گروه: اخبار استان خبر: 136645 / تاریخ انتشار : 1398/6/13 ساعت : 12:21

محرم به سبک شهداء/مداحی شهید گچسارانی در عاشورای دفاع مقدس+تصاویر و فیلم

شهید اسفندیار محمدی درکنار مداحی زیبا وسوزناکی که می کرد گاهی هم با نوای لری "یاریار" حال و هوایی دیگری به جمع می بخشید،البته شهیدان غلام محمدشهبازی و سرمست ناصح فرد گاهی به شوخی هم می گفتند که به یک دخترخانم هم علاقه مند است و ممکنِ بعدازعملیات بهم برسند، که دیدارشان رفت به قیامت.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس؛ نوشتن زندگی نامه کاملی برای شهداء کار آسانی نیست، چر که درباره کلمه شهید کتاب های فراوانی نوشته شده و روح آراسته به کمال و شرف شهداء خود تشریح فراوانی دارد که متکلمین به تقریر آن و مفسرین به تفسیر و محققین به تحقیق آن و نگارندگان به نگاشتن کتیبه حقایق روح شهید و سرفرازی شهید در جهان آخرت عاجزند.

تولد درروستای محروم تلچگاه 

شهید اسفندیار محمدی در سال 1347 در زیر سپرهای فقر و ناداری و در دامنه سلسله جبال زاگرس در روستای محروم تلچگاه در منطقه باشت بابویی که باران فقر از همه سو بر مردم محروم منطقه باریدن می گرفت،‌در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد.

دوران کودکی او با فقر توأم و زادروزش نیز با بی بضاعتی همراه بود با هر گونه مصیبت و بلایی در تنگنای دشواریهای دوران ستمشاهی رژیم منفور و منحوط پهلوی که از فرط ستمکاری سراز پا نمی شناختند،دوران طفولیت را سپری کرد.

میان همگان ممتاز بود 

وی در سال 1353 وارد سنگر مقدس مدرسه شد و با استعداد کم نظیر خود در میان همگان ممتاز بود و از همین جهت نیز مورد علاقه معلمان و افراد روستای خویش بود،اما مسئله ای که انسان را متأثر و غمگین می کند و عاطفه هر سنگدلی را برمی انگیزد آن است که وقتی وی پایه های اول تا چهارم ابتدایی را گذراند و با موفقیت وارد کلاس پنجم ابتدایی شد در این هنگام بود که آثار فقر بر پیشانیش بیشتر متجلی می شد و نتوانست سال پنجم ابتدایی به مدرسه برود .

وی یکسال در میان دشتها و جنگلها و کوههای عرف و تلچگاه به چوپانی پرداخته و سال بعدبرای بار دیگر وارد مدرسه شد و هر ساله موفق به اخذ کارنامه قبولی تا سال سوم راهنمایی شد،و اینجا باید چه رشته ای را برگزیند، نیزمهم بود .

قلب همگان را تسخیر کرده بود

اسفندیار رشته کشاورزی را که علاقه زیادی به آن داشت انتخاب و با موفقیت در کنکور ورودی و مصاحبه، وارد مرکز آموزش کشاورزی شد، اخلاق پرجاذبه اش و چهره بشاش او باعث شده بود،که دبیران و دوستان او علاقه وافری به ایشان داشته باشندوگویی او با اخلاق حسنه اش گوشه قلب همگان را تسخیر کرده بود و جایی در قلب همگان باز کرده بود. 

سال اول و دوم دبیرستان را گذرانیده و به سال سوم دبیرستان راه یافت ، در بین سال سوم تحصیلی اش بود که قاطعیت شدید در امورش و حضور قلبش در عبادت و نیز نفرت و خشم از خصم زبون دلیلی شده تا او همراه همرزمان خود با کاروان کربلا عازم جبهه های جنگ تحمیلی شود.

رشادت در والفجر8

وی نخستین تخصصی را که در جبهه اختیار کرد ،غواصی بود و شجاعت بی نظیرش به او اجازه نداد در حمله والفجر 8 سهمی نداشته باشد،از این رو این انسان وارسته سمت "آرپی چی زنی" را انتخاب کرد و سرانجام در یکی از صبح های صادق هفدهمین سال عمرش در پهنه نمکزارهای شهر فاو عراق و در بستر اروند رود در ساعت هفت صبح روز 27 بهمن ماه 1364 پس از فتح شهر فاو، توسط بمباران هوایی پرنده های شوم میگ رژیم بعث عراق و هنگام ملاقات با شهید اسدی در خون مطهر خویش غلطیده و جان خود را نثار دین اسلام و مذهب خونرنگ تشیع و وطن خویش سرزمین گهربارمان ایران کرد.

