گروه: اخبار استان خبر: 132262 / تاریخ انتشار : 1398/4/10 ساعت : 13:42
ارمغان ایل با فریبرز علیزاده (بخش دوم):

مجری شبکه دنا چگونه از شایعات داشتن همسر دوم خلاص شد؟/علیزاده اصولگراست یا اصلاح طلب؟/ماجرای جالب قابلمه ماست و پیاده روی تا مدرسه/آبشار یاسوج زمانی خوب بود که فقط یک جاده با درختان بسیار داشت+تصاویر

این پایگاه خبری به صورت ماهانه میزبان یکی از چهره های مطرح فرهنگی، اجتماعی یا ورزشی استان خواهد بود و در خصوص مسائل مختلف از جمله سوابق کاری، زندگی شخصی، خاطرات، سختی ها و شیرینی های کار و موضوعات جالب دیگر می پردازد که در بخش دوم این برنامه فریبرز علیزاده مجری شبکه استانی دنا به سوالات خبرنگاران ما پاسخ داد.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس این پایگاه خبری به صورت ماهیانه میزبان یکی از چهره های مطرح فرهنگی، اجتماعی یا ورزشی استان خواهد بود و در خصوص مسائل مختلف از جمله سوابق کاری، زندگی شخصی، خاطرات، سختی ها و شیرینی های کار و موضوعات جالب دیگر می پردازد که در بخش دوم این برنامه فریبرز علیزاده مجری شبکه استانی دنا به سوالات خبرنگاران ما پاسخ داد که می توانید بخش اول این گفتگو را در اینجابخوانید.

 

صبح زاگرس: با توجه به شغلی که داریدآیا تا به حال خانواده شما گفته اند که بخاطر شغل شما خسته شده اند؟

فریبرز علیزاده: نه نگفته اند که خسته شده اند اما گاهی انتقاد کرده اند نه اینکه من نبوده باشم، شما باور می کنید وقتی در جلوی دوربین حاضر می شوم وضع پوشش و لباسی که دارم موهایم و صورتم را خانم و فرزندانم درست می کنند.

 

آن ها هم با علاقه کار من را دنبال می کننداما گاهی شایعاتی در جامعه وجود دارد که ذهن خانواده را مکدر می کند من این گلایه را دارم و این خواهش را از همه کسانی که این گفتگو را می بینند یا می شنوند یا مطالعه می کنند دارم که بدانند  بحث شایعات هیچوقت کمکی به کسی نکرده است این اعتقاد را دارم که تا زمانی که چیزی را با چشم های خودم نبینم و با گوش های خودم نشنوم هیچ اقدامی در آن رابطه نمی کنم.

 

 

در طول سالهای گذشته در مجامع مختلف  بنده و خانمم ارتباطات اجتماعی داشته ایم خانم بنده که آموزشگاهی زنانه دارد و روزانه 50 تا 100بانو در آن جا رفت و آمد دارند در طول سالهای گذشته شایعاتی به وجود آمده است که علیزاده زن دوم گرفته است یا به دنبال گرفتن زن دوم است شایعاتی از این قبیل پخش شده است و دوستان و همکاران و خبرنگاران شاید شنیده باشند.

 

در زمان مدیر کلی آقای رحیم زاده وی نو عروسان و تازه داماد های همکار و بازنشستگان را دعوت کرد تا از آن ها تجلیل کند که مجری آن برنامه در تالار بلوط یاسوج من بودم وقتی که نوبت هدیه همکارم آقای سجاد علیزاده که اصالتا چرامی هستند و ما خیلی اصرار می کردیم که سجاد ازدواج کند؛ بعد از مدتی در اداره شایعه شد علیزاده زن گرفت این شایعه همینطوری ادامه دار شد تا در آن جشن زمانی که من می خواستم سجاد علیزاده را به عنوان کسی که تازه عروسی کرده و نام وی را برای کادو خواندم گفتم که جان بچه ات همان جا بمان!!! گفتم همکاران آن علیزاده ای که زن گرفته است ایشان هستند، نه من!

 

 

به هرحال من به خانواده و فرزندانم عشق می ورزم دختران گلم که به نوعی کار خودم را ادامه می دهند اگر من بتوانم این سه دختر را طوری تربیت کنم که در جامعه آینده حداقل یکی از آن ها بتواند وظیفه خودم را انجام دهند کار بزرگی انجام داده ام خانواده ام از کار من خسته نشده اند و به آن عشق می ورزند با وجود اینکه می دانند درآمد من در کار های قبلیم بیشتر بوده است اما خودم این شغل را دوست دارم برنامه های مرا پیگیری می کنند و با من همکاری می کنند.

