گروه: اخبار استان خبر: 133548 / تاریخ انتشار : 1398/4/27 ساعت : 20:19
یادداشت؛

اسطوره ای که آوازه نام و گرمی وجودش افتخار ماست

مرد مشهدی گفت دکترش اهل یاسوج بود و خدا خیرش دهد که خوش مرام بود، اینجا بود که به خود بالیدم، مردی اسطوره ای که آوازه نامش، گرمی وجودش و صفای باطنش همه جا برای ما افتخار دارد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس حسابی هوا گرم بود، کنار خیابان منتظر ماشین ایستاده بودم، به سختی ماشین گیر میومد، پرایدی کنارم ایستاد و سریع گفتم فرودگاه؛ روی قیمت به توافق رسیدیم و بلافاصله کمکم داد تا وسایل را در صندوق عقب ماشینش گذاشتم.

بیست دقیقه ای طول مسافت من از نقطه ای که سوار شدم تا فرودگاه بود، بعد از عبور از مسیری کوتاه گوشی راننده به صدا در آمد.

با همان لهجه ی زیبای مشهدی میگفت؛ "حاج آقا برای آمپول زنم رفتم دکتر، گفت 600 هزار تومان کم داری نمیتونم برات بزنمش، بخدا موندم چیکار کنم ..."

صحبت هایش تا چند دقیقه ادامه پیدا کرد، کنجکاو شدم و ازش پرسیدم جریان چیست؟ و چرا اینطور بهم ریخته ای؟، گفتنش انگار خیلی براش سخت بود و ناگهان متوجه شدم تا دارد گریه میکند.

منم سعی کردم بهش دلداری بدم، داستان را برایم شرح داد و گفت: همسرم سرطان کبد دارد و...، چند دقیقه ای نگذشت که قسمتی از حرفهایش برایم جالب به نظر رسید.

گفت شیراز به دکتری مراجعه کردم و وقتی شرح حال مرا دید، هزینه عمل همسرم را که برای عمل برده بودمش را ازم نگرفت، گفتم مگر چقدر بود، گفت: تقریبا 13 میلیونی میشد.

مرد میانسال مشهدی گفت: خدا خیره بده دکترش را که حتی اجازه نداد با اتوبوس به مشهد بیاییم و حالمان را درک کرد و تا خواستیم متوجه شویم بلیط هواپیما برایمان جور کرد و ما را راهی کرد.

بخودم گفتم عجب دکتری بود، خدا خیرش دهد.

در حال خودم بودم، که گفت دکترش اهل یاسوج بود و خدا خیرش دهد که خوش مرام بود!

گفتم مگر کی بود: گفت دکتر ملک حسینی!

اینجا بود که به خود بالیدم، مردی اسطوره ای که آوازه نامش، گرمی وجودش و صفای باطنش همه جا برای ما افتخار دارد.

 

یادداشت: محمود محمدی

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.