ع)بود، به طوری که ا ین دو سال را اساس و سرمایه اصلی علوم خود دانسته و می گوید:«لولا السنتان لهلک نعمان؛ اگر آن دو سال نبود، نعمان هلاک می شد.» از گفتنی ها این که:روزی منصور دوانیقی طاغوت عصر امام صادق(ع)، ابوحنیفه را احضار کرد و به او گفت:مردم شیفته جعفربن محمد شده اند و او را دارای شاگردان بسیار شده است، یک سری مسائل دشواری را نزد خود در نظر بگیر، تا در ملأ عام از او بپرسی، تا او در پاسخ فروماند، و از نظر چشم مردم ساقط شود.
ابوحنیفه می گوید:چهل مسأله مشکل نزد خودم ردیف کردم، و به مجلس منصور دوانیقی در «حیره» حاضر شدم، دیدم جعفربن محمد(ع) در سمت راست منصور نشسته است، همین که چشمم به آن حضرت افتاد آن چنان تحت تأثیر شکوه و جلال او قرار گرفتم که خود را باختم، سلام کردم و با اشاره منصور نشستم، منصور به ا مام رو کرد و گفت: «این ابوحنیفه است.» امام فرمود: آری او را می شناسم. سپس منصور به من رو کرد و گفت: «ای ابوحنیفه! مسائل خود را از جعفربن محمد(ع بپرس.» من سؤال های خود را مطرح کردم، هر سؤالی که از آن حضرت می پرسیدم، او بی درنگ پاسخ می داد، و ابعاد مسأله را بیان می کرد، و می گفت:عقیده شما در باره این مسأله چنین است، و به عقیده مردم مدینه چنان است و به عقیده ما چنین می باشد، در بعضی از موارد نظر آن حضرت با عقیده من موافق بود و در بعضی موارد با نظر اهل مدینه توافق داشت و گاهی با هر دو مخالف بود، و به این ترتیب به چهل سؤال مطرح شده من پاسخ داد، آن گاه ابوحنیفه گفت: «أءلیس ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس؛
مگر نه این است که دانشمندترین مردم آن کسی است که آگاه ترین آنها به اختلاف مردم به فتواها و مسائل فقهی باشد.از حوزه علمیه امام صادق(ع)شاگردان برجسته ای که خود بعدها به عنوان استاد و اسطوانه جهان تشیع به شمار می آمدند و هر کدام مؤسس کلاسهای بزرگ علمی، و صاحب تألیفات شدند بروز نمودند؛ مانند هشام بن حکم، جابربن حیان، زراره بن اعین، ابان بن تغلب، مفضل بن عمر، هشام بن سالم ، مؤمن الطاق و...
هشام بن حکم علامه عصر خود بود و تعداد تألیفات او را که بیش تر در محور معارف و عقائد بویژه در باره مسأله امامت بود، تا 31 کتاب ذکر نموده اند.
جابربن حیان که او را پدر علم شیمی می خوانند، یکی از شاگردان امام صادق(ع)بود که کتابی در هزار صفحه، شامل پانصد رساله در علوم مختلف تألیف نمود.
کوتاه سخن آن که: تاریخ نویس و تحلیل گر مشهور «ابن خلکان» می نویسد:
«جعفربن محمد(امام صادق(ع)یکی از امامان دوازده گانه بر اساس مذهب امامیه، از بزرگان خاندان پیامبر(ص) است که به خاطر راستی و درستی رفتار و کردار و گفتارش، او را صادق نامند، فضایل و کمالاتش مشهورتر از آن است که نیاز به توضیح باشد.» سپس به عنوان نمونه یکی از شاگردانش، جابربن حیان را معرفی می کند.(21)

