گروه: اخبار استان خبر: 136483 / تاریخ انتشار : 1398/6/11 ساعت : 12:03

بالارفتن سر بر نیزه های خشم و کین؛ داستان ادامه دار قرن های پس از عاشورا

فساد و رانت های عوامل سواستفاده گر قدرت، به صدا در آمده است و آنان که تحمل این بی عدالتی و تبعیض ها را ندارند، حقیرانه رو به آسمانها کرده و منتظر آمدن منجی بوده و هستند.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس؛عاشورا و بالارفتن سر بر نیزه های خشم و کین، قرن هاست داستان سالانه ما در بیان حقیقتی زنده و تکرار نشدنی است!.

 

داستان از آنجا شروع می شود که مردمانی با دیدن و نگریستن ظلم و ستم در گوشه و اطراف جامعه، با نوایی از گلو برخاسته و دستان رو به آسمان، امضای خود را پای نامه هایی برای دعوت از منجی، جهت سر و سامان دادن به اوضاع نابسامانی که همه جا را فرا گرفته و ناقوس ظلم همه جانبه استکبار خارجی و مظلومیت استضعاف داخلی اش، با برخاستن بوی تعفن قدرت طلبی ها و فساد و رانت های عوامل سواستفاده گر قدرت، به صدا در آمده است. آنان که تحمل این بی عدالتی و تبعیض ها را ندارند، حقیرانه رو به آسمانها کرده و منتظر آمدن منجی بوده و هستند.

 

 یکسره شعار می دهند که ما دیگر کوفی دوران امیر نخواهیم بود و  شعار ما اهل کوفه نیستیم می دهند! شعار و دعای خود را ادامه داده و مشت ها را از خشم ستم خارجی و خیانت داخلی گره کرده و همچنان خود را از منتظران آمدن امام علیه السلام با نوشتن و دعوت نامه هایی که شباهت زیادی با خوانش دعای ندبه امروزی دارد، جار می زنند.

 

 برخی اما منفعل نمی مانند، زمینه سازی برای تشکیل حکومت و سپاه موقت می کنند. جامعه را سازماندهی کرده و شرایط و فضای شهر را آنچنان تغییر داده که رنگ و بوی علوی به خود بگیرد. از آن سو خرده اتفاقاتی که از طرف برخی جریانات نفوذی و خائن به آرمانهاست را قبل از آنکه در جامعه تاثیر گذارد و موثر بر سست عنصرانی که تحت تبلیغ اجانب شامی اند قرار بگیرد را قبل از اشاعه آلودگی ها محاکمه و فساد آنها را برای جامعه منتظر آشکار می کنند.

 

 اما بس نیست چرا که موانع رسیدن به ریشه های آنان همانند سنگ، سخت است، اما همچنان راه زیادی مانده تا رسیدن امام و نتیجه نامه ها و دعاها، از یک سو هم نمی توان بیکار ماند و منفعل، تا امام بیاید و بر مسند نشسته و به اصطلاح پرچم حکومت موقت را تحویل بگیرد.

 

اگر چرخی در آن شهر میزدی با ظواهر علوی فراوانی برخورد می کردی هر چند در باطن و درون برخی ساختارها، دست اندرکاران شامی صفت، مانعی بر سر راه حکومت و گرفتن رنگ و بوی تام و تمام آن به شکلی علوی می شدند، اما دیگر راهی نبود.

 

شعارها زیاد است! تلاش ها زیاد! فعالیتها زیاد و فراوان! حتی الامکان جاهایی نظرات نماینده و نائب امام (عام و خاصش بماند) شاید بر زمین می ماند،  بازهم چاره ای نبود جز همان انتظار کشیدن ها. شعار ما اهل کوفه نیستیم همچنان فراوان تکرار می شود. سنگ اندازیها هم به مراتب توسط سست عنصران و نفوذیهای شامی در جریان است. فضا و برخی حوادث نشان از آمدن امام می دهد، برخی در تکاپوی بررسی گذشته خود برای احتمال قرار گرفتن در سپاه امام هستند، برخی ترس آمدن امام را دارند!.

 

امام اما می آید اما در کمال تعجب نه به جامعه منتظر! نه به جامعه ای که مدام شعار العجل سر داده بودند و نامه دعوت نوشته و ندبه خوانده بودند! نه آنجایی که شعار ما اهل کوفه نیستیم سر داده بودند! امام راه کج کرده و طبق گفته صریح کلام حق که ایشان خود حقیقت و تفسیر آن کلام است در صحرایی و با نشان کرده هایی از قبل تعیین شده به شهادت می رسند.

 

اگر چه این کشتن نه پایان ماجرا و نه به سر رسیدن قصه، بلکه سرآغاز بیداری حقیقت در مبارزه با ظلم و جور و رسیدن به آن جامعه آرمانی است، اما آنان که زمینه سازی کردند و شعار دادند! و پا پس کشیدند، عدم لیاقت شان دلیلی  جز تنهایی باطنی نائب و نماینده امام نداشت.

 

مصطفی جوزانی

 

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.