گروه: اخبار استان خبر: 117141 / تاریخ انتشار : 1398/1/18 ساعت : 08:47
گفت وگوی جذاب با مستند ساز جوان کهگیلویه و بویراحمدی؛

ماجرای پلنگی که کمر درد آقای مستندساز را خوب کرد/فکر کردم پلنگ مرا خورده است/سلبریتی ها سبک زندگی را تخریب کردند/دهبانی پور را نمی شناسم/افشار نیا اذیت می کرد اما خوش حساب بود+تصاویر

مستند ساز موفق کهگیلویه و بویراحمدی خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارد خاطراتی که گاهی انسان را می خنداند و گاهی اشک از دیده ها جاری می کند.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس،  جوانان زیادی در استان کهگیلویه و بویراحمد هستند که با ایده های خود نشان دادند می توانند موفق باشند و همیشه ثابت کردند که جوانان در هر کاری که وارد شوند می توانند موفق باشند،  در همین ارتباط با مستند ساز جوان موفق یاسوجی هم صحبت شده ایم که در صحنه های مختلفی از جمله طبیعت، حیاط وحش و جست و جوی پیکرهای سانحه هواپیمای تهران یاسوج حضور داشته است.

در زیر این گفت و گو را بخوانید.

صبح زاگرس-بیوگرافی از خودتان بفرمایید؟

سید جواد هادی اصل از طایفه سادات امامزاده علی متولد شهر دهدشت،  31 سال سن دارم و می توان گفت که به صورت حرفه ای 10 سال است در حوزه فیلم سازی کار می کنم البته بیشتر سراغ ساخت مستند رفته ام.

قریب به 2 سال در حوزه هنری استان مشغول کار بودم  یک سال نیز در صدا و سیما کار کردم بعد از آن به صورت آزاد فعالیت هنری ام را آغاز کردم.

صبح زاگرس-تا کنون چه تولیداتی داشتید؟

تولیدی ها و فعالیت های زیادی در قالب تدوین گر، برنامه ریز و تهیه کنندگی تاکنون  داشتم، مستندهایی را برای شبکه دنا تولید کردم از جمله در حوزه طبیعت، گردشگری و تاریخی و مستندهای کوتاه که نمونه آن مستند سنگ  چهره سرفاریاب  است.

 

فعالیت هایی در سطح استان داشتیم از جمله مجموعه مستند عملیات شمال غرب که در پنج قسمت بود و موضوع آن  به عملیاتی مربوط می شود که در سال 90 تیپ 48 فتح و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مرزهای شمال غرب انجام داد که در آن درگیری ها 7 شهید تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کردند به همین مناسبت مستندی را ساختیم که موفق شد در جشنواره تولیدات تلویزیونی  سپاه مقام سوم را کسب کند.

 

روند مستند سازی در بحث رزمندگان استان را  ادامه دادم سالی که  رزمنده های استان  در آبادان مرزبانی می کردند تلاش کردیم که مستندی را تهیه کنیم که موفق نشدیم، دوباره به شمال غرب برگشتم و بعد از تثبیت شدن مرز از افرادی که مرزبانی  انجام می دادند مستندی به نام عملیات مرزبانی  تهیه کردم و پخش شد.

 

این مستند را  نیز در جشنواره عمار ارسال کردیم و ظاهرا جشنواره برای تلویزیون اجازه پخش داده است، در حوزه دفاع مقدس نیز فعالیت های زیادی داشتم کارهای کوتاهی با موضوع مادران شهدا از جمله مادر شهید سردار ولی پور، مادر شهیدان تقوی، همچنین مستند و کار کوتاه 100 ثانیه دیگری نیز ساختم که  با همان سوژه مادر با عنوان "ته ته" در  قالب  مستند بود  اما فرم داستانی داشت و به گونه ای  به یک نماهنگ شباهت داشت و کاری ترکیبی بود.

 

صبح زاگرس- درباره " ته ته " بیشتر توضیح دهید.

کل زندگی یک شهید به نام شهید عبدالمحمد پوش متولد سرفاریاب را در 100 ثانیه به نمایش گذاشتیم که این مستند به چند جشنواره  مختلف ملی و بین المللی راه پیدا کرد و مقام سوم جشنواره ایثار را کسب کرد و جزو 5 فیلم برتر در جشنواره بین المللی فیلم مقاومت بود و در جشنواره های مختلف منطقه ای نیز حضور پیدا کرد.

