گروه: اخبار استان خبر: 163771 / تاریخ انتشار : 1399/7/1 ساعت : 22:49
فرمانده 8 سال دفاع مقدس در ویژه برنامه شیدایی:

قهرمانان عشایر کهگیلویه و بویراحمد سپهسالار جنگ بودند/غواصان عملیات والفجر 8 هر کدام 5 پلاک داشتند/جنگ دانشگاه خودسازی بود

سرهنگ روستا تصریح کرد:رزمنده ما وقتی به جبهه می رفت در واقع به دانشگاه خودسازی می رفت، وقتی پیکر مطهر شهیدی می آمد، دورترین روستای ما هیچ امکاناتی نبود اما چنان استقبال می کردند که هر کس احساس می کرد شهید برادر خودش است ،اصلا نوبت برادر شهید نمی شد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس؛ ویژه برنامه شیدایی بمناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس با حضور رزمندگان و بیان خاطرات رشادت و دلاوری های فرزندان این مرز و بوم در دفاع از میهن اسلامی هر شب ساعت 21 از شبکه دنا پخش می شود.

 
 

در برنامه امشب شیدایی یکی از فرماندهان و غواصان دوران دفاع مقدس به بیان خاطراتی از مظلومیت شهدا و رزمدگان غواص پرداخت.

 

سرهنگ علیمردان روستا گفت:بعد از عملیات خیبر به این نتیجه رسیدند که دژ محکم دشمن باید توسط نیروی انسانی شکسته شود.

 

وی افزود:غواصان ما مظلومند، چون در زمان جنگ نمی توانستیم نامی از آنها ببریم ،ما باید به اروند خروشان می زدیم، خود اروند مانع بود، مانع دوم موانع مصنوعی دشمن و مانع سوم دشمن تا دندان مسلحی بود که تا دهانه فاو را علیه ما مسلح کرده بود که تصمیم گرفته شد که غواصان این دژ را بشکنند.

 

روستا با بیان اینکه عنایات الهی شامل حال ما کهگیلویه و بویراحمدی شد تا در عملیات غواصان حضور داشته باشیم،تصریح کرد:چه شد که خداوند به ما بعنوان بچه عشایری فرصت داد تا در قالب لشکر 19 فجر فارس در این عملیات شرکت کنیم،فقط می گویم این توفیقی بود که خدا به ما داد.

 

وی گفت: قبل از عملیات حوالی برج یک بود به ما گفتند برای ماموریتی که مکان و زمان آن نا معلوم است همه باید به سد بروند، امتحان شنا گرفتند ما چون بچه عشایر بودیم و شنا بلد بودیم موفق شدیم و آیتم های بعد هم توفیق شامل حال ما شد.

 

روستا ادامه داد: بعد از تمرین در سد دز و آموزش سطحی حوالی 500 نفر که آمار دقیق نمی دانم به سد میناب بندر عباس اعزام شدیم، شب ها در آب بودیم و روزها در جایی مخفی می شدیم، آموزش های اولیه را آنجا دیدیم حوالی 400 تا 500 نفر که برای آموزش رفتیم حدود 75 نفر ماندند مابقی یا در حین آموزش بریدند و یا به دلایلی رفتند.

 

وی گفت:تمام عملیات را گذراندیم ،برای اولین بار بود که غواصان نظامی ما باید به منطقه نظامی بزنند، غواصان 5 پلاک داشتند به دلیل اینکه امید برگشتی از آنها بود تا هرجا عضوی از آنها دیده شود،بعنوان شهید شناسایی شوند .

 

این فرمانده 8 سال دفاع مقدس خاطرنشان کرد:ما اسم اروند را راحت می گوییم اما عبور از آن مشکل است، اول خود جزر و مد آن،دوم تمام حیوانات وحشی دریایی دنیا مانند کوسه ها به اروند می آمدند که این یکی از خطراتی بود که غواص را تهدید می کرد، بحث سوم هم عبور از آب بود.