وصیت نامه شهید
گرچه عزیزان ارزشمندی را از دست داده ایم ولی هدف به قوت خود باقی است(امام خمینی)

پروردگارا زمانی است که تمامی روزهایمان عاشورا ، زمین هایمان کربلا و ماه هایمان محرم و صحراهایمان قتلگاه است و بهشتی هایمان حسین وار و مظلوم شهید می شوند و تمامی جبهه هایمان پر از بدن های خونین مثل علی  اکبرهای زمان است .

آرزوی شهادت

ای خدا تو گواه و شاهد باش و ای انس و جن شماها بشنوید و ای قلم تو بنویس و ای تاریخ نگاران شماها ثبت و ضبط کنید که من برای رضا و خشنودی خدا می جنگم و دوست دارم که جزء وارثین حسین(ع) و انصار خمینی کبیر باشم و به آرزوی دیرینه خویش برسم .

راز عملی کردن انقلاب؟ 

برای عملی کردن این انقلاب باید از جان و مال و آشیانه خویش گذشته و دلیرانه در میدان های نبرد مبارزه کنیم و با ریختن خون خویش اهداف نهضت حسینی و یارانش را زنده نگه داریم، من به عنوان برادر کوچک شما از همه شماها می خواهم که قدر و ارزش این رهبر فقیه و آن پیر جماران را بدانید زیرا ما بطور کامل هنوز ایشان را نشناخته ایم و نخواهیم شناخت ، به خدا سوگند در هیچ جای جهان سراغ نداریم رهبری به این پاکی و خلوص نیت و با ایمانی و به این دلسوزی و با این همه صفات خداجویی وجود داشته باشد .

از پدر بزرگوارم می خواهم که من را ببخشد ، زیرا مدت های طولانی زحمات وافری برای من کشید تا در خانه محرومی من را به چنین جایی رسانید که بتوانم روی پای خویش بایستم و راه و هدف خویش را انتخاب کنم .

حال که می خواهم چند کلمه به عنوان وصیت به مادر مهربانم بنویسم اشک از چشمانم جاری می شود و قطره قطره بر روی این کاغذ می چکد . مگویید مادر ، بگویید دریای غم و رنج . مادر جان نمی دانم چه بنویسم که بتوانم از زحمات شبانه روزی شما در آن تشکر نمایم .

از تو می خواهم که بعد از مرگ من قلبی همچون کوه محکم و استوار و دلی پاک و روحی همچون زینب سلام الله علیها در برابر سختی های دنیوی به خویش نشان دهید و عبادت خدا را بیشتر به جای آورید و لباس مشکی به تن نکنید که قلب من کدورت و سیاهی پیدا کند .

و اما برادران عزیزم از شما می خواهم که وحدت و یگانگی خویش را حفظ نمائید و فریب هیچکس را نخورید . 
ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد 
                                                         بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد 

صدای دلنشین شهید

ابوالحسن غلامی ،جانباز قطع عضو گچسارانی در مطلبی در خصوص شهادت همرزمش "اسفندیارمحمدی"،نوشت:درسال شصت وچهاردر گردان یدالله(امام حسین ع) ، سعادت آشنایی نزدیک باچندتن از جوانان عزیز دیارم نصیبم شد،دربین آنها یک دانشجوی دانشسرای تربیت معلم بود،باوقار و باسواد،البته صدای بسیار دلنشینی داشت.

درکنار مداحی زیبا وسوزناکی که می کرد گاهی هم با نوای لری "یاریار" حال و هوایی دیگری به جمع می بخشید،البته شهیدان غلام محمدشهبازی،سرمست ناصح فرد گاهی به شوخی هم می گفتند که به یک دخترخانم هم علاقه مند هست و ممکنِ بعدازعملیات بهم برسند که دیدارشان به قیامت رفت.

روایت شهادت

درکنارهم دریک سنگربودیم تا روز آخر عملیات والفجر 8،من کیسه گونی تو دستم بود وآقا اسفندیار گاهی لری می خوند وگاهی یادامام حسین علیه السلام می کرد وبابیل ماسه می ریخت داخل گونی وآماده می شدیم که سنگر را محکم ، تحویل رزمندگان جایگزین بدیم.

درهمین هنگام نیروهای جایگزین نزدیک شدن وآقا اسفندیار پسر "کامحمدعلی" رفت به استقبال دوستان که ناگهان با بمباران و انفحار راکت هواپیما به دیدار معشوق شتافت.

پیکر غرق درخون

واقعا همونطور که دراشعارش مشخصه،پیکرش غرق درخون شد و وقت خاکسپاری کاملا ازناحیه کمر پیکر مطهرشان به نوعی از هم جدا می شد.

بارها به زیارت مزارش درروستای تلچگاه درباشت باوی رفته ام وسعی کردم به دست بوسی والدینش مشرف شوم که شانس یارم نشد.

روحشان شاد و یادشان گرامی باد. 

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.