صبح زاگرس- آیا در سایر حوزه ها نیز کار کردید؟

چند نماهنگ نیز در بحث دفاع مقدس و مدافعان حرم کار کردم البته این کارها سفارشی بود یک موسیقی تهیه و آماده شد و با مشارکت گروه تلوزیونی سپاه  یک نماهنگ به نام همسنگری کار کردم که به جشنواره های مختلف نیز راه پیدا کرد و برای جشنواره عمار نیز ارسال کردم.

 

نماهنگ دیگری با گویش محلی و دیگری با گویش ترکی و قشقایی استان به خوانندگی جواد طالبی و همکاری صدا و سیما و حوزه هنری انجام شد که در این کارها تهیه کننده کار بودم و درباره شهدای دانش آموز گچساران و شهید علی  کریمی بود که با این سوژه کار شد.

 

مستند دیگری نیز ارسال کردیم با این عنوان "دنا فرودگاه ابدی" با موضوع سقوط هوایپمای تهران-یاسوج؛ روزی که آن اتفاق افتاد من نیز طبیعتا به صورت بسیجی وار وارد میدان شدم از روز اول حادثه در صحنه بودم حتی به عنوان امدادگر نیز در نقطه سقوط حاضر می شدم بیل می زدیم و پیکرها را بیرون می آوردیم.

 

صبح زاگرس- فقط یک مستند در خصوص این اتفاق تولید کردید؟

یک مستند از عملیات و روند عملیات تا روز پایانی تهیه کردیم البته مستند دیگر که به صورت تحلیلی و جامع در این خصوص است در حال کار هستیم که  به خاطر حساس بودن موضوع فعلا کند جلو می رود.

 

 کار کوتاه پنج دقیقه ای با عنوان منفی 29 درجه در همان ارتفاعات دنا کار کردم که سوژه آن امدادگرانی بودند که در آن نقطه کار می کردند، وقتی به عنوان امدادگر بالا رفتم شرایط جوی سنگینی حاکم بود اولین بار بود چنین شرایطی را درک می کردم به حدی سخت گذشت که در اسفند ماه که در کیسه خواب می خوابیدیم کیسه خواب -30 درجه بود و ما در این کیسه خواب تا صبح از سرما نمی خوابیدیم صبح تا عصر ساعت  16 به شدت کار می کردیم.

 

خستگی، افت فشار و اکسیژن پایین باعث می شد که  از شدت خستگی بیهوش شویم شب نیز از سرما نمی خوابیدیم چنین موضوعاتی باعث شد که مستندی با موضوع  امدادگران بسازم با عنوان منفی 29 درجه که این 29 هم المانی از 29 بهمن ماه است که هوایپما سقوط کرد هم 29 درجه ای که وضعیت سرما بود.

 

این فیلم موفق شد در یازدهمین جشنواره تولیدات مراکز صدا و سیمای استان ها در بخش فضای مجازی  مقام دوم را کسب کند.

صبح زاگرس-آیا در رابطه با روزهایی که در قله دنا بودی اتفاقی افتاد که بخواهی برای آینده سوژه مستند کنی؟

در آن نقطه اتفاقات زیادی بود یکی از آنها همین منفی 29 درجه بود داخل این مستند اتفاقاتی که برای خودم رخ داد را در قالب مستند بیان کردم، ما شب ها نمی خوابیدیم چراکه صداهایی در گوشمان می پیچید موقعی که داشتم جست و جو می کردیم  صدا می شنیدم یک نفر صدایم می کند اما بعد می زدم توی گوش خودم که توهم ارتفاع گرفته ام.

 

یعنی با این شرایط منطقی برخورد می کردم صبح شیفت عوض می شد و همان نقطه ای که می گفتم صدا می آمد همان نقطه چند قطعه از پیکرها را پیدا کردند.

 

یا شب که می خوابیدیم تا صبح با بغل دستی ام کنار هم بودیم خواب نمی رفتم یک شب گفتم مصطفی تو هم خوابت نمی برد گفت نه گفتم به نظرت چرا ابا وجود اینکه سه شب است  که اینجاییم اما خوابمان نمی برد جمله جالبی گفت که قانع شدم  که خواب برادر  مرگ است  وقتی می خوابیم روح از بدنمان جدا می شود و ارواح سرگردان را در اطراف می بیند دوباره بر می گردد نمی گذارد ما بخوابیم.