 

صبح زاگرس: آیا علاقه مند به این هستید که وارد عرصه های سیاسی شوید؟

علیزاده: من خیلی دنبال کلید واژه ها نیستم اما در خیلی از جاها به من پیشنهاد شده است که شرایطی وجود دارد که شما وارد عرصه های سیاسی شوید من یک جمله گفتم تا می توانم کار کنم و روی پاهای خود راه بروم می خواهم در کار فرهنگی نوکری مردم را کنم.

 

به عنوان یک خدمتگزار نوکر مردم که مردم متقابلا به من ابراز محبت می کنند شاید باورتان نشود من در هیچ روستایی نرفتم حتی برای اینکه برنامه سازی هم نباشد در هیچ روستایی نرفته ام که احساس غریبی کنم به هرروستایی که رفته ام در همان اول روستا که مرا دیده اند مهمان آن ها شده ام و سال های سال به اتفاق خانواده ام به روستاهای مختلف می روم گاهی خانواده هایی در روستا وجود دارد که صورت خود را باسیلی سرخ می کنند و دست جلوی کسی دراز نمی کنند شاید نان خالی هم به ندرت به دست بیاورند و زندگی بسیار ساده دارند زندگی می کنند اما یکبار هم نشده که بگویند فقیریم و نداریم اما من سعی کرده ام با همکاری که بین من و همکارانم وجود دارد کسانی را که نیازمند هستند را شناسایی کنیم که هیچ وقت حتی به ذهنشان خطور نمی کند که واژه نیازمند و فقیر را بر زبان بیاورند.

 

صبح زاگرس: اصولگرا هستید یا اصلاح طلب؟

علیزاده: سعی کرده ام نه اصولگرا باشم و نه اصلاح طلب.

 

صبح زاگرس: در هنگام مجری گری تأکیدات شما برروی برخی مسائل بسیار زیاد است به گونه ای که مخاطبین فکر می کنند که علیزاده امروز با این معضل درگیر بوده است آیا واقعا این مسائل برای شما اتفاق می افتد؟

 

علیزاده: من یاد گرفته ام به حرفی که می زنم اعتقاد داشته باشم، یک روز در ماه مبارک رمضان97 برنامه ای در تلویزیون داشتم وقتی داشتم به خانه می رفتم خانمم تماس گرفت و گفت: سر راه که می آیی چندتا خربزه احمدی بگیر بیاور گفتم چشم، در خیابان چهار راه هلال احمر به سمت شصت متری ماشین هایی ایستاده بودند و در همان شب هم برنامه زنده تلویزیونی داشتم دیدم که ماشین هایی که در آنجا بودند مثلا اگر احمدی در سطح شهر 5هزار تومان بود این ها کیلویی 2هزار و پانصد تومان زده اند من هم گفتم به به !!

 

---

من هم رفتم جلو و 12 کیلوگرم خربزه برداشتم بردم مغازه آن طرفی وزن کردم دیدم 3 کیلوی آن کم است برگشتم آمدم گفتم برادر من این کاری که شما انجام دادید کم فروشی است قیمت گران بگیر که من بدانم که تو داری به من گران می دهی شاید گران فروشی کم تر از کم فروشی گناه داشته باشد خربزه ها را از دست من گرفت و گذاشت توی ماشین و به من گفت: که شما خریدار نیستید.

 

همان شب موضوع برنامه من کم فروشی بود وقتی برای اجرای برنامه رفتم آنقدر با عصبانیت صحبت کردم و اینقدر آن موضوع به من فشار آورده بود که یک  جمله  گفتم عزیزان من شهروندان عزیز یا از ماشین ها خرید نکنید یا هم اگر خرید می کنید بروید جاهای دیگر و جنس خود را وزن کنید، شاید در آن موقع من بد حرف زدم شاید به همه عزیزان بی احترامی شد در همین جا می خواهم بگویم که من به حرفم اعتقاد دارم و اگر گفتم آشغال نریزید خودم نمی ریزم و اگر گفتم سر چهار راه بوق نزنید اول خودم بوق نمی زنم بارها خانواده ام با من در ماشین نشسته اند یک بار یک ماشینی خیلی بد رانندگی می کرد گفتم می خواهم بروم جفت وی و به اوتذکر دهم دخترم خانمم به من می گویند تو نباید این کار را کنی و من می گویم بلأخره باید تذکر داد و این امربه معروف و نهی از منکر را ما داریم اما آن ها می گویند که شاید تو شرایط آن را نداشته باشی.

