گروه: اخبار استان خبر: 113952 / تاریخ انتشار : 1397/10/14 ساعت : 18:37
با صالحان راه عشق:

رشادت شهید کهگیلویه وبواحمدی در کلام همرزم شهید/مادری که دلتنگی های خود را با شروه های محلی بیان می کند+فیلم

سیدیدالله فاطمی در ابتدای جوانی وارد سپاه پاسداران گچساران شده و به دلیل روحیات فداکارانه، در عملیاتهای مختلفی حضور پیداکرده، تا اینکه در عملیات کربلای چهار و در راه ایران اسلامی به شهادت رسید.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس؛ به نقل از بویرخبر؛ آقاسیدیدالله فاطمی هنوز پنج سال سن نداشت، که مادر مهربان او ازدنیا میرود، و زنده یاد پدر گرانقدر او کل زندگی خودرا به پای یدالله تقدیم کرده، اما  یدالله عزیز ازنعمت مادر،خواهر وبرادر محروم بوده است.

 

او در ابتدای جوانی وارد سپاه پاسداران گچساران شده و به دلیل روحیات فداکارانه و شجاعتی که داشت، در عملیاتهای مختلفی حضور پیداکرده، تا اینکه در عملیات کربلای چهاربه آرزوی خود که همانا شهادت در راه ایران اسلامی بود دست یافت، و بنده  سعادت شاگردی ایشان درکربلای چهارنصیبم شد.

 

اززبان آقامیرمرتضی پدر فهیم او شنیدم که در جبهه یک برادر کوچک پیدا کردم که منظورش بنده حقیربوده است.

 

 روز پنجم دیماه سال شصت وپنج، او درجایگاه فرمانده گروهان عاشورا ازگردان امام حسین(ع) گچساران،و  بنده و جناب موحدی درسواحل اروند مجروح شدیم، غافل ازاینکه ساعاتی قبل از ما غواصان باهمکاری منافقین داخلی و ماهواره های آمریکایی، که توسط بعثی ها فراهم شده بود، به دام افتادند.

 

دستان آنها برای رهایی از قفس دنیا بسته شده و یدالله بادست مصدوم اومد بالای سر من و دوستم، که زخم رفیقم رو بست ولی هرکاری کرد خونریزی زخم من بند نیومد، در همین هنگام سرم رو گذاشت به دامنش و از چشمان آهو رنگش اشک داغ روی صورتم جاری شد، ازش پرسیدم سیدجان من فقط اشکتو به یاد امام حسین (ع) و حضرت زهرا (س) دیدم، حالا چرا اشک میریزی؟ گفت:به مادرت قول دادم زنده برگردونمت و میترسم نتوانم از عهده این کار برآیم، به هرحال مارو به جای امنی رسوند، سپس برای نجات سایر دوستان از ما جداشد و ساعاتی بعد ترکش به چشم زیبایش برخوردو به شهادت رسید، و دیدار مجدد ما به قیامت منتهی شد.

 

 بعدازشهادت او در خواب از پدر درخواست میکند که ازدواج کند، پدر شهید هم با یک زن بسیار محترمه ازدواج می کند و صاحب دوتا دختر بسیار شایسته و فهیم به رنگ سید یدالله شده، و شنیده بودم در سال شصت وپنج درمراسم عزاداری برادرم آقایدالله جای اشک مادر و خواهر خالی بوده، امشب پس از سی و دو سال زیر سایه مادرم وهمسرم و درجوار زن پدر شهید و دوتا خواهرش و برادر ناتنی او محفل سوگواری کوچکی درسالروز شهادتش با شروه های لری مادرم و بایاد دوستان شهیدم درکربلای چهاریعنی کریم محمدپور،الله بخش بوذرجمهری، علی حسن ظفری، سیدمختاردست افکن، سیدابراهیم خالقی و سیدفیضل الله درخوش برپا داشتیم. 

 

با برگزاری این مراسم  آقا یدالله می تواند بوی مادر، خواهر و برادر  را احساس کند، و باید اشاره کنم چون شهیدمجرد بوده لذا امتیازخاصی طبق قانون به این خانواده تعلق نمیگیرد.

 

ابوالحسن غلامی

 

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.