 

به طور میانگین یک ماه بالا بودم و در شیفت های مختلف جست و جو می کردیم، هیچ شبی نخوابیدم نه فقط من، بلکه همه امدادگرانی که آنجا بودند وقتی از آنها می پرسیدم شما شب می خوابید گفتند نه  همه بیدار بودند تنها خواب های یک دقیقه ای و دو دقیقه ای بودند.

 

صبح زاگرس-چه شد وارد این حوزه شدید؟

از بچگی خانواده ام فعالیت های هنری زیادی داشتند برادر بزرگم نقاشی می کرد، خودم نیز کارهای هنری زیادی انجام می دادم، در مدرسه، تئاتر و معرق کاری می کردم، در حوزه فرهنگی نیز مقام هایی داشتم در مدرسه مقام دوم اذان را کسب کردم.

 

به شکل خانوادگی فعالیت های فرهنگی داشتیم، از سن 17 سالگی کم کم با فضای تصویری آشنا شدم این روند ادامه پیدا کرد چون بچه هیئتی و مذهبی بودم و طبعم بیشتر به سمت فعالیت های ارزشی می رفت اما از یک طرف چون ادمی بودم که مرتب در حال گردش بودم به دو موضوع علاقه داشتم.یکی دفاع مقدس و دیگری طبیعت و محیط زیست.

 

صبح زاگرس-در بخش طبیعت چه مستندهایی ساخته اید؟

  اکنون سال سومی هست که مشغول ساخت یک مستند خیلی سنگین با سوژه پلنگ و خرس قهوه ای زاگرس  هستم  اکنون بخش زیادی از پلنگ را ثبت کردیم قبل از اینکه به قله دنا برویم گفتند  دو یا سه پلنگ بیشتر نیست اما اکنون که 25 درصد دنا را جست و جو کردیم 9 پلنگ را ثبت تصویری کردیم.

 

یک سال طول کشید که بتوانیم پلنگ های دنا را ثبت کنیم، کلیپی که در فضای مجازی منتشر شد یک سال طول کشید که در سه منطقه حد فاصل خاریدون تا آب سپاه و پشت گره بود که بخش اصلی دنا نیز در این سه منطقه است و گزارش رسمی آن  را نیز در آینده نزدیک می دهیم.

---

صبح زاگرس-وضعیت هنرمندان در استان چگونه است؟چرا تولیدات فاخر زیادی از استان دیده نمی شود؟

در این خصوص بیشتر کار شناسان  باید نظر دهند اما عدم نگاه فرهنگی و محرومیت وجود دارد، 10 سال است به صورت حرفه ای در استان کار می کنم اگر در این 10 سال در تهران  کار می کردم به دلیل سطح تجهیزات و رسیدگی که وجود دارد اکنون وضعیت بهتری داشتم، آموزشگاه ها، نیروهای متخصص و گنجیه ای از علم را آنجا پیدا می کنید که  در استان وجود ندارد اگر در استان باشد هم افرادی هستند که مهاجرت کرده اند.

 

می توان مرحوم حسین پناهی، حسن غفاری و  آبسالان را مثال زد که همه مهاجرت کرده اند، درست است که از اینجا شروع کردند اما به نظرم اگر نمی رفتند به این سطح نمی رسیدند، این نبودن ها باعث می شود کند جلو برویم.

 

 البته به این نداشتن ها  و محرومیت ها اعتقادی ندارم چون که چیزی مثل همین مستند حیاط وحش وقتی می گوییم در حال کار هستیم می گویند چقد وضع خوبی داری در حالی که ما هیچی نداریم امکانات هم نداریم، با یک دوربین در حال کار هستیم، باید بگردیم کل پولمان را بدهیم تا یک دوربین بگیریم  با این کمبودها  سعی می کنیم جلو برویم.

