گروه: اخبار استان خبر: 132142 / تاریخ انتشار : 1398/4/7 ساعت : 11:36
یادداشت یک معلم دیشموکی؛

دیشموک؛ پایتختِ حملِ ناملایمات

با توجه به اینکه مدتی است برخی از ناهنجاری های اجتماعی از جمله خود کشی در یکی از بخش های کهگیلویه اتفاق افتاده است و بازتاب نسبتاٌ بدی از طرف برخی از رسانه های شهرستان داشته است، اصغر مومنی یکی از معلمانی که در بخش دیشموک تدریس می کند و با مردم دیشموک ارتباط زیادی دارد یادداشتی را نوشته است.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به نقل از کهگیلویه؛ اتفاقات و حواشی زیادی از محرومیت ها در شهرستان کهگیلویه و مخصوصا در مناطقی چون دیشموک و قلعه رئیسی در اخبار، فضای مجازی و مخصوصا در فضای واقعی وجود دارد که هر کس در این زمینه واکنشی با توجه به تجربه و تخصص خود نشان می دهد.

 

با توجه به اینکه مدتی است برخی از ناهنجاری های اجتماعی  از جمله خود کشی در یکی از بخش های کهگیلویه اتفاق افتاده است و بازتاب نسبتاٌ بدی از طرف برخی از رسانه های شهرستان داشته است، اصغر مومنی یکی از معلمانی که در بخش دیشموک تدریس می کند و با مردم دیشموک ارتباط زیادی دارد یادداشتی را نوشته است که متن آن در ادامه آمده است:

 

کتاب ها را یکی یکی باز کرد تا پیشنهادات دانش آموزان برای درس آزاد را بررسی و یکی را انتخاب کند. بیشتر دانش آموزان از شهادت ها و شهامت های مردمان دیشموک گفتند. چند نفر به شرح زندگی و ویژگی های اخلاقی شهدایی همچون افروغ، پذیرش، بهروز و رفتاری  پرداختند و عده ای وجه تسمیه دیشموک را شرح دادند. حسن اعجوبه ادبیات فارسی با دایره کلماتی به  قطر سرمایه امیر قطر همیشه زیبا و بی‌پروا می‌نویسد. این بار عنوان درس را اینگونه عوض کرد: مقایسه فرهنگ های بومی – محلی و این گونه نوشت:

برای خیلی‌ها مقدمه‌ چینی ندارم که خیلی چیزها را بگویم. سوال دارم. چند خط برداشت آزاد خودم و تمام.

در فرهنگ ما  بارش باران زندگی را تلخ می‌کند و تنها ثمرش رویش است ولی در فرهنگ دیگر شهرهای نزدیک به پایتخت به قول خودشان طبیعت کشور، مایه لذت  و خوشحالی است.

 چرا در فرهنگ ما بیمار شدن  در وقت باریدن باران مساوی است با مردن و در فرهنگ آنها مساوی است با شبی پر از خاطره؟

چرا  در فرهنگ ما پیچ جاده ها هرز است ولی در فرهنگ آنها، پیچ ها با قاشق هم باز می شوند؟

 چرا که فرهنگ ما بلندی کوه ها  مانع رسیدن گاز به اتاق های خواب خانه نداشته است ولی در فرهنگ آنها، بلندتر بودن کوه ها  وسرما، دلیل رسیدن همان گاز به اتاق خواب المیرا می شود؟

چرا در فرهنگ ما شن ریزه ساده کوچه ها توقع بیجا و خصوصی به حساب می آید اما در فرهنگ آنها، نقاشی نبودن دیوارهای فرعی هشتم فلان خیابان  یک خواسته به حق  و عمومی است؟

چرا در فرهنگ ما  بودن یا نبودن آنتن جهت تماس یک دغدغه است اما در فرهنگ آنها، سریع یا سریع تر بودن اینترنت هنگام باران یک دغدغه به حساب می آید؟

چرا رتبه شرکت در انتخابات متعلق به ماست ولی رتبه اول دریافت نفقه دولت متعلق به آن هاست؟

سوال آخر این که چرا خودکشی های برخاسته از بی جواب ماندن این سوالات در فرهنگ ما تیتر سخیف روزنامه ها و برخی از سایت های زرد است ولی، دیگر کشی های آنها که برخاسته از جواب های غیر منطقی به همین سوالات است یک شاخه از فرهنگ آنهاست؟

حرف آخرم حدیثی از امام علی (ع) است که بنا به تشخیص من کمتر تکرار می‌شود. ایشان فرمودند: "دنیا بر چهار چیز استوار است دانشمندی که علمش را نشر دهد، نادانی که در کسب علم کوتاهی نکند، ثروتمندی که دست فقرا را بگیرد و فقیری که دینش را به دنیایش نفروشد. "

 

حال آیا اگر دانشمند علمش را نشر ندهد،نادارن در کسب علم کوتاهی کند و ثروتمندان دست فقرا را نگیرند، آیا فقرا می توانند دینشان را به دنیایشان نفروشند؟ شاید طرح این سوال به نوعی اشتباه باشد اما در هر سیستم و جامعه ای ضعف هر کدام از اعضاء  می تواند باعث نقص در دیگری شود.

می‌خواهم خواستن و اتفاقا توانستم دلیل شاید غیرمنطقی- البته از نظر برخی ها - پرواز اختیاری چند نفر از هم ولایتی هایم  را کشف کنم. این دلیل، استنباط  شخصی است. لایه های کلام امیرکلام را  کنار بزنید تا به راز این پرواز‌ها پی ببرید.

 معلم متن  حسن را انتخاب کرد ولی باید برای خیس شدن دفترش دلیل قانع کننده ای آماده کند.

 

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.