گروه: اخبار استان خبر: 203172 / تاریخ انتشار : 1401/3/2 ساعت : 16:20
روایت خبرنگار و فعال اجتماعی گچساران:

از جهاد برای خدا تاجهاد برای مردم /لبخند سردار شهیدی که ماندگارشد

وقتی از دفتر فرمانده بیرون آمدم به لبخند شهید ناصری فکر می کردم به اشک های شهید قاسم سلیمانی برای شهدای مدافع حرم و آهنگ سرودِ سلام فرمانده که در تمام شهر تکرار می شد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس، نرگس احمدپور،خبرنگار و فعال اجتماعی گچساران در یادداشتی نوشت:عزمم رو جزم کرده بودم به دیدن فرمانده سپاه ناحیه گچساران بروم و در یک ملاقات،از وضعیت معیشتی خانوارهای تحت پوششم صحبت کنم و در صورت امکان بسته های حمایتی برای خانوارهای نیازمن دتهیه کنم.راننده ی آژانس سرود "سلام فرمانده" را برای پسرش زمزمه می کرد و پسرک باحرکات دست تکرار می کرد: سلام فرمانده سلام از این نسل غیور جامانده .سلام فرمانده!سید علی دهه  نودی هاشو فرا خوانده و...

بعد از رسیدن به دفتر فرمانده سپاه شهرستان و هماهنگی با مسئول دفتر بعد از مدتی وارد شدم.کمی با ایشان در خصوص موضوع حرف زدم که تلفنش زنگ خورد.توی این فاصله چشم چرخوندم دورتادور اتاق فرمانده سپاه ناحیه گچساران، تصویر "شهیدسلیمانی" روی میز مقابلش بود و یک ظرف شکلات و چند شاخه گُل هم مقابل قاب.

روی میزفرمانده یک پرچم ایران و نماد سپاه پاسداران.عکس حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری بالای سرش. یک نفر از اون طرف خط تلفن داشت در مورد وضعیت زندگی شخص محترمی صحبت می کرد و فرمانده نیز از این وضعیت اظهار تاسف و نگرانی می کرد.دیوار سمت راستش مُزین به تصویر چند شهید بود.

بادقت نگاه کردم، البته بدون عینک نوشته ها را نمی تونستم از این فاصله  بخونم، ولی تصویر اولین شهید منو بُرد به سال 94.دقیق تر شدم،من این تصویر رو یه جادیده بودم!خدایا کی بود؟دلم می خواست بلند شَم بِرَم و اسمشو بخونم ولی خجالت کشیدم.باز خیره شدم به عکس.چشمامو چرخوندم سمت تصویر شهیدسردار سرافراز اسلام  قاسم سلیمانی.سردارقاسم سلیمانی.سردار؟بله بله یادم افتاد باید سردار "سیدجهان ناصری" باشه.خودِ خودشه.یادمه اولین بار به سرهنگ انصاری فرمانده وقت سپاه ناحیه گچساران گفته بودم تصویر شهادتش بی نظیرترین تصویر هست.حتی چهره اش توی این پوسترِ چند شهید، خاص بود.

باخودم زمزمه کردم :تازه داماد بود چندبارمجروح شده بود.فرمانده سپاه گفتگو و تماسش رو به اتمام بود خداحافظی کرد و تماس راقطع کرد پرسید:چیزی گفتین؟گفتم:تابحال تصویر شهادت این عزیزان رو دیده بودین؟.زُل زد به پوسترها.چهره  مصمم خودشو کمی جدی تر کرد وگفت:راه مقدسی رو انتخاب کردند و جایگاه والایی دارند.

تکرار کردم:تصویر شهادتشون رو دیدین؟در موردشون چقدر اطلاعات دارین؟.گفت:سعادت دیدن آن تصاویر را نداشتم.ولی تک تکشون رو کاملا می شناسم.گفتم:شهید سردار سیدجهان ناصری با یک لبخند بی نظیر به دیدار معبودش رفت.فرمانده پرسید:شماتصویرش رو دیدین؟.