 

روستا افزود: غواصان ما روی آب می رفتند و برای اولین بار باید با آرپی جی و تجهیزات وارد آب شویم، ارتباط ما با فرمانده لشکر با یک بی سیم بود که 100 متری با کم و زیاد گفته بودند راس ساعت 10 باید خط شکسته شود در غیر این صورت نقطه مورد نظر زیر آتش می رود .

 

 

وی گفت:این را به ما گفتند، ما حدود 300 متر رفتیم که دو مشکل به وجود آمد، اول دریا طوفانی شد و موج چنان غواصان را به هم می پیچاند و طنابی که به هم وصل بودیم چنان دور غواصان پیچ خورد که کل سیستم ما به هم خورد،دوم اینکه من دست به بی سیم بردم دیدم بیسیم خراب شد و کار نمی کند، گفتم بسم الله خدایا فقط توئی، بیسیم را به آب انداختم، بسم الله گفتم و با ذکر یا زهراو ائمه اطهار و دعای آن بسیج ها و پیر جماران فقط با یا زهرا به جلو می رفتیم، آب آرام شد. هوا ابری بود مقداری رفتیم، دیدم یک گروهان از گردان من به دلیل قطع شدن طناب اتصال آنها با، ما گم شد .

 

این فرمانده عملیات غواصان ادامه داد:آب آرام شد، نم نم باران می بارید یک لحظه متوجه شدیم به سیم خاردار دشمن برخورد کردیم، دشمن آمده بود 150 متر زمین را با آرماتور و تیرآهن 12 و 14 و 16علیه ما مسلح کرده بود.

 

روستا گفت:روی این موانع سیم خاردار سه لایه سیم و روی آنها مین منور و روی دهانه نهر هم بشکه گذاشته بودند،حالا بچه عشایری باید به این میدان بزند و معادلات نظامی دشمن را بر هم بزند.

 

وی خاطرنشان کرد:کشتی شکسته ای بغل نهر العقاب به طرف عراق بود که از اهداف من بود، دیدم آب ما را خلاف آن برد ؛یک معجزه که به عینه دیدم، 10 انشگت من مربوط به هر کدام از نیروها بود که با علامت دادن به هر یک باید نزد من می آمدند تا شرح وظایفشان را در گوششان می گفتم ، همه منتظر علامت بودند اما نمی دانستند که مرا آب برده و خلاف مسیر مشخص شده قرار دارم، حضرت زهرا(س) را  به شهدای کربلا قسم دادم و گفتم علیمردان چوپان را جلوی لشکر شرمنده نکن.

 

این فرمانده و رزمنده دفاع مقدس گفت:همین لحظه دیدم بادی وزید و از صدای طوفان توانستم سر نقطه تقسیم رسیدم،یک لحظه شیطانی سراغم آمد که برگرد،همه چیز آرام است پس عملیاتی نیست اما ماندم و شروع به تقسیم کردن کردم و تا ساعت 10 و 20 دقیقه هر کس بسم اله خواندیم و سراغ ماموریت رفتیم.

 

روستا خاطرنشان کرد: سنگر روبری ما دو ضد هوایی، دو تیربار و یک دوشیکا بود که ماموریت اصلی ما انهدام همین ها بود.

 

وی گفت:نیروهای عراقی هر چند ثانیه بر حسب عادت رگبار می زدند،این لحظه بار دوم شیطان آمدم در وجودم که برگرد خط آرام است ؛رمزی بین ما بود که اگر ارتباط بیسیم ما قطع شد نیروهای خودی چند دقیقه بعد از زمان عملیات سه الی 4 تا خمپاره شلیک کنند،دیدم اولین خمپاره بغل من فرود آمد و منفجر نشد که متوجه شدم عملیات هست و شیطان را لعن کردم.

 

روستا تصریح کرد:یک لحظه رسیدم کنار سنگری که ضد هوایی دو لول دستشان بود، دیدم با خیال راحت دارد کار خود را می کند، یک نگاه به اطراف کردم متوجه شدم نیروهایم همه منتظرند تا رمز علمیات صادر شود اما خودم باید از فرمانده لشکر دستور می گرفتم و ارتباط هم به صورت کامل قطع بود، تصمیم با خودم بود، من با توکل به خدا و ائمه اطهار خواستم تصمیم بگیرم که اینجا هم شیطان در وجودم آمد که آقا برگرد، عملیاتی نیست، در این لحظه دیدم مین منور دشمن روشن شد، در نور متوجه شدم که عملیاتی هست اما من ارتباطی ندارم، چون عده ای از غواصان روی مین منور رفتند تا روشن شد.

