گروه: ویژه نامه خبر: 80838 / تاریخ انتشار : 1395/9/21 ساعت : 22:08
یادداشت/

اندر حکایت شیخ ما این است؛ همه چیز را داد و گفت «برجام» شیرین است!

در هر صورت، این «برجام» که ادامهٔ‌‌ همان معاهده‌ها ی ترکمنچای و گلستان و قراردادِ دارسی و پیمان سعد آباد بود، خدا را شکر به میلتان جور نشد، ازاین طرف نیز، دوباره ما ملت تاوان پس می‌دهیم اما بدان که؛ «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس سیدعلی عباس محدث محضر مبارک کدخدا، حسین باراک اوباما. رئیس جمهور کشور برادر آمریکا:

سلام علیکم
من از نسلی هستم که ۳۷ سال پیش با گوش دلم فهمیدم که «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند». گرچه باقی مانده آن نسل را امروزی‌ها در صورت و مخرج کسری قرار داده‌اند به نام «دلواپسان» و «خودفروختگان»، لیکن بزرگان کشور جنابعالی ما را تجربه کرده‌اند. برای فهمیدن منظور، کمی از گذشته بگویم. ریشه اختلافات ایران وآمریکا به یکی دو قرن پیش بر می‌گردد. کشور ما ایران، در تقاطع سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا قرار دارد و همین موضوع از جمله مهم‌ترین عوامل چشمداشتِ کشورهای سلطه جو بوده است. همانطور که جنابعالی هم مستحضرید، کشورهایی مثل پرتقال و شوروی سابق تا انگلیس و حتی دوره‌ای هم فرانسویان، از در و دیوار میهن ما سَرَک کشیدند و به سهم خود نیشگونی زدند و بردند و رفتند. اینکه ما نمادسازی کرده‌ایم و هرازگاهی مشت گره می‌کنیم و فریاد بر می‌آوریم که «مرگ بر آمریکا»، یعنی اینکه ملتی استعمار گَزیده‌ایم. ملتی زخمی از نیش‌های پُرکینه استبداد هستیم. خیلی از کتاب‌های مرجع را در این کشور سوزاندند و کاتبانشان را سر بریدند و موعظه‌های من درآوردی را به خورد بچه‌ها دادند و تاریخ مکتوب و محسوس و سرنوشت ساز ما را به کتابخانه‌های اروپا و غرب بردند. ولی جناب حسین آقا؛
ما ایرانی‌ها همواره از اول شروع کردیم و ساختیم، هرچند از مکاری استبداد عبرت نگرفتیم. می‌دانی چرا؟ چون همواره و در هنگام خوشی، عده‌ای را بزرگ کردیم که برای پاسداشت مرام ملت خود، از خود بی‌خود شدند و از سر گشاد ساز، نواختند. این‌ها فقط گلوی خود را به درد آوردند ولی ملت را همساز نکردند. منتهی باز هم مردم تاوان «برجام»‌هایی مثل ترکمنچای و دارسی و سعدآباد را به جان خریدند. در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، داشتیم تاریخی را رقم می‌زدیم که اگر نبود حرکت خائنین داخلی و البته ذکاوت کم مثال استعمار، در‌‌ همان سال می‌توانستیم انقلاب امروزی را پایه گذاری کنیم. حتما مطلع هستید که سرکوب و استعمارطلبی عُمال حکومتی، چه بر سر آزادیخوهان آورد؟‌‌ همان مردمی را که می‌گفتند نباید درس بخوانند و نباید نماز بجای آورند و نباید به مقدسات احترام بگذارند، به لطایف الحیل، یا در مسجدِ مدرس مجتمع می‌شدند و یا در رکاب میرزای جنگل بودند و یا در کنار رئیسعلی دلواری سنگر می‌گرفتند و گرچه همه را مُثله کردند، ولی نهایتاً در سال ۵۷، «برجامِ» برآمده از خواست خود را به فرجام رساندند. تا قبل از ۵۷، هرچه «امیر کبیر» واقعیمان در طی سه سال و نیم حکومت داری، فکرش را بکار گرفت و بنا نمود و آموزش داد و جاده ساخت و ارتباطات را رونق داد و ده‌ها چالش را به فرصت تبدیل کرد، چاکران استعمار در داخل کشورمان، به طرفه العینی، بخشدند. تا اینکه انقلاب اسلامی را بنا نهادیم. در سال ۵۷، نه «کیک زردی داشتیم» و نه «رآکتور آب سنگین» بود، نه موشک‌های «نقطه زن» و «دو زمانه» و «سه زمانه» و «دور برد» و «میانه زن» و «زمین به هوا» و «خشکی به دریا» بود. درون کشورمان هزاران داماد خوش تیپ برای عروس حکومت، اسلحه به دست، آدم می‌کشتند و در مرز‌ها هم اسلاف جنابعالی، «صدام حسین» را به همراه ۳۷ کشور دنیا، مأمور پذیرش یک «برجامی» دیگرکرده بودند. در کنار این منشِ مسبوق به سابقه‌تان، سهند و سبلان را منهدم کردند، هواپیما را از آسمان به زمین کوبیدند، تحریم کردند، نفوذ فرهنگی و اجتماعی داشتند و هزاران برنامهٔ ناصواب نوشتند، لیکن دل ما «یک دل» بود و باورمان با فکرمان تلفیقی بود از این جمله که، «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند».
جناب آقای باراک؛