 

صبح زاگرس- رویکرد شما در تولید آثار ملی است یا استانی؟

چون که در استان کار می کنم نگاه و رویکرد من ملی است اگر مستند عملیات مرزبانی کار می کنم با رویکرد ملی است عملیات شمال غرب کارشان برای کل کشور  است، کار " ته ته " در رابطه با عشایر کهگیلویه و بویراحمد است اما شهدا متعلق به کل کشور است.

 

هر کاری انجام داده ام پتانسیل های استان را برای کشور استفاده می کنم خیلی از هنرمندان از جمله میرکریمی که چند روز قبل به استان آمدند می پرسید که  چرا همه در تهران به دنبال سوژه هستند.

 

صبح زاگرس-در حوزه کاری تان سقف آروزهایتان کجاست؟

در واقع یکی از آرزوهای همیشگی من  مربوط به یک شهید است که اصالتا بچه استان بوده و   شخصیتی ملی بود، سال 81 به طور اتفاقی جزوه و چند برگی از این شهید به دستم رسید، در خصوص شهید عبدالرسول رضایی  16 سال قبل جرقه ای برای فیلم سازی  آن در ذهنم خطور کرد از آن موقع در رابطه با آن شهید تحقیق های زیادی انجام دادم،  همان روز به گلزار شهدای اصفهان رفتم، قبرش را دیدم و چند دقیقه ای نیز آنجا بودم شاید اولین فردی از استان بودم که این شهید را می شناخت آن موقع برایم سخت بود چنین فیلمی را بسازم شاید توان نداشتم.

 

اکنون  به جایی رسیدم اما باز هم برایم سخت است سال گذشته اتفاقاتی افتاد یکی از سخنرانان کشوری (رائفی پور) شهید عبدالرسول رضایی را جهانی کرد؛ فیلم سازی در این حوزه کار سختی است .

سال گذشته یکی از هنرمندان استان که در تهران مشغول است می دانست  من چنین سوژه ای دارم   گفت من دوست دارم این سوژه را کار کنم اگر صلاح می دانی تا من دنبالش بروم، گفتم هدف مقدس است  من کی هستم بخواهم نه بگویم، سعادت بسطام بچه استان است و جلوه های ویژه کار می کند کارهای زیادی در کشور انجام داده است.

صبح زاگرس-چه خاطره ای از ساخت مستند پلنگ دارید؟

یک سال در خصوص پلنگ مطالعه داشتم مناطقی را می رفتم و شرایط را بررسی می کردم تا اینکه سال گذشته به صورت عملی وارد کار شدم یکی از مسیرهایی که برای پلنگ  پر تردد بود را متوجه شدم که پلنگ در آنجا حضور دارد چرا که در آن منطقه گله بز ها در حال چرا بودند من  نیز لباس استتار پوشیده بودم.

 

اگر با این لباس برویم جلب توجه کمتر است در آن مسیر یک پرتگاه بود که زیر پایمان قرار داشت که تقریبا هزار متر بود، سمت چپ آن جنگل پر پشت  و پشت سرمان هم شیب داشت و دره بود؛  اول لبه قرار گرفتم و رفتم بالا همین طور که من جلو می رفتم یک پلنگ نیز از همان لبه در حال پایین آمدن بود، ساعت 3 ظهر بود پلنگ که به صورت طبیعی کاملا استتار است نه پلنگ من را می دید و نه من پلنگ را می دیدم تا اینکه  رو در رو شدیم.

 

یعنی در فاصله 8 متری من ایستاد متوجه آن  نشدم و داشتم زیر پایم را نگاه می کردم پلنگ من را دید و یک نعره  خیلی وحشتناکی زد و فکر می کردم  دیگر من را خورده است هیچ راه فراری نبود پریدم هوا یک دور زدم و سر جایم نشستم ترسیدم واقعا ترسیدم که وقتی دید من اینقدر ترسیده ام دلش سوخت و به جنگل رفت.(با خنده)

 

اگر پلنگ بخواهد حمله کند توان مقابله با آن اصلا وجود ندارد در یک چشم بر هم زدن 20 متر را خیز بر می دارد، می توانست راحت من را بخورد اما نکته جالب اینجاست که من از قبل کمر درد داشتم و به زحمت به آنجا رفته بودم بعد از آن اتفاق کل دردم از بین رفت.

