گروه: اخبار استان خبر: 142028 / تاریخ انتشار : 1398/10/16 ساعت : 09:21

دلنوشته زیبای خبرنگار کهگیلویه و بویراحمدی برای سردار دل ها

خبری که ایران را تکان داد، به جرات می توانم بگویم در 20 سال اخیر هیچ خبری تا کنون نتوانسته بود اینگونه مردم ایران را غمگین کند، مردم همیشه در مناسبت های مختلف حضور داشتند اما این بار با بقیه روزها فرق داشت، این بار نه تنها مردم ایران بلکه دنیا به سوگ نشست.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس، 9 دی ماه بود وقتی برای تجمع روز بصیرت به میدان مرکزی شهر رفتم حس می کردم همه چهره هایی که در راهپیمایی می بینم تکراری  شده اند حس می کردم راهیپمایی ها فقط به تعدادی خاص تعلق دارد، با خودم فکر می کردم نکند که مردم از انقلاب و دین خود خسته شده اند، تا چند روز این سوال ذهنم را به خود مشغول کرده بود.

روز بصیرت روز دوشنبه دی ماه برگزار شد و این سوال تا جمعه 13 دی ماه در ذهنم بود و دوست داشتم جواب سوالم را پیدا کنم.اینکه چرا 50 درصد اینهایی که راهپیمایی آمده اند را می شناسم؟و روز جمعه جواب سوالم را گرفتم.میلیون ها نفر در ایران به سوالم پاسخ دادند.

جمعه 13 دی ماه فرا رسید روزی که در تاریخ ایران  اسلامی ثبت خواهد شد، هر کس به گونه ای خبر تلخ شهادت سردار سپبهد سلیمانی را شنیده بودند، سپیده طلوع کرده بود اما یکی  هنوز خواب بود و بقیه با تلفن بیدارش کردند،  یکی نماز صبحش را با اشک های فراق سردار اسلام خواند و دیگری با فریاد زدن و گریه کردن به این خبر تلخ واکنش نشان داد.دیگری وقتی خبر شهادت را از تلفن شنید با فریاد می گفت دروغ می گویی و حقیقت ندارد، اما دروغ نبود و حقیقت داشت.

 خبری که ایران را تکان داد، به جرات می توانم بگویم در 20 سال اخیر هیچ خبری تا کنون نتوانسته بود اینگونه مردم ایران را غمگین کند، مردم همیشه در مناسبت های مختلف حضور داشتند اما این بار با بقیه روزها فرق داشت، این بار نه تنها مردم ایران بلکه دنیا به سوگ نشست.

فراخوان داده شد که مردم بعد از نماز جمعه در سراسر استان ها راهیپمایی مردمی برای محکوم کردن این اقدام تروریستی انجام خواهد داد ، به مصلی که رسیدم هنوز اذان نگفته بود اما مصلی امام خمینی (ره) شهر یاسوج چه در بخش مردان و چه در بخش بانوان  جای سوزن انداختن نداشت.

بانوان کهگیلویه و بویراحمدی وقتی یکی از اعضای خانواده که برایشان عزیز است را از دست می دهند برای نشان دادن عمق این غم و اندوه لباس های مشکی می پوشند و دستمالی مشکی بر سر می بندند همچنین چادر مشکی خود را تا ابروهای خود می کشند و برای نشان دادن این ناراحتی فریاد می زدند.

 به درب مصلی که رسیدم گویا بانوان یاسوجی عزیرترین فرد زندگی شان را از دست  داده اند، به گونه ای فریاد می زدند که دل هر جنبنده ای با شنیدن این فریادها ریش ریش می شد، به داخل مصلی که رسیدم صدای فریادها بیشتر شد حس کردم به مراسم عزداری فردی رفتم که هزاران خواهر دارد و این خواهرها اینگونه برایش عزدارای می کنند.

بانوان یاسوجی با شروه خوانی از رشادت های سردار سلیمانی ،( به راستی که چقدر سخت است اسم شهید را بر ابتدای نام ذولفقار بگذاریم) می گفتند و بقیه با فریاد زدن (لیکه زدن) جواب این زن شروه خوان را می دادند، در این میان دیدن  جوانان و نوجوانانی که اینگونه زار می زدند قابل تامل بود.

 زار زدن با گریه کردن فرق دارد کسی که غم تمام وجودش را گرفته گریه آرامش نمی کند باید با صدای بلند زار بزند تا شاید دل بی قرارش آرام بگیرد، من زار زدن را میان جوانان و نوجوانان یاسوجی و بانوان لر این استان با همه وجودم دیدم و حس کردم.

