گروه: اخبار استان خبر: 105294 / تاریخ انتشار : 1396/10/22 ساعت : 09:37
یادداشت:

ورزش و جوانان شهرستان لنده درپشت حصار بی تدبیری ها

گاهی یک عمل ساده می تواند جان یک انسان را به مخاطره بیاندازد و گاهی هم می تواند نجات گر آن باشد ولی سال های سال است که دیگر از بی تدبیری مسئولان کارد به استخوان جوانان شهرستان لنده رسیده است.

به گزارش پایگاه تحلیل و اطلاع رسانی صبح زاگرس به نقل ازخبرلنده، یادداشت زیر ارسالی یکی از مخاطبان خبرلنده است که واقعیت های امروز اداره ورزش و جوانان شهرستان لنده را به رشته تحریر درآورده است که لازم است مسئولان شهرستان لنده، مدیرکل ورزش و جوانان استان کهگیلویه وبویراحمد، نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی، استاندار کهگیلویه وبویراحمد که به دنبال عملکرد مسئولان در حوزه جوانان است این نوشته را به درستی مطالعه نماید و خود را در مقام پاسخگویی به جوانان باید بگذارند.

 

دوم راهنمایی بودم, دوستانم برای بازی فوتسال دعوتم کردن سالن برای وقت شب در شبهای سرد دیماه، ساعت۲۱:۰۰ بود وارد سالن شدم سالن سردتر از هوای بیرون بود، لباسهای گرم را از تن کندم و وارد گود رقابت با دنیای توپ گرد شدم.

 

اما قبل از شروع بازی با دشمن زبون نفهم و چغری بنام سرما مواجه شدم اندکی دویدم که بدنم گرم شود اما چه گرم شدنی

 

لحظه به لحظه یخ تر می شدم.

 

بالاخره با هر زحمتی و بدبختی بازی شروع شد ۲۰ دقیقه ای از وقت گذشت، توپی به زیر شکمم برخورد کرد و این را کسانی که اهل ورزشهای توپ و تورند بهتر درک می کنند.

 

 سرما هم فشار می آورد و این بود که از شدت درد روانه بیرون از زمین و به سمت سرویس بهداشتی با درد و قوز کمر در حرکت بودم.

 

از در سالن که بیرون امدم تاریکی وحشتناک شب شدت درد و ادرارم و فشار را بالاتر میبرد و مثانه ام به حد ترکیدن رسید

 

به هر زحمت خود را جلو سرویس بهداشتی رساندم، اما چه سرویسی، روشنایی که اصلا نبود، اما چاره ای نبود وارد شدم، فکر کردم از شدت فشار کور شدم چند ثانیه ای هیچ جا را نمی دیدم، بعد چشام باز و بسته کردم کمی سوسو زنان در سرویس ها را دیدم.

 

همه شیشه ها خرد شده و موقعیت خطرناک ترسیدم، از خودم و دنیا و چهار دیواری که اطرافم دیدم متنفر شدم، بوی سرویس ها سرگیجه را به دردها و مشکلات قبلی افزود، به اولین در رسیدم فشار دادم اما باز نمی شد ، آری در را با سیم ارموتور بندی مسدود کرده بودند، توالت دومی رفتم بوی کثافت دیوانه ام کرد.

 

سنگ توالت پر بود از کثافت، و آبی در توالت ها اصلا نبود، برگشتم محوطه سالن کاملا تاریک و بدون روشنایی، رفتم پشت توالت ها، کسی نبود ایستاده رفع حاجت کردم، اندکی آرام شدم، اما عذاب وجدان راحتم نذاشت.

 

رفتم دستهام را بشویم که با کمال تعجب  دیدم یک قطره ای آب نیست،از مایع دستشویی که نپرس.

 

مجبور شدم با همان دستان کثیف و نجسم به سالن برگردم، تشنه بودم اما در آبسرد کن مگر قطره ای آب یافت می شد این بود که مجبور شدم جهت جرعه ای آب از دوستان استمداد بطلبم وایشان پشت سالن را نشان دادند.

 

وقتی رفتم اول ترسیدم قسمتی از راه را برگشتم ولی مگه می شد تشنه فوتبال بازی کرد، یا مگه می شد ۹ نفر رفیق و یک بازی و سرگرمی را بخاطر خودم از بین ببرم.

 

دل به دریا زدم و رفتم، با همان دست نجس مجبور شدم چند قطره آبی که از آبسرد کن چکید را بر روی لبان عطشناکم برسانم، چندشم می شد ولی مگر چاره ای بود.

 

سالن تمام شد تا جلو در بزرگ سالن آمدم با یکی از رفیقام در مسیر خروج از محوطه بودم که شخصی ما را صدا زد و به نام می شناخت مارا، شناسه اش را پرسیدم و وقتی معرفی کرد خود را خشکم زد .

 

مرا فرا خواند دقایقی در کنار او ماندم و آن شب در کنار سکوهایی که مخفی گاه بزرگترین خلافها و خیانتها به جوانان است مجبور به استعمال دخانیات شدم و کم کم قلیانی شدم و امروز به دلیل از کار افتادن ریه هایم مرتبا در بیمارستان ها با واکسن پوستم  سوراخ سوراخ می شود، در سالنی که روزانه ۱۵۰ هزار تومان از جیب من و امثال من به جیب دولت میرود.

 

وجود من برای یک آب شرب، یک روشنایی سرویس بهداشتی و محوطه ورزشگاه وسالن، ایمن سازی اطراف محوطه سالن برای جلوگیری از برخورد سر ورزشکار با دیوار بتنی، پرکردن مخزن ذخیره آب محوطه تربیت بدنی، نداشتن سیستم تهویه و سرمایشی گرمایشی.

 

برای مسئولین ارزش نداشت؟

 

ترس

وحشت

نجاست خواری

ولگردی

و اعتیاد

 

راهی است که عدم وجود امکانات فیزیکی و لجستیکی شهرستان لنده، بخاطر جیب عده ای بی وجدان خدانشناس مرا به عضو لاینفک تخت های سفت و سفید و دستان مهربان پرستاران مراکز درمانی سپرده است.

 

آیا واقعیت سلامت ورزش این است.

 

آیا ورزش در لنده تنها آغاز به پایان رساندن ورزشکاران و جوانان است.

 

به خود می بالم که مسئولیت اضمحلال هیچ انسانی بر دوشم سنگینی نمی کند.

 

تلنگری بر مسئولین و مردم و ورزشکاران

 

انتهای پیام          

 

سیداسماعیل میری
تبلیغات سروش زیر خبر
کلیدواژه
نظرات | 0 نظر
captcha
تمامی حقوق این سایت محفوظ و متعلق به “ صبح زاگرس” ما می باشد.