گروه: گچساران خبر: 135818 / تاریخ انتشار : 1398/5/29 ساعت : 18:23

شعر کنایه‌آمیز "کوکب حاتمی" به مسئولین در جشن عیدغدیر گچساران

کوکب حاتمی شاعر ، فعال فرهنگی و سیاسی گچسارانی است که در قطعه شعری کنایه آمیز به ضعف عملکرد مسئولین،بیکاری جوانان،گرانی اجناس و نیز وضعیت نامطلوب معیشتی مردم منطقه پرداخته است.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به نقل از آفتاب جنوب،کوکب حاتمی ،عضو اسبق شورای شهر گچساران در جشن بزرگ عید غدیر خم که شب گذشته در بوستان شهدای گمنام گچساران برگزار شد با سرودن قطعه شعری از وضعیت موجود معیشتی مردم و نیز ضعف عملکرد مسئولین ،بیکاری جوانان، تبعیض و پارتی بازی و نیز گرانی اجناس در این منطقه انتقاد کرد.

 

باید سر کنم از تنگدلیها اظهار

بلکه کاری کند آن یار کریم و ستار

غصه ای دردل من هست که اگر شرح دهم
اشک من چیره شود جان و تنم هم بیمار

چاره ای نیست مگر مختصری شرح دهم
گر زطول سخن من بشود طبع ، فکار

دیرگاهی ست که آرامش ازاین منطقه رفت
امنیت از دل هر خانه نهاد پا به فرار

سودوسرمایه به نزد عده ای مفتخور است
پارتی و پول و پلو قسمت مشتی بی عار

وام بانکی پر از رشوه و پارتی بازی
کشت وضعیت دارو و دوا هر بیمار

زیتیمان و فقیران دل آزرده مپرس
زپدرجد همه فقر در آورده دمار

رنگ رخسار جوانان چنان زردک قم
چهره تابلوتر از تابلوی هر تابلو کار

ناس وتریاک وهروئین وحشیش و شیره
جای هر خورد وخوراکی به وفور دربازار

جن وبسم ا… گشته مثل میوه و ما
گوشت نگو ، ماهی و مرغ یا به نظر یاانبار

ز رئیسان ادرات چه گویم؟ که نپرس
همه سرگشته و وامانده کنون در هر کار

در اداره زده اند میز و بر آن بنشستند
همچنان مرغ غزل خوان که شود برکهسار

این یکی در صفت شغل سخن سر بدهد
یکی الفاض و عبارات نماید نشخوار

یکی از کذب همه نقش و نمودار کشد
یکی از روی ریا جمع نماید آمار

هر چه بی صاحب و و لگرد که پارتی دارد
با یکی نامه شود از همه چی برخوردار

یا پسرخاله و یا دایی و یا همریش است
یا عموزاده و یا عمه و یا خویش و تبار

چه بگویم که بسی جای تاسف دارد
حالت مردم و این وضعیت ناهنجار

شهر آشفته و مردم همگی خوار و ذلیل
نفس سینه ز غم هیچ نیاید به شمار

نه جمالی به یکی چهره دلی خوش بکنیم
نه کمالی دراین معرکه ، بر بندیم بار

نه مدیری که مدیریت اوضاع بکند
نه مدبر که کند رفع و رجوع در این کار

چو مرا واسطه ای نیست ودستم خالیست
هر کجا می روم از صحبت من دارند عار

همچنان مجرم هر جا که روم در خطرم
آنچه بینم نبود راه مگر راه فرار

سایه خویش اگر بینم بگریزم از او
گاه از ترس به پهلو بروم همچون مار

ای خدایی که نجات همه دردست تو است
کار من گشته شب و روز کنون استغفار

مگر ای قادر یکتا تو نظر فرمایی
من زتحصیل همه چیز فرو ماندم زار

انتهای پیام

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.