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام
در اصول کافی، ارشاد شیخ مفید، کشف الغمه و برخی کتابهای دیگر، از رحلت امام صادق علیه السلام به لفظ «مضی» «مات» و «قبض» تعبیر شده است.
ظاهر این لفظها نشان می دهد امام به مرگ طبیعی جهان را بدرود گفته است، اما در فصول المهمه و مصباح کفعمی (به نقل مجلسی در بحار) نیز در کتابهای دیگری آمده است: امام را زهر خوراندند.
ابن شهر آشوب در مناقب نوشته است ابوجعفر منصور او را زهر خورانید و بایست چنین باشد، زیرا با کینه ای که منصور از او داشت و بیمی که از روی آوردن مردم بدو در دل وی راه یافته بود، آسوده نمی نشست.آنان که با تاریخ زندگی این مرد آشنایند، می دانند او را به کسانی که برای رسانش به مسند خلافت هر کوشش را به کار بردند، رحم نکرد و از جمله آنان ابومسلم بود که بر پایی دولت عباسیان مرهون رنجهایی است که او در این باره بر خود نهاد.گناه ابومسلم چنان که از اسناد تاریخی برمی آید، این است که هنگام خلافت سفاح، به منصور چنان که باید حرمت نمی نهاد، پس طبیعی است کسی را که از او می ترسد و از علاقه و احترام مردم بدو آگاه است آسوده نگذارد و تحمل نکند.ولی چنان که خواهیم دید، به ظاهر از رحلت آن امام بزرگوار دریغ می خورد.
کلینی به اسناد خود از ابو ایوب روایت کند:نیم شبی منصور مرا خواست چون بر او درآمدم، بر کرسی نشسته بود و شمعی پیش روی داشت و نامه ای می خواند و می گریست.بر او سلام کردم. نامه را به سوی من ا نداخت و گفت:از محمدبن سلیمان است.از مرگ جعفربن محمد خبر می دهد و سه بار «انا لله و انا الیه راجعون»را بر زبان آورد و گفت:کجا مانند جعفر یافت می شود؟سپس گفت: بنویس! در بالای نامه نوشتم اگر شخص معینی را وصی قرار داده گردن او را بزن.چون پاسخ نامه رسید، معلوم شد پنج تن را وصی خود کرده است:منصور، محمدبن سلیمان، عبدالله، موسی و حمیده.و در روایت دیگری به جای محمدبن سلیمان، محمدبن جعفر است و به جای حمیده، مولایی از موالی ابوعبدالله و اضافه دارد:منصور گفت اینان را نمی توان کشت.
یعقوبی از اسماعیل بن علی بن عبدالله بن عباس روایت کند:بر منصور درآمدم، دیدم ریش او از اشک چشمش نمناک است. سبب پرسیدم، گفت: نمی دانی به خاندان تو چه رسیده است.
-امیر مؤمنان چه شده؟ سید و عالم و باقی مانده گزیدگان آنان در گذشت.
-امیر مؤمنان چه کسی؟
-جعفربن محمد!
-خدا امیر مؤمنان را مزد دهد و او را برای ما باقی گذارد.
-جعفر از آنان بود که خدا در باره شان گفته است:«ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا» او از کسانی بود که خدایش گزید و از سابقان در خیرات بود.
ابن فضال روایت کند:نزد اُم حمیده رفتم تا او را به رحلت امام تعزیت دهم.گریست و من از گریه او به گریه درآمدم.پس گفت:اگر ابوعبدالله را هنگام مرگ می دیدی چیزی شگفت مشاهدت می کردی.چشم خود را گشود و گفت:هر کس را با من خویشاوندی دارد گرد آورید.همه را گرد آوردیم.بدانها نگریست و گفت: شفاعت ما به کسی نمی دسد که نماز را سبک بدارد.
کلینی به روایت خود از امام موسی بن جعفر روایت کند: من پدرم را در دو جامه شطوی کفن کردم که آن دو، جامه احرام او بود و در جامه ای از جامه هایش و عمامه ای که از علی بن الحسین بود برای آنکه آن را به چهل دینار خریده بود.
یکی از اصحاب آن حضرت گفته است:بر او درآمدم موسی بن جعفر پیش روی او نشسته بود و او وی را وصیت می کرد .آنچه از آن وصیت به یاد دارم این است:
پسرکم وصیت مرا بپذیر و گفتارم را به خاطر سپار.اگر آن را به خاطر سپاری خوشبخت زندگی خواهی کرد و ستوده خواهی مرد.
پسرکم!آنکه بدانچه خدا بدو داده قناعت کند بی نیاز بود، و آنکه دیده به مال دیگری دوزد مستمند می میرد.آنکه بدانچه خدای عزوجل بدو داده خرسند نباشد خدا را در قضای او متهم کرده است.آنکه گناه خود را خرد داند گناه جز خود را بزرگ شمارد.و آنکه گناه دیگری را خرد به حساب آرد، گناه خود را بزرگ انگارد.آنکه پرده از عیب دیگری برگیرد، عیبهای درون خانه اش آشکار شود.آنکه شمشیر ستم کشد، بدان کشته شود.آنکه برای برادر خود چاهی کند، خود در آن بیفتد.
آنکه با سفیهان بیامیزد حقیر شود و آنکه با علما نشیند وقار یابد.آنکه در جاهای بد درآید متهم شود. پسرکم حق را بگو!به سودت باشد یا به زیانت.از سخن چینی بپرهیز که آن کینه را در دلهای مردم می کارد.پسرکم!اگر جستجوی بخشش می کنی به معدنهای آن روی آور.(22)

