گروه: اخبار استان خبر: 77591 / تاریخ انتشار : 1395/7/1 ساعت : 11:20
وصیت نامه زیبای شهید کهگیلویه وبویراحمد

دوست دارم شهید شوم/ برایم گریه نکنید

شهید در وصیت نامه ای به پدر و مادرش نگاشته است بدانید که شهادت را خود انتخاب کرده ام و آرزو دارم در سنگر مقدس دفاع از اسلام و وطنم بمیرم و نه در بستر بیماری.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس ،در یک روز زیبای بهاری خداوندکائنات، فرزندی از سلاله پارک رسول الله که در چهره اش مظلومیتی از جدش بود در خانواده ای  از خانواده سادات امامزاده ابراهیم عسکر(ع) روستای کریک چشم به جهان گشود که پدر بخاطر این لطف زیبای پرودگار نامش را خدارحم گذاشت.

 شهید خدارحم غریبی در سال 1340 دیده به جهان گشود. این شهید والا مقام که در اندیشه های فکور خود همیشه به دنبال پیدا کردن یافته ها و دانستن ندانسته ها بود از همان اول زندگی  شوق خود را به درس خواندن و کتاب الهی قرآن نشان داد.

شهید خدارحم همیشه دوست داشت معلم شود و برای منطقه و روستایش که از درد محرومیتی کهنه و تاریخی رنج می برد یک خدمتگذار صادق باشند.

یکی از هم رزمان این شهید در خاطره ای می گوید شهید همیشه ارام بود کم حرف می زند و اما حرفهای سنجیده همیشه در کلامش بود و هر سخنی از این شهید  به اندازه یک تاریخ می ارزید.

وی می گوید شهید آرزو داشت که معلم شود و در آخر هم به این ارزویش رسید و به عنوان یک سرباز معلم در مدارس این روستا به تحصیل می پرداخت.

در اویل جنگ که شهید فقط 17سال سن داشت پا در جای بزرگان گذاشت و برای دفاع از نام ، ناموس ،وطن و طنین اند از کردن نام ایرانی ایرانی قدم به جبهه های جنگ و مبارزه با دژخیمان گذاشت.

شهید خدارحم غریبی بعد از دو سال اندی حضور در جبهه های نبرد به آرزوی دیرینه اش همان شها دت رسید و در آخرین روزهای بهمن ماه عشق در سال 1360 در منطقه تنگه جذابه شرب سرخ شهادت را نوشید و به مولای دوست داشتنی اش امام حسین(ع) پیوست.

 شهید در وصیت نامه ای به پدر و مادرش نگاشته است بدانید که شهادت را خود انتخاب کرده ام و آرزو دارم در سنگر مقدس دفاع از اسلام و وطنم بمیرم و نه در بستر بیماری.

پدر و مادر عزیزم شما فرزندان امام حسین(ع) هستید و خوب میدانید که جدتان خود فرزندان و برادرانش را به خاطر اسلام فدا کرد.من امانتی در دست شما بودم چه خوب امانت را نگه داری کردیدو به موقع به صاحبش دادید.پس از رفتن من دلخور نشوید.

سلام بر آنهایی که قامت راست کردند تا ما قامت خم نکنیم.برایم سخت است از آنان که ندیده ام سخن بگویم از آنان که افتخاری در دل تاریخ اند.

باید که پلی زنم از درونم به معنای انسانیت؛ من از شهیدان فقط شنیده ام.حرف های من تازگی نخواهد داشت ولی روح می گیرد از پر و بال این شهیدان.

اگر سرتاپای وجودم بلرزد از یاد آوری نامشان سزاست،چرا که ره بی انتهای شهادت، مردانی بزرگ می طلبد و این عزیزان برایم مظهر واقعی اخلاصند.

زندگیت را ایثار کردی و رفتی از تو تنها لکه ای از نور بر جا مانده،تو صندوقچه عمرت را با گنجینه ای پربهاتر معامله کردی و من به یاد تکه تکه شدنت وبه یاد تمام رنج ها و دردهایت به سوگ می نشینم وتو از آن دوردستها به من و دنیای کوچکم ،به احساس و اندیشه ام میخندی.

هرکدام از شما عرشیان در آسمان چون ستاره ای سوسو میزنید وراه ما زمینیان از نور شما روشن میگردد تو همیشه زنده ای  ای شهید وما زندگانی مرده بیش نیستیم..

مینویسم تا یادم نرود،تمام اقتدار میهنم را از پرواز شما دارم،این روزها بیشتر از همیشه شرمنده نگاه منتظرتان هستیم آن نگاهی که گویا فریاد میزند خونمان را به سازش با دشمن نفروشیدافسوس...هزاران افسوس که خون دل خوردنت هایتان...یادمان رفت

سلام بر شما ای شهیدان راه حق،سلام بر شما ای مجاهدان برای خون حسین (ع)،دوباره کوچه کوچه دلم پر شده از عطر وجود شما،کاش میشد در کنارتان بود.

کاش میشد فرار کرد از همه نیرنگ ها و ناپاکی ها و بدی های روزگار ما،کاش میشد دوباره حضورتان غبار از دل های آلوده یمان بزداید،کاش باز هم میزها سنگر شوند و لباس های مجلل،همان لباس های خاکی و زیبا،دلم گرفته از این همه رنگ و ریااصلا بهتر است ننویسم.

دلم لک زده برای سادگی؛برای نور خدا؛برای شهدا و فقط میگویم این منم  در راه مانده ای بی پناه و پرو بال شکسته ای که بی حضورتان توان پرواز ندارد.

 

انتهای پیام/ر/200

 

تبلیغات تلگران زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.