گروه: اخبار استان خبر: 108632 / تاریخ انتشار : 1397/4/2 ساعت : 11:52

حکایت جالب کفش های پایاپای دو جانباز گچسارانی/معامله ای که هنوز بوی عدالت و مردانگی می دهد+فیلم

حاج احمد شاعر خیلی خوبیه،شعراشو هم تو یک دفترچه ای می نویسه که از یک اسیر متجاوز گرفته.از کَله سر تا انگشتان پا یک جای سالم دربدن ندارن،بیش از ۷۰۰ ترکش تو بدن دارن.جالب اینه که هیچ قله ای درکوه های اطراف گچساران نیست که مغلوبش نشده باشه.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به نقل از آفتاب جنوب،ابوالحسن غلامی ،جانباز قطع عضو گچسارانی درمطلبی نوشت:امیدوارم این پُست باعث نشستن لبخند برلبان عزیزان مخاطب شود،لِنگ کفش های من ودوست ورفیق ؛همچون برادربزرگترم.

چون شماره پاهامون یکی هست،وقتی کفش می خریم ایشون لنگ چپارو منم لنگ راستارو رد و بدل می کنیم.البته کفشامون به درد چپ و راست های منفعت طلب نمی خوره.

سال ۶۴ وقتی کلاس اول هنرستان بودم یک نفر همچون کماندوها یابهتر بگم پارتیزان های یوگسلاوی می اومد تو هنرستان طالقانی گچساران ما رو آموزش نظامی می داد.وای چقدر ازش حساب می بردیم و گاهی می ترسیدیم.

مدتی بعدش عازم مرزهای ایران عزیز شدیم برای کمک به مدافعین خاک پاک ایران و نظام اسلامی،یکسال بعدش مجروح شدم ومدتی تحت درمان، وقتی ومدم خونه بالطف یکی از دوستانم به نام آقای "علی حاتمی" باموتور رفتیم برای کمی تغییر آب وهوا پایین تراز روستای "کُمبُل" گچساران کنار نخلستان.

اونجا بهم گفت دوتا از پاسداران وفرماندهان گچسارانی هم پای خودرادیروز تو مرزهای غرب کشور ازدست دادندوسردار "محمد ارشادی" هم ازناحیه سر شدیدا مجروح شده ودرمحاصره متجاوزین قرارگرفته.

من ناخوداگاه خندیدم،دوستم پرسید چرا می خندی؟ گفتم:کمی خوشحالم که رفقای مشابه خودم پیدا کردم و تو خیابون دیگه تنها نیستم،چند ماه بعد متوجه شدم که آقایان "عبدالحمیدطاهری" وحاج "امکانی" هستن.

یک روز حاج امکانی رو تو خیابون دیدم واین شد سرآغاز رفاقت استادوشاگرد تا به امروز و طرح معاملات پایاپای با لنگ کفش، البته معامله ای ما شبیه معاملات فعلی نیست و هنوز بوی عدالت و مردانگی میده،هرچند حاج احمد این سری برا من بیشتر آورده.

حاج امکانی شاعر خیلی خوبیه،شعراشو هم تو یک دفترچه ای می نویسه که از یک اسیر متجاوز گرفته.از کَله سر تا انگشتان پا یک جای سالم دربدن ندارن،بیش از ۷۰۰ ترکش تو بدن دارن.جالب اینه که هیچ قله ای درکوه های اطراف گچساران نیست که مغلوب حاج احمد نشده باشه.

البته گاهی اوقات به اقتضای شرایط اشعار دیگران راهم دستکاری می کنن،مثل این:

"دراین دنیا که مَردانش کَفَن از مُرده می دزدند - من از ناباوری آنجا امانت دستشان دادم".

وقتی تو بازی ایران و اسپانیا دیدم که سربازان ایران چطوری با چنگ ودندان از خط چندسانتی دروازه ایران جانانه دفاع می کنن ازخوشحالی فقط بغضم... ومطمئن شدم که من هنوز باید درمحضراین ملت درس پس بدم.

 

تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.