گروه: اخبار استان خبر: 155981 / تاریخ انتشار : 1399/1/14 ساعت : 18:36
نویسنده کتاب پایی که جا ماند؛

متن زیبای نویسنده کتاب پایی که جاماند در صفحه شخصی اش/این دست ما را تا اعماق درون سوزاند

مدت هاست دیگر نیاز به هیچ روضه و منبری ندارم، این دست ما را تا اعماق درون سوخت.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس، سید ناصر حسینی رزمنده و جانباز هشت سال دفاع مقدس و  نویسنده کتاب پایی که جا ماند در صفحه شخصی اش با انتشار عکس های یادگاری اش با حاج قاسم نوشت، عکس قطع شده حاج قاسم روضه مجسم من است.

روضه شهیدی که به عکس دختر نوزادش نگاه نکرد، و گفت: اگر این عکس را ببینم دل بسته اش می شوم و زانوهایم برای جنگیدن سست می شود.

متن و تصاویر منتشر شده توسط سید ناصر حسینی را در زیر ببنید.

 

مدت هاست این عکس برایم روضه مجسم است.روضه کربلا، قتلگاه، بدن های تکه تکه، درد فغان و زینب و فقطعوه بسیوفهم اربا اربا.روضه ابوالفضل، عباس مشک و غیرت و فراق، روضه نهر القمه، دو عیجی، کانال ماهی و کربلای پنج،روضه دردو فراق زینب کبری و قرن ها بعد دفاع از حرم عقیله بنی هاشم.

روضه ایرباس، پرواز 655 بندرعباس دبی و 290 مسافر بی گناه در آب های خلیج فارس.

روضه بدر و خیبر و فکه.

روضه تنهای بی سر و سرهای بی تن.

روضه دل هایی که سوخت و اشک هایی که بند نیامد.

روضه فرزندان مدافع حرم که یتیم شدند.

روضه شهیدی که به عکس دختر نوزادش نگاه نکرد، و گفت: اگر این عکس را ببینم دل بسته اش می شوم و زانوهایم برای جنگیدن سست می شود.

روضه مادران شهیدان مهدی و مجید زین الدین که می گفت شهادت مهدی و مجید اینگونه جگرم را نسوزاند.

روضه دختر شهید مدافع حرم که می گفت: پدرم شهید شد، ولی من تا بابا قاسم را دارم، چه غم دارم.

روضه مقاومت، حاج رضوان، شیخ راغب حرب، سید عباس موسوی و فتحی شقاقی.

 روضه مادران، همسران و فرزندان شهیدی که بیشتر از شهید خود بر این دست گریستند.

مدت هاست دیگر نیاز به هیچ روضه و منبری ندارم.

این دست ما را تا اعماق درون سوخت.

چه جگر می سوزاند این عکس و این دست.

مدت هاست هر وقت دلم یک دل سیر گریه بخواهد، این عکس را می بینم.

من، بعد از این عکس، مدت هاست نیاز به منبر و روضه خوان و مجلس روضه ندارم.

این دست افتاده در گوشه ای از فرودگاه بغداد، دل میلیون ها انسان را سوزاند و گویا آه و افسوسشان تمامی ندارد.

دستی که قبلا در طریق القدس شهید شده بود و در آن سحرگاه خونین جمعه به معراج رفت.

این دست، برایم همه دفاع مقدس است.

دست حسین خرازی در خیبر.

 دست علی رضا موحد دانش.

 دستی که راه دشمن و دوست را نشان مان می داد که در دو راهی نمانیم.

این روزها هر وقت که در روزمرگی های معمول، پشت خاکریزهای نفس کٌپ می کنم و گیر می افتم، به این دست پناه می برم تا دستم را بگیرد و به خودم بیایم.

کاش این دست، دست ما را هم می گرفت و از منجلاب دنیا پرستی و غرو و خود بزرگ بینی و غرب پرستی نجات مان می داد.

نمی دانم چرا با دیدن این عکس دلم حتی با گریه هم آرام نمی گیرد، شاید در آن سحرگاه خونین فرودگاه بغداد، قلب آقا صاحب الزمان(عج)هم از این درد و مظلومیات سوخت.

این دست مسیر تاریخ را عوض خواهد کرد و لشکر قاسمیون خواب راحت را از چشمان جنود ابلیس خواهد گرفت.

و کلام آخر بهتر از همه ما آن جوان بصیر عراقی چه زیبا گفت: وقتی دست سلیمانی قطع شد، یک ماه بعد دست دادن برای کل عام ممنوع شد.

ادامه تصاویر در زیر آمده است:

 
---
---
---

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.