نماز جمعه تمام شد و عده ای که جا برای ورود به مصلی امام خمینی(ره)  شهر یاسوج را نداشتند،  برای شرکت در راهپیمایی بیرون از مصلی ایستاده بودند، به راستی که چقدر راهیپمایی روز جمعه 13 دی ماه متفاوت بود، متفاوت تر از راهیپمایی هایی که در طول چند سال قبل دیده بودم.

هم کلاسی دوران دانشگاهم که هیچوقت فکر نمی کردم روزی حتی در یک راهیپمایی شرکت کند با مشت گره کرده و با صدای بلند ندای مرگ بر آمریکا سر می داد و گریه می کرد، دوست دوران دبیرستانم را دیدم که به تیپ خفن بودن معروف بود اما روز جمعه با همان تیپ اشک از چشمانش سرازیر بود.

کودک، جوان، نوجوان، پیر و ... کسی نبود که چشمانش خشک باشد برخی ها گوشه ای ایستاده بودند و به حرکت جمعیت نگاه می کردند و یواشکی اشک هایشان را پاک می کردند، این ها بود که متفاوت بودن راهپیمایی 13 دی ماه را ثابت کرد.

صدای مرگ بر آمریکای مردم یاسوج تا کیلومترها می رفت چون همه از دل بر می آمد، این فضای واقعی بود که اینگونه دل را می سوزاند اما در فضای مجازی چه خبر بود؟

از میان 100 استوری که در گوشی من بالا می آمد 99 درصد شان عکس حاج قاسم را درج کرده بودند، نه یک عکس یا دو عکس،برخی ها فیلم صحبت های وی را در گذشته درج کرده بودند و برخی عکسی که انگشترش بر دست خون آلود بود را با جملات دردناک درج کرده بودند.

شبکه های اجتماعی دیگر همین گونه بود در اینستاگرام شاید به صورت انگشت شمار پیجی  دیده می شد که عکس سردار نباشد، من برای گرفتن سوالم در روز 9 دی ماه به همه این موارد توجه می کردم و برایم جالب بود.

امروز سه   روز از شهادت سردار اسلام می گذرد اما فضای ایران همچنان فضایی غمگین است ، وقتی از یکی از دوستانم پرسیدم وقتی خبر شهادت را شنیدی چه حس و حالی داشتی  گفت حس کردم برای دومین بار یتیم شدم و پدرم را از دست دادم، این فقط یک جمله ساده اما پر از مفهوم است.

وقتی فردی یتیم می شود حس می کند  دنیا روی سرش خراب شده است و امروز خیلی از مردم استان و کشور ما چنین حالی را دارند. پسر فرزند مدافع حرم استان می گفت داغ سردار سلیمانی بیشتر از داغ شهادت پدرم بود.

من جوابم را گرفتم مردم کشورم هیچوقت پشت انقلابشان را خالی نمی کنند، این مردم مسئولان با اخلاص می خواهند، این مردم سردار سلیمانی ها می خواهند،  مردم هستند مسئولان  اخلاص داشته باشد، اخلاص که داشته باشیم خداوند اینگونه همچون سردار عزیز اسلام حاج قاسم سلیمانی عزت می دهد.

در میان پیام هایی که رد و بدل می شد چند پیام توجهم را جلب کرد نوشته بود سردار عزیزم وجودت برکت بود و شهادتت بارانی از برکت؛ به راستی که وجودش برکت و شهادتش بارانی از برکت بود؛ برکتش اتحادی بود که چه در فضای مجازی و چه در فضای حقیقی بیش از پیش شد. به جرات می توان گفت هیچ اتفاقی در ایران اسلامی نمی توانست اتحاد ملت ایران را اینگونه محکم تر کند شهادت ذولفقار ایران اتحاد مردم ایران را افزایش داد.

خبر فوت ما چند نفر را ناراحت می کند؟ با پخش شدن خبر شهادت حاج قاسم سلیمانی چند میلیون نفر در ایران بر سر زدند؟ چند میلیون نفر حس کردند کمرشان شکسته است؟ چند میلیون نفر تا ساعت ها بعد توان ایستادن نداشتند؟ چند میلیون نفر حس کردند دوباره یتیم شدند؟

این است نتیجه اخلاص داشتن، این است نتیجه تبعیت از ولایت فقیه و این است نتیجه با مردم بودن و برای خدا کار کردن.

اما باید بگوییم 22 بهمن امسال واقعا تماشایی خواهد بود.

 سلیمانی که باشیم،  خداوند اینگونه عزت دهد.

خدانگهدار سردار ایران

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.