گروه: اخبار استان خبر: 111306 / تاریخ انتشار : 1397/7/10 ساعت : 17:59

روایت جذاب جانباز گچسارانی از عملیات کربلای 4 و حنایی که بر دستانشان گذاشته بودند/داداش یدالله سخت دلتنگتم

ابوالحسن غلامی نوشت:داداش یدالله سخت دلتنگتم،مثل همون موقع ها کمک بده تامواظب نامردان خودی وددمنشان سازمان سیا باشیم همانند عملیات کربلای چهار.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به نقل از آفتاب جنوب،ابوالحسن غلامی،جانباز قطع عضو گچسارانی درمطلبی به یاد جانفشانی رزمندگان اسلام درکربلای 4نوشت:درآذرماه ۶۵ قبل ازنبرد کربلای چهار کنارسواحل اروند،یک شب چندتشت حنای آماده به مقرگردان امام حسین علیه السلام به فرماندهی سردار محمدارشادی آوردند و قرار شد همه به خصوص جوانان مجرد به سان حجله رفتن انگشتان دست و پای خود را حنا ببندند.

 

منم با وجود سن کم که به دامادی نمی خورد(پانزده سال و هفت ماه) درجوار برادرم سید یدالله فاطمی دست و پاهایم را حنا بستم.

 

چندشب بعد ازاین ماجرا، وارد نبرد مظلومانه کربلای ۴ بااستکبارجهانی شدیم،اما با خیانت برخی منافقین و ورود ماهواره های آمریکایی عملیات دچارمشکل شد.دربخشی ازعملیات تعداد حدود ۵۰ نفر که اکثراً جوان بودنددرجوار شهیدان مسعود خرمی،سیدابراهیم خالقی،سیدمختار دست افکن،سیدفیضل الله درخوش به محاصره افتادیم.

از زمین، هوا و رودخانه مورد هجوم باران گلوله مستقیم، توپ، بمباران هوایی و حملات شیمیایی قرارگرفتیم، دراین نبرد نابرابر همزمان به اتفاق سردار یدالله فاطمی و بیسیمچی او یعنی برادرموحد به شدت از ناحیه دست و پاهای حنا بسته مجروح شدیم.

 

آقایدالله باتلاش فراوان سعی کرد ما دو نفر را با کمک زنده یاد جانباز هدایت کریمی به جای امن منتقل نماید، آقایدالله با دست مصدوم برگشت که به بقیه یاری برساند و ما هم به اهواز و سپس به مشهد منتقل شدیم، وقتی به اجبار قرار شد انگشتانم را از پیکرم جدا کنند خواهش کردم ناخن های حنایی را برایم به یادگارجدا کنند که چنین هم شد.

 

غافل ازاینکه داداش یدالله لحظاتی پس ازجدایی از ما در کنار مرز جاودان ایران زمین یعنی اروند رود، با اصابت ترکش به چشمان آهو رنگش و با موها و دست و پای حنایی به حجله شهادت رفت.

 

هرگز فراموشت نخواهم کرد ،آنچنان که ملت ایران فراموشتان نکرده اند.داداش یدالله تک فرزند پیرمرد دوست داشتنی محله سادات گچساران آقامیرمرتضی و ازکودکی از نعمت بی نظیر مادر،هم محروم بود.

 

دیشب ازسردلتنگی رفتم به زیارت بازماندگان سردارشهید یدالله فاطمی و راهی جز نوشتن نداشتم بلکه کمی دراین آشفته بازار زندگی مردم مظلوم دیارم آرام بگیرم.

 

امیدوارم به آینده ، چراکه یدالله ها به یاری مردم سرزمینم خواهند آمد و کرکس های عقاب نما را به لانهُ کثیف خود خواهند راند.

 

هنوزازکربلایت به گوش آید ندایت حسین جان ها فدایت

 

چو ایران نباشد تن من مباد

 

انتهای پیام/

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.