استمرار این تحریم‌ها، یقیناً بر اقتصاد ما گران خواهد آمد. و ایضاً عده‌ای از افراد به ظاهر مسئول ما را مستأصل خواهد نمود. قطعاً بخشی از راه رفته‌ای را که تا قبل از سال ۱۳۹۲، باعث سردرگمی و دلواپسی جنابتان برای «اسرائیل» و «عربستان» شده بود، دوباره باید قدم برداریم. در همین ۳۷ سال گذشته به طور مستقیم و رودر رو، ثبات عقیده و «وحدت کلمه» مردم ما را در کشورهای افغانستان، عراق، سوریه، لبنان و یمن ملاحظه‌ای نمودی، ننمودی؟ همانطور که در یکی از مطالب گذشته‌ام نیز اشاره داشتم، این «برجام»، هرچه نداشت، حداقل آرامشی در جامعه ایجاد کرد. لیکن آنچه «به جا» نبود، کسانی بودند که از سر وارونه ساز، شیپور اعتدال می‌زدند، این‌ها جریان «وا رفته»‌ای بودند که به «ریش سفیدی» از سنت گرایان طیف مقابل، اقتدا کرده کردند. قهرمان قصهٔ «برجام»، از بس خندید و در کنار «کری جان» عکس گرفت و دست داد و قدم زد، حتی فرصت قورت دادن آب دهانش را هم نداشت، چه رسد به اینکه فکری برای ضمانت اجرایی «برجام» یا شرطی برای بی‌ثباتی کشور مطبوعتان در «پسابرجام» داشته باشد. می‌فرمایی چطور؟ عرض می‌کنم! یک نفر از نانوایی، نانی برداشت و فرار کرد. صاحب نانوایی به شاگرد مغازه دستور داد که دنبالش کن و بگیرش. شاگرد اندکی پی دزد دوید و سپس مأیوسانه برگشت و گفت که «فرجامی» نداشت، رفت. صاحب مغازه گفت، معلوم بود که نتیجه‌ای نداشت. چون او برای دلش می‌دوید و تو برای من، پس نباید هم او را می‌گرفتی؟ بگذریم!
تا اینجای کار، تو «کدخدا» بودی و میل، میل جنابعالی بود. اما ظاهراً، ۱۶۴ امیر کبیر و مدرسِمان در مجلس، این کار شما را محکوم کرده‌اند. رئیس دولتمان هم از جنابعالی خواسته که خواهشاً بر «برجام» جفا نکنید. همه این‌ها را داشته باش، خوب می‌دانی که ایران، عراق و افغانستان نیست. و می‌دانی که بین صاحبخانه و دزد، «برجام» چاره ساز نیست. این کینهٔ دیرینه و این خون‌هایی که به ناحق ریختی، با «برجام» و هرکجای دیگرِ «جام»، اعتماد نمی‌آورد. تا زمانی که شیخ نشینان خاورمیانه، به نام اسلام و با کام غرب، برتری کشوری‌های صاحب خلیج فارس را به مخاطره انداخته‌اند، «ناز کردن» و «رقصیدن» و «خرامیدن» از آن شماست. به این هم دلخوش نباش که نایب رئیس مجلسمان، به جای چاره جویی در حل مشکلات اقتصادی مردم و رسیدگی به کارشکنی‌های ۱+۵ و هزاران چالش بین المللی که قبل از «برجام»، حین «برجام» و فرجامِ «برجام» وجود داشته و استمرار دارد، همچنان به دنبال میز و منبری بوده تا علت «تامّه» و «کالبد شکافی» تخصصی و همچنین «فلسفه ی» ممانعت از اجرای کنسرتِ «ساز و دهل» در حرم رضوی را تشریح نماید! به بی‌مسئولیتی برخی از چپ و راست‌ها، در رابطهٔ با امانت داری در بیت المال و یا انتخاب برخی «امیر کبیر»‌های کم سواد و «کاشانی»‌های ملاحظه نگر هم امیدی نداشته باش! ملت ما تاریخی مجروح، جغرافیایی محدود شده، ادبیاتی مملو از ایهام، کنایه و حکایات منتهی منطقی با ادله‌های مستند و محکم از استعمارگری و نقش استبدادی آمریکا را از اواخر قرن ۱۸ تا کنون دارند. درست است که با بی‌تدبیری و نا‌امیدی برخی ازخودی‌ها، بُتن در مخازن «کیک زرد» و «آب سنگین» ریختیم و بر درب‌های «فردو» و «نطنز» قفل زدیم و همهٔ «چی‌ها» یمان (عراقچی، تخت روانچی و…) را برای مذاکره لبخند زنان فرستادیم، لیکن، نقشی که در رهبری کودتای «۲۸ مرداد» داشتید، ملکه ذهنمان است. هنوز دردهای ناشی از حمایتی که نسبت به خاندان پهلوی داشتید، جسم و روحمان را آزار می‌دهد. گام‌های مستبدانه‌ای که در سعد آباد و سواحل دریای خزر بر می‌داشتید، بر سینه‌مان سنگینی می‌کند. بنابراین، حسین آقا، به این زودی‌ها گربه مسلمان نمی‌شود. نه اینکه شیطان همواره در رخت و لباسی دیگر از در درآید، چون از برخی فهم زائل است، عقل از «کله»شان به «چشم»شان سرایز می‌شود و «سیمای» واقعی شما را معصومانه می‌بینند و به جای تدبیر، می‌خندند و این می‌شود که امروز از ترسِ «ترامپ»، تو را پاس می‌دارند. ولی در هر صورت، این «برجام» که ادامهٔ‌‌ همان معاهده‌ها ی ترکمنچای و گلستان و قراردادِ دارسی و پیمان سعد آباد بود، خدا را شکر به می‌لتان جور نشد، ازاین طرف نیز، دوباره ما ملت تاوان پس می‌دهیم اما بدان که؛ «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند»

انتهای پیام/1

تبلیغات تلگران زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.