گروه: اخبار استان خبر: 155326 / تاریخ انتشار : 1399/1/2 ساعت : 16:24

روایتی از حضور رزمندگان کهگیلویه و بویراحمدی در عملیات فتح المبین

عملیات فتح المبین بامداد روز دوشنبه ۲ فروردین ۱۳۶۱ در جبهه جنوبی، در منطقه غرب شهرهای شوش و دهلران با وسعت حدود ۲ هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع در استان خوزستان انجام شد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس امروز دوم فرودین ماه مصادف است با آغاز عملیات فتح المبین ؛ عملیات فتح‌المبین از عملیات‌های نظامی نیروهای مسلح ایران، بر علیه نیروهای ارتش عراق، در خلال جنگ ایران و عراق بود، که در فروردین ۱۳۶۱ با تلفات بالای انسانی پس از ۷ روز نبرد سنگین و با پیروزی قاطع نیروهای ایرانی و عقب‌نشینی ارتش عراق از سرزمین‌های اشغال‌شده، به پایان رسید.



این عملیات در ساعت ۳۰ دقیقه بامداد روز دوشنبه ۲ فروردین ۱۳۶۱ در جبهه جنوبی، در منطقه غرب شهرهای شوش و دهلران با وسعت حدود ۲ هزار و ۵۰۰ کیلومتر مربع در استان خوزستان انجام شد.

 

طرح‌ریزی عملیات فتح‌المبین از اواسط آبان ۱۳۶۰ آغاز شده بود، بسیاری بر این باورند که این عملیات نقطه عطف جنگ ایران و عراق است، که در نهایت منجر به بیرون راندن نیروهای عراقی از بخش بزرگی از خاک خوزستان شد.

 

هر چند برخی دیگر از مفسران جنگ، عملیات بیت‌المقدس را تعیین‌کننده‌ترین عملیات در طول جنگ ایران و عراق می‌دانند، در مجموع عملیات فتح‌المبین باعث آزادسازی ۲٫۴۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین‌های اشغالی، شامل ده‌ها بخش و روستا و نیز چندین جاده ارتباطی مهم در استان خوزستان شد، همچنین شهرهای شوش، دهلران، اندیمشک و پایگاه هوایی دزفول نیز، از دید و تیر مؤثر ارتش عراق خارج شدید.



در همین راستا سرهنگ پاسدار حاج عطالله بدری از راویان دفاع مقدس خاطره جالبی را در کتاب خاطرات خود منتشر کرد که در ادامه با هم مرور می کنیم:

سپاه دهدشت اعلام کرد داوطلبین اعزام  به جبهه آماده باشند حقیر داوطلب شدم و اسفندماه 1360 از سپاه کهگیلویه اعزام شدیم شیراز پادگان شهید عبدالله مسگر و از انجا به شوش دانیال و تیپ المهدی به فرماندهی سردار فضلی اعزام شدیم.



 آن موقع سپاه پاسداران دهدشت جمعی استان فارس بود و ما با جمعی از دوستان دهدشتی در محل  آشنا شدیم از جمله برادران بسیجی کشواد حسن پور و گرانی جعفری  و علی ابادیان و جبیب الله اخش اهل چرام و برادران  عوض پور و علمدار رازنهان از لنده ؛ به همراهی برادران  پاسداران آقایان  عنایت بازگیر، سیدشکرالله واهبی زاده ؛سید تقی دریکان؛ فضل الله قیصری ؛ ایمور عزیزی ؛ محمدعلی بدرفه ؛ الیاس  بادگیر و دیگر دوستانی که الان حضور دهن ندارم در گردان ۹۹۹، گروهان یک، دسته یک که فرمانده گردان  برادری بنام  کشاورز اهل شیراز بود؛ نیروهای تیپ غالبا از بچه های فارس، کهگیلویه و بویراحمد، بوشهر  و بعضا  هم شمال بودند.