گفتم:بله.یک جهان حرف دارد لبخندِ آخرِ شهید سیدجهان ناصری.میدونید جناب سرهنگ پسنده،من اعتقاد دارم یک رسالت بزرگ است اگر این تصویر را در همین اتاق و درست نزدیک به همین پوستر نصب کنید.باید هرکس برای یک درخواست،یک خدمت، یک سرکشی به اتاق شمامی آید آن لبخند پُر از مفهوم را ببیند تاعمق حادثه ای به نام جنگ تحمیلی و اوج عروج در دفاع مقدس را لمس کند،تا درک کند چه جوان هایی برای حفظ ناموس و نظام مقدس جمهوری اسلامی،دل از زندگی و دلبستگی های دنیوی بستند و با یک لبخند پذیرای رسالت الهی شدند.

فرمانده منقلب شد و گفت:باعلاقه فراوان حتما این کار را انجام می دهم.درادامه گفتم:آمده بودم برای چند خانوار نیازمند درخواست حمایت کنم بادیدن چهره این بزرگواران و شهید سردار قاسم سلیمانی فهمیدم باید برای حفظ کرامت انسانی بازهم بادقت بیشتری افراد نیازمند را حمایت و رسیدگی کنم،اینها همان گنجینه هایی هستند که قلب بزرگ این سرداران برای نلرزیدن دلهایشان و آسایش آنهابرای نبرد بادشمن تپیدن گرفت.

فرمانده سپاه گچساران سرهنگ پسنده،فرد بسیار متین و پیگیر وضعیت محرومین شهر بود.این اخلاقش را در چند رزمایش  کمک مومنانه تجربه کرده بودم وقتی بسته های معیشتی را با وسواس خاصی بین گروه های جهادی قسمت می کرد و در نهایت،یک لبخندِرضایت،قسمت تمام زحمتهایش بود.

وقتی از دفتر فرمانده بیرون آمدم به لبخند شهید ناصری فکر می کردم به اشک های شهید قاسم سلیمانی برای شهدای مدافع حرم و آهنگ سرودِ سلام فرمانده که در تمام شهر تکرار می شد.اگرچه فرمانده نیز قول پیگیری و تشکیل یک قرارگاه جهادی به نام شهید "سید جهان ناصری" را دادند...و من باتمام  وجود کلمه به کلمه وصیتنامه  شهید سردار سیدجهان ناصری را با وضعیت کنونی و موقعیت کنونی سرزمینمان در برابر دشمنان درک و قیاس می کردم.

وصیت‌نامه شهید سیدجهان ناصری:

"واعدوا لهم ماستطعتم من قوه"

زندگی با ننگ و پستی این نباشد راه ما.برادران و خواهران شما را به خدا سوگند گفتارهای امام را تحلیل کنید و روی آنها عمل کنید . وحدت را حفظ کنید زیرا هیچ صحنه ای دردناک تر از این نمی تواند باشد که دشمنان در یک صف بر علیه جمهوری اسلامی بشورند ولی ما پراکنده پس چه بهتر که مسلمان و برادر و برابر باشیم و شما ای پدر و مادر باید براثر عمر بیشتری که از ما کرده اید و تجربه بیشتری که بدست آورده اید بهتر از من دنیا را شناخته باشید و گول این هوی و هوس ها را نخورید و همه اش به فکر خدا باشید و هرکاری که می کنید برای خدا باشد و امیدوارم که با شهید شدن من بیش از پیش به خدا نزدیکتر شده یا شوید و به دستورات اسلام توجه نمائید امیدوارم که به شما ای پدر و مادر مهربان و عزیزم خداوند صبر عطا بفرماید و شما ای برادران و خواهران به دستورات اسلام توجه زیاد بفرمائید و شما ای همسر عزیزم امیدوارم زندگی فاطمه وار را پشت سر بگذرانی و این زمزمه من .اسلام پیروز است ، کفر و باطل نابود است ، خمینی حق است .به امید پیروزی حق علیه باطل.

 

انتهای پیام/

 

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.