 

و ای کاش که همه ما حرفی که می زنیم و به جملاتی که می گوییم اعتقاد داشته باشیم من به حرفی که می زنم  اعتقاد دارم و با آن زندگی می کنم گاهی همکارانم می گویند که جمله را می گویی و بسیار برآن تأکید می کنی و چشمانت از حدقه در می آیند و عصبانیت از خودت نشان می دهی می گویم نه این تأکید من است در عین حال که شاید عصبانی به نظر می رسم اما از ته دلم خواهش می کنم که شهر ما خانه ماست.

 

وقتی علیزاده جاذبه های گردشگری را معرفی می کند و می گوید اینجا دارای مردمانی مهمان نواز است وقتی که این گردشگران برای دیدن این جاذبه ها بیایند و برخی با بی ادبی با آن ها رفتار کنند همه شهروندان ما زیر سوال می روند.

 

صبح زاگرس: نظر شما در موردجاذبه گردشگری آبشار یاسوج چیست؟

علیزاده: یک راز تا زمانی راز است که در دل آدم باشد وقتی که در میان دو نفر قرار گرفت دیگر راز نیست ما می گوییم جاذبه های طبیعی و گردشگری؛ من اعتقاد دارم که آبشار یاسوج زمانی آبشار یاسوج بود که یک جاده ای بود وسط این درختان تا می رسید به آبشار و در آن جا مردم می آمدند و چادرهایی به صورت مقطعی عَلَم می کردند و مردم در آن چادر ها اتراق می کردند و از فضای موجود بهره می بردند و بعد آن ها می رفتند و افراد دیگری می آمدند اما الان شما از ورودی آبشار از امام زاده عبدالله (ع) تا آن آخرین نقطه آبشار انواع و اقسام کافه ها و رستوران ها و بدترین مسائلی که به ضرر جوانان ما است در این مکان ها عرضه می شود.

 

 

من به نوبه خودم بسیاری از مکان های گردشگری را که رفته ام دیده ام همین دو هفته پیش در منطقه ای به نام دره بید ظفر آباد چین لوداب آبشاری را معرفی کرده ام که تا الان از هیچ رسانه  و شبکه تلویزیونی پخش و معرفی نشده است و وقتی به آنجا رسیدم احساس کردم که در نقطه ای از بهشت هستم این برنامه ضبط شده و به زودی پخش خواهد شد وقتی من به آن جا رفتم احساس کردم اصلا در این دنیا نیستم و دلیل آن این بود که کمتر پای انسان به آن جا رسیده بود.

 

 

---

 ما توصیه می کنیم همه شهروندان بروند و این فضا ها را ببینند اما نه با خودرو ، هرکجا که جای پای خودرو است در آن مکان آتش سوزی هست، تخریب جنگل هست، آلوده کردن محیط زیست و تخریب منابع طبیعی هست، همه این ها به خاطر این است که ما این جاذبه های گردشگری را ببینیم و در کنار آن ورزش و پیاده روی هم داشته باشیم.

 

اینکه در کنار جاذبه های طبیعی پخت و پز کنیم، آتش روشن کنیم، قلیان بکشیم، به این تفریح نمی گویند بلکه این تخریب است در یکی از مستندهایی که در تلویزیون دیده ام 3ساعت و نیم شخصی را دیدم که در یک جنگلی رانندگی می کرد و به دنبال مکانی بود که در آن مکانی را برای روشن کردن آتش مشخص کرده بودند تا در آن جا کباب کنند تا به آن جا نرسید آن کار را انجام نداد نه سربازی بود نه پلیسی و نه نیروی منابع طبیعی در کار بود؛ زمانی ما می توانیم بگوییم به منابع طبیعی و محیط زیست خود اهمیت می دهیم که هرکدام از ما خود مأمور حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی شویم صرف اینکه به واسطه قلیان سرا ها به بهانه شغل برای جوانان ایجاد کنیم درست نیست کدام یک از جوانان تحصیل کرده ما که زحمت کشیدند و تخصص گرفتند رفتند و در این مکان ها شاغل شدند؟

 

بنابراین در این جا ضرب المثل اینکه می خواست دماغشو پاک کنه چشمش را هم کور کرد در این جا مصداق دارد.