تیپ تحت نظر قرارگاه فجر  درعملیات فتح المبین شرکت کرد لکن در یکی از مراحل عملیات  شبانه  از محور شوش به طرف تپه های ابوصلبی تپه سبز و رقابیه  حمله  کرد و به علت بُعد غافلگیرانه و گیج شدن دشمن از سرناچاری مجبور به عقب نشینی شد تا از تلفات خود جلوگیری کنند و نیروهای خودی با یورش برق اسا و به جا و سریع  بدون تلفات بر محورهای تعیین شده مسلط شدند  و نهایتا چند شبانه روز هم گردان ما به عنوان خط نگهدار و مقابله با پاتکهای دشمن درتپه های ۱۸۱و۱۸۲ رقابیه مستقر  بودیم واز ان دفاع می کردیم.



ما از نطر غذا وامکانات و جیره و تجهیزات سخت در مضیقه بودیم  زمان حکومت بنی صدرخائن بود و چون مخالف حضور سپاه  بود لکن از واگذاری امکانات و تجهیزات حتی فشنگ خودداری می کرد تنها یک مقر از نیروهای ژاندرمری در پایین تپه به موازات نیروهای ما مستقر بود که به موقع  امکانات و غدا به انها میرسید و هنگامی که غدا برای آنها می اوردند عراقیهایی که در نزدیکی ما بودند شروع به انداختن خمپاره ۶۰ وتیرهای مستقیم  می کردند.



 برادران هم بنابه قانون ذاتی شان  به سنگرها پناه  می بردند ما از موقعیت استفاده کرده و میرفتیم مقداری غدا برای خود می اوردیم این هم روزی ما بود  بیشترین نیاز خود را یا از برادران ژاندرمری و یا از برادران عراقی تامین میکردیم . رزم  و قانون جنگی معنا نداشت رزمندگان با  امکاناتی ابتدایی درحد دو یا سه خشاب کلاشینکف و چند عددگلوله ارپی چی و با حالت های هجومی تکبیرگویان به دشمن حمله میکردیم.



گاها با دست خالی یا با کلوخ و سنگ جلوی دشمن متجاوز را میگرفتیم تا حدی جواب می داد و بعضا دشمن فکر می کرد که نوعی سلاح جدید است اما متوجه عدم انفجار ان که میشدند با گستاخی شدیدبا امکانات زرهی به رزمندهای بی دفاع حمله میکردند و آنها را زیر گرفته و له می کردند.



دریگی ازروزها بنده با برادر علی آبادیان در سنگر اخر روی تپه بودم، باد منطقه را به شب سیاه و خاکی تبدیل میکرد که کسی جلو پای خود را نمی دید، بعد از قریب به  ۴۸ساعت نیروی جایگزین گردان درمحل مستقر شد اما ما دیر خبر شدیم چون منطقه گردخاک و شن زار بود و راه رفتن با کندی صورت میگرفت به محض اطلاع با عجله خواستیم به گردان برسیم از راه میانبر رفتیم نه از راه کانال ؛ ناگهان یک خمپاره ۶۰از بالای سر ما گذشت و موهای سر ما را کمی برد، که گیج و بیحال شدیم.

آبادیان ما را به طرف کانال کشید لحظه ای استراحت و بعد از آن حرکت کردیم و به مقر رسیدیم ما را به بهداری بردند مقداری داروی مُسکن دادند و استراحت کردیم و گفتند وضع حالت چطوره ؟چون شنیدیم که اگر بگویم بد است ما را به  شهرستان انتقال می دهند و از دوستان جدا می شویم می گفتیم خوبیم  البته  غالب دوستان چنین تفکری داشتند وحاضربودند درد بکشند واز دوستان خود جدانشوند.

البته روزهای استثنایی بود که در تاریخ کمترسابقه ای دارد کسی دنبال حقوق و امتیاز و تسهیلات  ومدرک نبوده  لکن چندروزی در مقر ماندیم ومنتطر دستورات بعدی بودیم .


انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.