وی گفت:نمی دانستم رمز عملیات یا زهراست اما نارنجک به طرف سنگر دشمن پرتاب کردم و یا زهرا گفتم و پریدم در سنگر و لُرکه محلی عشایری خودمان را بکار بردم و در همین لحظات تمام نقاط از قبل تعیین شده توسط ما منهدم شد.

 

روستا ادامه داد:400 کیلو مواد منفجره(هر نفر 20 کیلو) با خود بردیم تا موانعی که در سطح آب بودند منهدم کنیم، انفجار هم زده شد عراقی هایی که در دید ما هم نبودند، از ترس آن انفجار یا فرار می کردند یا حیران شدند، غواص ها مجال ندادند، شهید جولانی وقتی نارجک را به سمت سنگر دشمن پرتاب می کرد قبل از اینکه نارنجک منفجر شود یک عراقی او را دید و یک به تیر به مغز او زد و ایشان را شهید کرد.

 

 فاصله ما با خط دوم دشمن حدود 40 متر بود، ما باید از اسلحه دشمن استفاده می کردیم تا گردان پشتیبانی برسد، دیدم چند ثانیه بعد از نارنجک بنده رمز صادر شد بس که گلوله از دو طرف صادر شد تمام دنیا گلوله شد نیروهای ما اول خط دوم را زدند در فکر بودم که چکار کنم متوجه شدم 3 بیسیم دیگر دست نیروهاست که بدون هماهنگی حق استفاده نداشتند ،آنجا خوشحال شدم  بی سیم را روشن کردم متوجه شدم که رمز صادر شد دستور گشودن معبر را دادیم، دیدیم صدای قایق ها می آمد که به طرفمان می آمدند ؛دو چراغ توسط غواص ها روشن شد و اینگونه غواصها نجات پیدا کردند.

 

این یادگار 8 سال دفاع مقدس گفت:در بین رزمندگان نیروهای خود شهید 70 ساله و 16 ساله دارم، همه از همین عشایر بودند، از آسمان نیامدند، اول جنگ پدران ما با اسلحه شخصی به جبهه رفتند چون مردمی شیعه، پاک و یکدل بودند.

 

روستا با بیان اینکه به جرات می گویم تمام استان ما زن و مرد در جنگ نقش داشتند، تصریح کرد:رزمنده ما وقتی به جبهه می رفت در واقع به دانشگاه خودسازی می رفت، وقتی برمی گشت مورد احترام همه قرار می گرفت، وقتی پیکر مطهر شهیدی می آمد، دورترین روستای ما هیچ امکاناتی نبود اما چنان استقبال می کردند که هر کس احساس می کرد شهید برادر خودش است اصلا نوبت برادر شهید نمی شد.

 

وی گفت:از دهانه خلیج فارس تا کردستان هر جایی که بروید یادی و نقشی از فرزندان این مرز و بوم در جنگ هست، من مژده دهم به والله از صمیم قلب می گویم شهیدی ندیدم جان دهد و بنالد، رزمنده ای مجروح شود و بنالد یا از فرط خستگی آه بگوید، تیر می خورد می خندید، شهید می شد و می خندید تشنه می شد آب نمی خواست.

 

روستا در پایان گفت: چطور دین خود را به این قهرمانان ادا کنم که اطلاعاتشان در حد عشایری بود اما در جنگ سپهسالار بودند، رزمنده می آمد گرسنه می شد نان خشک ریخته شده اطراف را جمع می کرد و برای گرسنگی می خورد، شب با تمام خستگی کفش واکس می زد و سرویس پاک می کرد یا لباس بقیه را می شست، ما باید به جوانان امروزی هم میدان دهیم که از نسل همان جوانان هستند.

 

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.