پی نوشت:

1-مناقب ابن شهر آشوب ج4 ص297،اصول کافی چاپ بیروت ج1 ص472
2-بحارالانوار ج47 ص10
3-الامام الصادق، محمد حسین مظفر، نجف ج2 ص105
4-کشف الغمه ج2 ص155، بحارالانوار ج47 ص11
5-جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری و عموی حضرت مهدی(عج)می باشد که ادعای امامت بعد از برادر خویش کرد و به کذاب معروف بود.
6-احتجاج طبرسی ج1 ص49
7-اصول کافی ج1 ص472
8-پرتوی از زندگانی امام صادق(ع)-نورالله علیدوست خراسانی
9-کشف الغمه ج2 ص210
10-مناقب ابن شهر آشوب ج4 ص238
11ی-همان ج4 ص281
12-اصول کافی ج1 ص78
13-بحارالانوار ج47 ص16
14-همان ج67 ص320
15-کافی ج2 ص128
16-بحارالانوار ج47 ص61
17-همان ج47 ص38
18-مقاتل الطالبین ص95
19-سفینةالبحار ج1 ص578
20-تاریخ یعقوبی ج32 ص377
21-امام صادق(ع)از دید دیگران، حجة الاسلام محمد محمدی اشتهاردی
22-زندگانی امام صادق(ع) (سید جعفر شهیدی) ص85

احادیث از پیامبر اکرم و امام جعفر صادق:

1- ثَلَاثٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ فَهُوَ مُنَافِق‏ : ْ إِذَا حَدَّثَ کَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان‏

نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف کند .3 - در امانت خیانت نماید .

تحف العقول ص 316

2-  لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاةَ بَعْدَ وَقْتِهَا

کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهد رسید

محاسن ص 80

3- أبغض الحلال الی الله الطلاق .

منفورترین چیزهای حلال در پیش خدا طلاق است .

نهج الفصاحه ص 157 ، ح 16

4- ِ خَیْرُ الْأَصْحَابِ مَنْ قَلَّ شِقَاقُهُ وَ کَثُرَ وِفَاقُه‏ .

بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

تنبیه الخواطر معروف به مجموعه ورام ج 2 ، ص 123

5- ابن آدم إذا أصبحت معافى فی جسدک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلى الدّنیا العفاء

فرزند آدم وقتی تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یک روز خویش راداری ، جهانگر مباش .

نهج الفصاحه ص 159 ، ح 23

6-من أحب لله و أبغض لله و أعطی لله فهو ممن کمل إیمانه .

امام جعفر صادق (علیه السلام) : هر که برای خدا دوست دارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا عطاء کند ، از کسانی است که ایمانش کامل است .

اصول کافی ، ج 3 ، ص 189

7- ان المسلمین یلتقیان ، فافضلهما أشدهما حبا لصاحبه .

امام جعفر صادق (علیه السلام): از دو مسلمان که به هم برخورد می کند آن که دیگری را بیشتر دوست دارد بهتر است .

اصول کافی ، ج 3 ، ص 193

8- جعل الخیر کله فی بیت و جعل مفتاحه الزهد فی الدنیا .

امام جعفر صادق (علیه السلام): همه خیر در خانه ای نهاده شده و کلیدش را زهد و بی رغبتی به دنیا قرار داده اند .

اصول کافی ، ج 3 ، ص 194

9- اذا أراد الله بعبد خیرا زهده فی الدنیا و فقهه فی الدین و بصره عیوبها و من أوتیهن فقد أوتی خیر الدنیا و الاخرة .

امام جعفر صادق (علیه السلام) : چون خدا خیر بنده ای را خواهد او را نسبت به دنیا بی رغبت و نسبت به دین دانشمند کند و به دنیا بینایش سازد و به هر که این خصلتها داده شود خیر دنیا و آخرت داده شده .

اصول کافی ، ج 3 ، ص 196

10- خف الله کأنک تراه و إن کنت لا تراه فإنه یراک .

امام جعفر صادق (علیه السلام): چنان از خدا بترس که گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند .

اصول کافی ، ج 3 ، ص 110

تبلیغات تلگران زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.