گروه: اخبار استان خبر: 44079 / تاریخ انتشار : 1394/11/10 ساعت : 22:43
به مناسبت بیست و نهمین سالگرد شهادت اله رحم زینی پور

خاطره ای زیبا از زندگی شهید زینی پور+ عکس

شهید اله رحم زینی پور در عملیات کربلای 5 به درجه رفیع شهادت رسید و امروز بیست و نهمین سالگرد شهادت این شهید والا مقام است.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به مناسبت بیست و نهمین سالگرد شهادت آله رحم زینی پور خاطره ای زیبا از زندگی ،نحوه اعزام به جنگ و چگونگی شهادت این شهید را به نقل از آقای مصطفی زینی پور روایت می کنیم.

 

یاد و خاطره این شهید بزرگوار و همه شهیدان کربلای 5 را گرامی میداریم.

 

 

خاطره ای زیبا از شهید اله رحم زینی پور

 

غلام حسن از سادات سوق و تنها فرزند خانواده، امید منزل, خیلی جذاب و شوخ و نترس.

 

اله رحم هم از سادات سوق،نان آور خانواده ،کمک کار پدر و خیلی جذاب و شوخ.

 

عجیب با هم دوست بودند یادم می آید این دو نوجوان که پسر دایی و پسر عمه بودند با هم محله ما را ازشادی پر می کردند، با هم نمایش بازی می کردند، یکی می شد عراقی و یکی می شد بسیجی و معمولا بسیجی سرباز عراقی را اسیر می کرد و شروع می کرد به عربی حرف زدن! خلاصه عالمی داشتند.

 

برای جبهه رفتن هم هزار راه را می رفتند تا بلکه پدر و مادر را راضی کنند اما نمی شد تا اینکه متوسل به امامزاده یوسف که دقیقا دیوار به دیوار خانه شان بود شدند، آن روزها بد جوری عاشق شده بودند همه چیز را یک چیز می دیدند و آن هم شهادت بود شهادت.

 

بالاخره توانستند جهت اعزام ثبت نام کنند، آن شب در محله حکایت دیگری بود، هزار نمایش و فیلم سرهم کردند که بچه های محله باز هم بخندند و خوشحال باشند.

 

اما فردا که برای اعزام رفتند کاخ آرزوهایشان دوباره فرو ریخت به غلام حسن گفتند که سنش کم است و اله رحم هم رضایت نامه پدر روی پرونده اش نیست، دست کاری شناسنامه و هزار راه دیگری برای اعزام، ولی باز هم نقشه هایشان لو رفت، یک بار هم زیر صندلی های اتوبوس قایم شدند ولی باز هم بی فایده بود.

 

 

یک بار هم به بهبهان رفتند که از ؟آن جا اعزام شوند باز هم با بدشانسی روبرو شدند، برایشان سخت تر از همه آن لحظه ای بود که می شنیدند عده ای از بچه های محله به جنگ اعزام شده اند و وقتی صدای مارش عملیات ونوارهای حاج صادق را ا رادیوی «میر لطف اله» می شنیدند دیگر بغض بچه گانه اش می ترکید و قطرات اشک بر چهره سیاه و سوخته شان جاری می شد.

 

تا اینکه یک شب ساک ساده و خاکیشان را بستند و باز هم تا صبح نخوابیدند، فردا عازم گچساران شدند و این بار شانس دست یاری به آن ها داده بود و امامزاده یوسف کمک شان کرد اعزام شدند، از شادی در پوست خود نمی گنجیدند،رفتند و بالاخره پا به خاک مقدس جبهه گذاشتند در چندین عملیات با هم بودند: کربلای 1، والفجر8، بیت المقدس، کربلای 4 و...

 

در هیاهو و قیامت دود و آتش وگلوله و خمپاره عملیات، اله رحم «لرکه» می زد و غلام حسن هم با حرکات طنزآلود به همه، دل و جرات می دادند و من مات و مبهوت، تا اینکه بالاخره غلام حسن در کربلای چهار کربلایی شد و پیکر مطهرش مفقود ماند و اله رحم در کربلای 5 و تنها با تفاوت چند روز پرواز تا بیکران را انتخاب نمود و من باز هم مات و مبهوت فقط نگاه کردم، حسرت خوردم و به حال خود اشک ریختم...

راوی: مصطفی زینی پور

منبع: پایگاه خبری شهرستان کهگیلویه

مجید آذربارگون
تبلیغات تلگران زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.