 

 خاطره جالب دیگر اینکه روزی در همان مسیر در حال رفتن بودم  ساعت 2 ظهر بود و روی لبه ای نشستم که حالت قله مانند داشت و داشتم نماز می خواندم به دوستم گفتم این مسیر تردد پلنگ است و با دوربین آن را دنبال کن، نماز که تمام شد نعره ای از دور شنیدم جهت نعره را رفتم به دوستم گفتم صدا این طرف آمد ندیدی؟  گفت نه، گفتم گوش کن دوباره صدا آمد روی یک لبه  قرمز رنگی ایستاده بود و با چشم آن را دیدمش به دوستم گفتم دوربین را روی سه پایه بگذار که دیدمش.

 

همین که  دوربین را روی سه پایه بگذاریم نگاه کردم تا پلنگ را نیست،  سخت است در طبیعت پلنگ را ببینی، اسم دوستم غلام بود، گفتم من می روم بالا اگر دیدی صدایم کن، بلند شدم  8 متر دویدم که به مسیرش بروم تا پلنگ را همکارم دیده برای اینکه سکوت را رعایت کنیم  و اصلا حرف نزنیم  سنگی برداشته و به طرف من پرتاب کرد که به کمرم خورد و واقعا درد داشت سنگ خوبی بود.(با خنده)

صبح زاگرس-ماجرای مستند ننه بلقیس چه بود؟

  ننه بلقیس یک کار مشارکتی و البته تجربه ناموفقی بود به همراه یکی از دوستانم به اسم اقای نام اور فیلم بلندی را در حوزه دفاع مقدس شروع کردیم که خیلی روی آن  زحمت کشیدیم کار را ساختیم آماده شد اما خوب از آب در نیامد و ما نیز بیرون ندادیم تا اینکه جشنواره عمار آغاز شد و من از این فیلم بلند یک کار 15 دقیقه ای بیرون آوردم  به عنوان ننه بلقیس با یک تغییراتی برای جشنواره عمار ارسال شد.

 

صبح زاگرس- برگزاری جشنواره هایی مانند عمار فیلم  چه تاثیری بر رشد فیلمسازان و دیگر موارد مربوط به جامعه دارند؟

به صورت طولانی مدت یا بنیادی تاثیر دارد جوان فیلم ساز انگیزه  پیدا می کند یک تشویق و روحیه است و نتیجه اش بحث سبک زندگی است.

 

 برای تغییر رفتار باید سبک زندگی تغییر کند، برای تغییر سبک زندگی با ابزار قدرتمندی مثل هنر و مصالحی مثل سلبریتی ها، باید سبک زندگی را در راستای از بین بردن یک هدف والاتر  انجام داد  این ابزار  قدرتمند در کشور دست گروهی است که کاملا ضد این فرهنگ ملی و مذهبی ما کار می کنند، هم فرهنگ تاریخی و هم فرهنگ اسلامی ما از بی بند و باری تا اشرافی گری مباحث اخلاقی و بحث خانواده که سلبریتی های ما کاملا مخرب هستند و سبک زندگی ما را تغییر داده اند.

 

لازم بود که وارد فضای جدید شویم و آدم های درست و حسابی را پرورش دهیم و یکی از بستری که می توان این افراد را پرورش داد همین جشنواره ها است به جای سرکوب  سلبریتی ها  چنین جشنواره هایی در حال برگزار است  که بقیه نیز تولیداتشان را عرضه کنند حداقلش این است که اثر مخرب جریان مقابل کمتر می شود.

صبح زاگرس-ما چند کلمه می گوییم اولین چیزی که به ذهنتان رسید را بگویید؟

سینما در کهگیلویه و بویراحمد: دارد اما ندارد

جشنواره فیلم فجر: بزرگترین آوردگاه فیلم های کشور

عملیات مرزبانی: شب ها و روزهای سخت ارتفاعات جاسوسان

منفی 29 درجه: مصطفی محمد پور

ته ته: سربازان من در گهواره هستند

سقوط هواپیما: (آه سرد) خاطره  تلخی که هیچگاه فراموش نمی شود

دهبانی پور: کی هست؟ تا کنون خدمتشان نرسیده ام  ارتباط ضعیفی  دارم

افشار نیا: اذیت می کرد اما خوش حساب بود

فضای مجازی: بی در و پیکر

صبح زاگرس: لایکش می کنم

انتهای پیام/

 

 

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.