 

در طول دو هفته گذشته ما در منطقه سادات محمودی روستاهای منج ده پایین و دشت بز و روستای درب کلات آمادگی آن را داریم برنامه آن ها را پخش کنیم برای زیلایی نیز روستاهایی را هدف قرار داده ایم از جمله موشمی سفلی، وسطی و تا پایین تر از مرز چهار محال و بختیاری را با دهیاران آن ها هماهنگ کرده ایم هر کدام از روستا ها که اعلام آمادگی کنند که ما پذیرش برنامه سلام آبادی را داریم مادر کنار داشته ها و پتانسیل ها، مشکلات روستا ها را نیز بررسی ی کنیم؛ یک آیتم از چهار آیتم ما بحث مشکلات و رسیدگی به مشکلات روستا است.

 

بنابراین در همین جا ضمن تقدیر و تشکر بی شائبه و مخلصانه ای از پایگاه خبری تحلیلی صبح زاگرس دارم این خواهش را دارم که هر کدام از دهیاران عزیز در هر نقطه ای از استان که در کنار دیدن برنامه سلام آبادی این برنامه را هم می بینند شماره من را می توانند داشته باشند که خدمت دوستان می دهم و اعلام آمادگی کنند ما در کنار ضبط برنامه سلام آبادی می توانیم مشکلات، معضلات و نواقص روستاهایی را که احساس می کنند با کمک دولت و حتی خیرین عزیز که با آن ها در ارتباط هستیم و آماده کمک کردن هستند با ارتباط با ما می توانند این امر خدمات رسانی و ترمیم و بهبود زیر ساخت ها را سریع تر انجام دهند می توانیم این برنامه را به آنجا ببریم و به ساختن زیر ساخت ها کمک کنیم.

 

در همه روستا ها دو شب یا سه شب خوابیده ام و فکر می کنم از هزار و 500  و 600 روستای  دارای سکنه استان را در طول این 27 یا 28سال من بالای سیصد یا چهارصد تا از آن ها را رفته ام و بالای هزار روستا را شب در آن خوابیده ام این افتخار را دارم که با محیط روستا ها کاملا آشنایی دارم و در خدمت آن ها هستم.

 

در سال ۵۲ و ۵۳ که من می خواستم به مدرسه بروم رفتم پیش پدرم و به وی گفتم که می خواهم به مدرسه بروم پدرم نیز ۵ هزار تومان پول به من داد در آن زمان پنج هزار تومان خیلی پول زیادی بود در آن زمان من آن پنج هزار تومان پول را به مدت سه ماه داشتم و مدام به من می گفتند که چرا این پولت را خرج نمی کنی و من می گفتم که چرا باید آن را خرج کنم.

صبح زاگرس: چند برادر و خواهر دارید؟

 

پنج برادر و دوخواهر بودیم که من فرزند سوم هستم برادر بزرگم در سانحه تصادف در گردنه الله اکبر به رحمت خدا رفت و من شدم برادر دوم و دو خواهر دارم که خواهر بزرگم چهار فرزند دارد دو پسر و دو دختر که چهار پزشک تحویل جامعه داده است.


خواهردوم هم معلم است و پدر و مادرم خدارا شکر در قید حیات هستند که به همه اعضای خانواده پدر و مادرم و خواهر و برادران و همسر و فرزندانم افتخار می کنم.

 

صبح زاگرس: از خاطرات اولین روزهای مدرسه تان بگویید:

 

علیزاده: کیف اول من مثل همه بچه های مدرسه یک پلاستیک دسته دار بود لباس و خوراک من با بقیه هیچ فرقی نداشت قبل از آن زندگی عشایری داشتیم و پدر من عشایر بود و الان هم ییلاق و قشلاق عشایری داریم که آشنایان و بستگان ما آن را انجام می‌دهند تا سال پنجم ابتدایی را در مدرسه محمود آباد گذراندم و مدیر مدرسه من جناب آقای امیریان بودندکه الان زنده هستند وایشان را دوست دارم معلم سال دوم ابتدایی من خانم بهادری بودند و معلم سال سوم من خانم لیاقت بودند و معلم سال چهارم و پنجم من آقای حبیب الله مردانی و آقای اکبری بهبهانی بود.

 

سال اول راهنمایی من دقیقا با وقوع انقلاب اسلامی ایران مصادف شد در آن زمان در مدرسه منتظری یاسوج ثبت نام کردم سه سال راهنمایی را در مدرسه آیت الله منتظری یاسوج بودیم سال بعد یعنی سال اول دبیرستان را در مدرسه مطهری یاسوج گذراندم در سال دوم دبیرستان رشته تجربی را انتخاب کردم هم اکنون بسیاری از همکلاسی های من پزشک هستند از جمله آنها آقای دکتر روایی، سامان نیک اقبال، حمید حسینی و هجیر باقری هستند.

 

در سال دوم دبیرستان بود که رشته تجربی را انتخاب کردم و  در سال ۶۴ که من درس را رها کردم و بسیجی شدم و به جبهه رفتم13  ماه و ۸ روز بنده در جبهه بودم دیپلمی را که باید در سال ۶۴ می گرفتم من تا سال ۷۵ نگرفتم، ترک تحصیل کردم تا سال ۷۵ ، در سال ۷۵ دو فرزند داشتم در آن سال آمدم و در دبیرستان رزمندگان دیپلم خود را گرفتم و سپس برای دانشگاه ثبت نام کردم و امتحان دادم و در دانشگاه اهواز قبول شدم و به آنجا رفتم از سال ۷۷ وارد دانشگاه شدم تا سال ۸۱ و از سال ۸۱ نیز در صدا و سیمای کهگیلویه و بویراحمد مشغول هستم.

 

در فاصله‌ای که درس هایم را می خواندم با صدا و سیما نیز همکاری داشتم به عنوان گزارشگر رادیو با آنها همکاری داشتم این سلسله مراتب زندگی بنده بود در آن زمان در محمود آباد برف بسیاری می بارید در آن هنگام باید از محمود آباد تا هفت تیر را می‌ آمدیم و به صورت پیاده هم می آمدیم، در آن ایام که همه ما هم عشایر بودیم و خانه ها گاو و گوسفند داشتند ما هم مثل بقیه ماست و شیر مازاد بر مصرف خود را به فروش می رساندیم در آن زمان مادر من می گفت وقتی می خواهی به مدرسه بروی این قابلمه ماست را با خود ببر، که در شهر طرف حسابی داشتند و من برای آن ها این ماست را می بردم در حالی که در آن زمان تنها ۱۱ سالم بود و یک قابلمه ی ۱۵ یا ۱۶ کیلویی که در آن ماست بود را در دست یا روی سرم می گذاشتم و ظهرکه به خانه برمی گشتم نیز قابلمه خالی را با خود به خانه می بردم با این شرایط ما درس می‌خواندیم.

 

 

ما هم مثل بقیه مردم زندگی کرده‌ایم هم اکنون پدرم در قید حیات هستند و ۸۶ سال ازعمروی می گذرد و به عنوان یکی از ریش سفیدانی است که همه مردم به ایشان احترام می‌گذارند، به خاطر این که در همان گذشته هم که پیمانکار بود مانند ۴ کارگر کار می کرد مثل امروز نبود که پیمانکاران ماشین های بسیار خوب و لباسهای خوب را در اختیار داشته باشند به عنوان یک کارگر کار کرد و هم اکنون هم که بازنشسته شد بازنشستگی وی تحت عنوان کارگری است.

 

صبح زاگرس: اولین چیزی که باشنیدن کلمات زیر به ذهنتان می رسد را بیان کنید:

 

فضای مجازی:  روشنگری

سقوط هواپیمای تهران-یاسوج: بدترین خاطره زندگیم

باشت: نگینی سبز در دل کویری خشک

لنده: آبشار موگرمون

سی سخت: رویایی‌ترین فضای گردشگری

گچساران: بام نفتی ایران

یاسوج: وطنم

دهدشت: وطن خانمم

چرام: مردمان زحمت کش در عرضه برنج چمپا

بهمئی : کسانی که به حقشان نرسیدند

غلام محمد زارعی : انسانی شریف و درستکار

ستار هدایتخواه:  یکی از نیروهای ارزشی انقلاب

شهرداری یاسوج: فکر می‌کنم خیلی راه داردکه به آن هدف آرمانی خودش برسد.

آتش سوزی: اسم آتش‌سوزی که می آید ناخودآگاه این طبیعت زیبا که در یک روز ۲۰ آتش سوزی در استان ما وجود داشت

کلاکرو: هنرمندی که مغفول می‌ماند

صبح زاگرس: بسیار تشکر می کنم از صبح زاگرس و اولین خبرگزاری که این افتخار را داشتم تا در آن جلوی دوربین آنها بنشینم و به سوالات آنهاپاسخ دهم.

فریبرز علیزاده: انسانی ۵۲ ساله که هنوز هم مانند انسان 20 ساله علاقه مند است تا به مردم خدمت کند

 

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.